مقاله ی پذیرفته شده در نخستین همایش بین المللی سیره نبوی در طب

 (دانشگاه علوم پزشکی شیراز)

 

اهمیت تغذيه­ی­ جسمی و روانی کودک از منظر آیات و احادیث

دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوجی1*، دکتر مجید اصغری2و3

 

1مرکز تحقیقات طب و دین، دانشگاه علوم پزشکی قم، قم، ایران.

2مرکز تحقیقات طب سنتی، دانشکده طب سنتی، دانشگاه علوم پزشکی قم، قم، ایران.

3مرکز تحقیقات کارآزمایی بالینی طب سنتی، دانشگاه شاهد، تهران، ایران.

چکیده

   سلامتی و تندرستی از دوران نوزادی و کودکی با تغذیه­ی مناسب، بهداشت و محیط سالم به خصوص کانون گرم خانواده شروع می شود. ساعات بدو تولد زمان طلایی برای سلامتی شیر خوار بوده که خوراندن آغوز به نوزاد بنا به نظر اکثریت علمای اسلام و دانشمندان علوم پزشکی، واجب و لازم است. رشد جسمی و فکری همزمان و هماهنگ کودکان، مد نظر قرآن و مبانی اسلامی بوده و احادیث بسیار زیادی در این راستا به دست ما رسیده است. هم­چنین، سرمایه گذاری برای پرورش کودکان طبق دستورات اسلام عزیز موجب پرورش مغزهایی خواهد شد که تاثیر گذار در رشد و توسعه­ی بهینه در تمامی ابعاد خواهد بود. اهتمامی که دین مقدس اسلام بر نقش و اهمیت تغذیه به ویژه در خردسالی قائل است در هیچ یک از ادیان و مکاتب بشری دیده نمی شود. چرا که آیین و روش زندگی و رشد انسان را فقط و فقط خداوند متعال که سازنده و تکوین­گر آدمی است، تهیه کرده و به وسیله­ی پیامبران در اختیار بشریت قرار داده است.

در مطالعه حاضر که از طریق بررسی و غور در قرآن کریم، کتب اربعه، بحار الانوار و نیز مفاتیح الحیاه، جامع احادیث پزشکی، نهج الفصاحه و... انجام شد، به این مبانی دست پیدا کردیم که: تغذیه ی جسم در مسیر رشد و تغذیه روح است، حفظ کرامت انسان از نوزادی مورد توجه می باشد، تغذیه با شیر مادر بهترین و با برکت ترین غذای نوزاد با شرایط معتبر در روایات است، گناه از عوامل خنثی کننده غذای روح محسوب می شود، وظایف پدران و مادران در تغذیه و رشد ذهنی و جسمی کودکان و التزام عملی برای به کاربردن واژگان صحیح ارتباط با آن­ها بسیار مورد تاکید است.

بنا بر نتایج به دست آمده در راستای تغذیه­ی معنوی و بدنی و رسیدن به جامعه سالم و ایده آل اسلامی و تمدن مطلوب جهانی نکات و دستورالعمل های بسیار مهم و نورانی و جامع را در زمینه­ی تغذیه از همان ابتدای انعقاد نطفه باید عملی کرد تا در تکون جامعه­ی سالم و عاری از بیماری های روحی و جسمی با داشتن بدن و جان سالم در مسیر خدمت به خلق خدا بوده و در طریق اطاعت محض پروردگار متعال قرار گرفت.

 

واژگان کلیدی: قرآن، احادیث سلامتی، کودک، تغذیه، شیر مادر، سلامت جسم و روح

 

 

 

 

 

 

مقدمه

وجود نیازها و امکانات ویژه در، کودکان از جمله قرار گرفتن در مسیر رشد سریع جسمی و داشتن ذهن شفاف و زود جذب، نگه دارنده با تاثیر پذیری عمیق، ماندگار  و پردامنه،  و دارای  قلبی لطیف و آماده ی پذیرش هر بذری موجب می شود که  به آنان از جهت تغذیه ی جسمی و روحی توجه بیشتری گردد. چون ایام کودکی دوران شکل گیری شخصیت  روحی و روانی و جسمی آنان است.

با توجه به رشد روز افزون دانش بشری در رشته های گوناگون و ضرورت هماهنگی بین تمام نیازهای کودکان به ویژه، نیازهای معنوی،  شناختی و روانی آنان و نیز حفظ اصالت های دینی، فرهنگی و ملی، لزوم عمل به دستورات ریز و حتی به ظاهر جزئی در راستای تغذیه ی روحی و جسمی کودکان جهت مصون سازی، بیش از پیش احساس می شود. اگر غذاهایی که به کودکان و نوجوانان داده می شود شبهه ناک و یا خدای ناکرده حرام بوده و مباح و طاهر نباشد و یا پیام ها و برخوردها مسموم و گمراه کننده باشد این احتمال وجود دارد که کودکان به تدریج دچار لغزش شده و به تکذیب و کفر کشیده شوند (ثم کان عاقبه الذین اساوا السوای ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزئون (1). آنگاه فرجام کسانی که بدی کردند بسی بدتر بود چرا که آیات خدا را تکذیب کردند و آن ها را به ریشخند گرفتند).

برای تربیت[i] و رشد کودکان ، باید تابع اصول و ضوابط خاصی بود تا اثرات مثبت بر رفتار آنان بر جای بگذارد. و این میسر نمی گردد مگر آنکه، والدین با شناخت و درک کاملِ نیازهای روحی و روانی کودکان، اقدام به تربیت و هدایت آنان از بدو تولد نمایند. تا جان کودکان طراوت پیدا کرده و روح شان به افق های شفاف و روشن پرواز کند و ضمیر پاک آنان شکوفا و بارور گردد. این امور باید در برگیرنده ی آیینه ی اندیشه ها، باورها و عظمت روحی و معنوی یک فرد مسلمان باشد و سرمایه ی بزرگ و پر مایه را به یادگار بگذارند. پدر و مادر باید  با تمام قوا و امکانات، قیام به جهاد کرده و در راستای تغذیه ی نوزادان و کودکان با احتیاط، حساسیت و هوشیاری بیشتری عمل نمایند و به دستورات و ارشادات متجلی در قرآن، احادیث و سیره ی نبی اکرم صلى الله عليه وآله وسلم و جانشینان حقیقی آن رسول گرامی طوری عمل نمایند که موجبات تجلّی فطرت و شخصیت  همه جانبه ی کودکان را  فراهم آورده و  در مسیر به فعلیت رساندن استعدادهای درونی و نهانی آنان کاملا موثر عمل کنند تا آنان با میل و رغبت و اشتیاق، به قرب الی الله و انجام فرائض دینی گرایش پیدا کنند[ii].

 

تغذیه جسمی و روحی توامان

 اهتمام در تغذیه جسمی بدون توجه به تغذیه ی روحی و یا بالعکس و پرورش برخی استعدادها و مهمل گذاشتن برخی دیگر یا مبارزه کردن با آن ها و یا استفاده کردن از ادبیات غیر دینی، عدم تعادل ایجاد کرده و کودکان را در آینده ی نه چندان دور به صورت موجودی خطرناک و یا کاملا منفعل و دارای اختلالات روحی و روانی درمی آورد. چرا که مغز کودک با کمک حواس موجود در بدن، همچون دوربین عکاسی است که از هر چیزی که در برابر آن قرار می گیرد، عکس بر می دارد و از همه مهمتر حتی در دوران جنینی صدا ها را می شنود و در حد درک خود تجزیه و  تحلیل می نماید از این رو مستحب است وقتی طفل در رحم مادر قرار دارد وی را با آیات قرآن آشنا ساخته زمانی که متولد می شود در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بخوانند (2)، تا ندای الله اکبر و لا اله الا الله و یگانگی خدا از همان ابتدای تولد در جان و دل کودک نهادینه شده و زندگیش با الله شروع و ادامه پیدا کرده و با الله پایان پزیرد و او را در مسیر توحید قرار دهد تا چراغ حقیقتی که در وجودش است روشن تر و پر فروغ تر شده و از دریای معارف طرفی ببندد و از مکائد و حیله های شیطان در امان باشد. لذا تنها به تغذیه ی جسمی چسبيدن و به تغذیه ی روحی نپرداختن يا بالعكس اشتباه بزرگي است كه جبران ناپذير مي باشد. چرا كه اين عوامل باهم سعادت و شقاوت دنيا و آخرت انسان ها را مي سازند. پس بايد جامع و آگاهانه عمل كرد و انتخاب بر اساس وظایف دینی و اولويت ها باشد و تشخيص اولويت ها و وظائف واقعي در شرايط مختلف متفاوت و ضروري است.   

 

پاداش خدمت به جان انسان

  ارزش کار پدران و مادران در صورتی که در جهت قرب الی الله و شکوفا کردن وجدان اخلاقی با تغذیه ی مناسب جسمی و معنوی باشد بسیار زیاد است و خدمت گذاری به روح و عقل انسان ها با خدمت گذاری به بدن آنان به هیچ وجه قابل مقایسه نیست حضرت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم در رابطه ی با  ارزش خدمت کردن به بدن می فرمایند یا علی اگر یک نفر، گرسنه ای را سیر کند ثواب بنده آزادن کردن دارد اما در راستای خدمت به جان و مهیا کردن هدایت حتی یک انسان روایت است که :

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم خطاب به حضرت على عليه السلام فرمود:

لأََنْ يَهْدِىَ اللّهُ بِكَ رَجُلاً واحِدًا خَيْرٌ لَكَ مِمّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ (3).

در صورتى كه خداوند يك نفر را به دست تو هدايت كند، بر آنچه آفتاب بر آن می تابد بهتر است.

بنابر این اگر والدین ، فرزندان خود را از همان بدو تولد با سیره و روش نبی اکرم صلی الله علیه و آله رشد بدهند و کودک تجلی عملی اعتقاد و باور دینی را در پدر و مادر خود ببیند، زمینه های پذیرش آن باور، در وجودش بیش تر فراهم شده و عمل به دستورات دینی با اشتیاق خواهد بود.

 

 سیره ی نبوی از دیدگاه قرآن و معصومین علیهم السلام

در قرآن کریم استفاده از الگو و اسوه به عنوان یکی از مهمترین روش های تغذیه ی روحی و جسمی مطرح است. در جایی که صراحتاً رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را  در این راستا ، به عنوان الگو معرفی می کند و می فرماید:

« لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجو الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا» (4). قطعا برای  شما  در (اقتدا به) رسول خدا صلی الله علیه و آله سر مشقی نیکو است : برای آن کسی که به خدا  و روز باز پسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند.

 حضرت علی علیه السلام  می فرماید:

«به سیرت پیامبرتان اقتدا کنید که برترین سیرت است و به سنت او بگروید که راهنماترین سنت است» (5).

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به عنوان الگویی شایسته برای اصحاب بود که چگونگی  برخورد و احترام به کودکان و تغذیه ی جان آنان را از این روش به آن ها می آموخت.

امام صادق علیه السلام  فرمودند:

حضرت پیامبراكرم صلی الله علیه وآله دو رکعت آخر نماز ظهر را بدون مستحبات ، به سرعت خواند ، مردم پرسیدند : یا رسول الله چه کاری پیش آمده است ؟ فرمودند: مگر صدای شیون و گریه ی کودکان را نشنیدید؟ (7،6).

هرگاه امام حسن و امام حسین علیهما السلام بر حضرت پیامبراكرم صلی الله علیه وآله وارد می شدند حضرت از جا بر می خواستند و آنان را در آغوش می گرفتند و بر دوش خود سوار می کردند (8).

 پيامبر صلى‏الله ‏عليه‏ و ‏آله هر روز صبح بر سر فرزندان و نوه‏هايشان دست [نوازش] مى‏كشيدند.

 

به کاربردن بهترین واژگان در ارتباط صحیح و تغذیه روحی با حفظ کرامت انسان

روایات زیادی از معصومین علیهم السلام مطرح است که دستورات و تاکید های بسیاری در راستای تغذیه ی روحی، رشد شخصیت، احترام به عزت و کرامت کودکان در راستای ارتباط سالم مطرح فرموده اند از جمله:

قره عینی[iii] (نور چشمم)، بهجه قلبی[iv] (سرور و شادمانی قلبم)، نور بصری[v] (نور چشمم)، سرور قلبی[vi] (شادمانی دلم)، تقر عینی[vii] (روشنایی بخش چشمم)، روعه فوادی[viii] (قوت قلب من)، حبیبی[ix] (دوستم)، حبیبه قلبی[x] (دوست دلم)، روحی[xi] (جانم)، اعز عندی[xii] (عزیزترین نزد من)، یثلج قلبی[xiii] (آرامش دهنده دلم و شادی بخش قلبم) ریحانی[xiv] (گل من)

 

ارتکاب حرام و گناه غذای روح را بی ثمر می کند

يكي از مسائل عيني اين است كه: گناهان براي انسان مشكلاتي را به صورت كوتاه مدت، بلند مدت، ملموس، غير ملموس، دنيوي، اخروي، فردي و اجتماعي ايجاد مي كنند. هر گناهي به مناسبت گستره ی آن گناه، بر روي فرد تاثير مي گذارد. يكي از اموري كه زمينه ی محروميت ها و نا بساماني ها را ايجاد مي كند گناه است ممكن است كسي در بخشي از زندگيش موفق باشد ولي در بخشي ديگر به دليل عدم اداي وظيفه و يا ارتكاب معصيت موفق نباشد، گناه حتي نا خواسته هم باشد آثار وضعي خود را مي گذارد. اگر انسان در تمام مجموعه ها و ابعاد زندگي  يك مسير سالمي را داشته باشد بايد نسبت به همه ی آن فضاها وظيفه اش را با اولويت و در حد تعادل ادا كند. خداوند متعال حدودا سي و سه گناه را در قرآن كريم مطرح فرموده كه بعضی از اعمال برخي از نتايج را دارد. به عنوان مثال كسي كه در مسير گناه قرار بگيرد «والله لا يهدي القوم الفاسقين» شامل حالش مي شود و چنین شخصی، از اهل شقاوت خواهد بود، از حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله  سؤال شد علت و علامت شقاوت چيست ؟ فرمود: الاصرار علي الذنب. گناه تنفر ايجاد کرده و دل را مي ميراند.

 

حفظ عزت و حرمت نوزاد در حین تغذیه

حفظ کرامت حیات نوزاد بهترین نوع از تغذیه روحی و جسمی است و از زمانی که جنین در شکم مادر قرار دارد شروع شده و به محض تولد، غذایش در بهترین، بالاترین و محترمانه ترین قسمت از بدن مادرش با ظرافت های خاص و بسیار حکیمانه تدارک دیده می شود تا مادر ضمن حفظ کرامت و عزت کودکش با احترام کامل غذای مورد نیاز بچه اش را به وی بدهد و چشم در چشم و صورت در صورت با تبادل اطلاعات و عواطف چشمی هم تغذیه ی روحی شود و هم به جسمش غذا برساند اگر محل تغذیه کودک فرضا در سرانگشتان پا بود بچه چه اندازه تحقیر و کم شخصیت می شد؟ و چه اندازه تغذیه ی او با مشکل مواجه می گردید و چقدر از عواطف مادری بی بهره می شد و حفظ بهداشت و ارائه ی غذای سالم به نوزاد و کودک بسیار مشکل و سخت می شد خداوند متعال انسان را کرامت بخشید و فضیلت  و برتری داد به همه ی موجودات و حیوانات. حیوان چون حیوان است محل تغذیه اش نیز در پست ترین جا قرار گرفته است اما انسان چون عزت و عظمت دارد و  با فطرتی پاک  زاده می شود این گونه مورد رحمت و گرامی داشت خداوند متعال قرار گرفته است.

 در آغوش گرفتن، بوسیدن و ابراز محبت توسط والدین به ویژه مادران، استرس و احساس نا امنی نوزادان و کودکان را فرو می نشاند. شیر دادن به کودک با بزرگواری و نهایت بخشندگی و احترام باشد که در بغل گرفتن و شیر دادن به نوزادان و کودکان بهتری نوع تکریم از آنان است . عدم شیر دادن مادر موقع بد اخلاقی و ناراحتی، چرا که رفتار و افکار زن شیر ده توسط شیرش در تغذیه جسمی و روحی کودک تاثیر می گذارد. باید تمام توجه مادر موقع شیر دادن به کودک ش باشد. بایدگریه های کودکان را جدی گرفته و در کوتاه ترین فرصت پاسخ داد تا آرامش خود را دوباره بدست آورده و سبب آزرده شدن روح لطیف و پاکشان نگردد اگر نوزاد پسر است تا روز هفتم به نام محمد نامیده شود و بعد از آن با اسامیی که نشانگر عبودیت الله باشد نام گذاری گردد.اگر اسامی محمد ، احمد ، علی، حسن ،حسین، جعفر، طالب، عبدالله برای نوزادان پسر و فاطمه برای دختر انتخاب شود آن خانه برکت خواهد داشت. از القاب دادن لقب های بد و مشمئز کننده برای نوزادان پرهیز شود بلکه آنان را از همان بدو تولد باید محترمانه صدا زد. و باید در نهایت فروتنی، عطوفت و نرمی به کودکان سلام داد.

 

تغذیه ی جسم مقدمه ی رشد جان

تغذیه ی جسمی باید در مسیر رشد تغذیه ی روحی باشد در این راستا است که امیر بیان حضرت علی علیه السلام می فرمایند «قو علی خدمتک جوارحی» (9) تا جان و جسم انسان هدفدار گردد. بنابر این هر انسانی علاوه بر نیاز به غذاهای جسمی و مادی به تغذیه ی روحی و روانی نیز شدیدا نیازمند است و پاسخ به نیازهای جسمی در راستای نیازهای روحی بهترین نوع پیشگیری از ابتلای نوزادان و کودکان به ناهنجاریهای بدنی و روانی در ایام زندگی مخصوصا کهنسالی است یعنی شاکله ی جسمی و رفتارهای دوران های بعدی از همین بدو تولد ریخته می شود. در این راستا سخنان پرنغز و سیره ی نبی گرامی و ائمه اطهار علیهم السلام (بعد از غروب خورشيد نبوت اسلام با ارتحال پيامبر صلى الله عليه و آله، ماه تابناك ولايت بر انديشه ی شب‏زده ی بشر خاكى تابيد و شيعيان، على عليه السلام و فرزندان معصوم آن حضرت عليهم السلام را براى چگونه زيستن شخصى و اجتماعى پذيرفتند.) را نصب العین خود قرار داده و به اندازه ی وسع و ظرفیت محدود خود از دریای بیکران وحی طرفی بسته و از غور در اقیانوس علم و ادب ائمه ی معصومین علیهم السلام ، پرکاهی به دوست داران دانش و ادب تقدیم می گردد .

 

ارزش شیر مادر و شرایط رشد دهنده ی آن در روایات

هیچ شیری که کودک با آن تغذیه می کند از شیر مادر با برکت[xv] تر نیست.

شیر دادن به کودک با بسم الله الرحمن الرحیم شروع شده و تغذیه ی کودک با شیر مادر به قصد و رضایت خدا باشد. شیر خوردن با مکیدن کودک از سینه صورت پذیرد پس دوشیدن شیر و ریختن آن در دهان کودک این تاثیر را نخواهد داشت. با اراده و میل شیر داده شود بنابر این شیر دادن مادر با اجبار و بی میلی، موجبات رشد ذهنی و جسمی کودک را آن چنان که باید فراهم نخواهد کرد. خوردن شیر از سینه ی مادر غذای روح کودک را نیز تامین خواهد کرد. مکیدن شیر توسط نوزاد یا کودک به طورکامل باشد یعنی بچه به میل و رغبت خودش بعد از سیر شدن سینه ی مادر را ترک کند نه با اجبار و کشیدن سینه از دهان کودک. از دادن و خوراندن چیز نجس و حرام به کودک پرهیز شود. فرزند ی که از حرام متولد شده باشد آثار برکت را نخواهد داشت. انجام دادن کاری آرام بخش توسط مادر، قبل از شیر دادن به کودک، مانند قرآن خواندن ، وضو گرفتن، استراحت کردن و قدم زدن و نیز گفتن ذکر موقع شیر دادن مایه ی آرامش روح و روان کودک بوده و موافق با فطرت و نهاد او است. دوری جستن از عصبانیت و اضطراب مخصوصا موقع شیر دادن به کودک توصیه می گردد (10).

 

تاثیر رنگ شاد و بوی خوب در تغذیه و رشد ذهنی و جسمی

   استفاده کردن مادر از لباس های تمیز و رنگ شاد در محیطی شاد، بانشاط، تمیز و روشن و استعمال عطر ملایم و مناسب موقع شیر دادن به کودک  و نیز استفاده کردن مادر از سبزیجات طعم دار و سالم مورد تاکید روایات می باشد (12،11).

 

پاداش مادر شیردهنده

پاداش آرام کردن کودکی که گریه می کند توسط والدین، بهشت تا حد رضایت آنان است. زمانی که یک نوبت تغذیه جسمی و روحی فرزند (شیر دادن) تمام می شود گناهان مادر بخشیده می شود. و فرشته ای می گوید: «عمل را از نو آغاز كن كه بى‏ترديد، آمرزيده شدى». شیری که از حرام تولید شود یعنی مادر از ماکولات و مشروبات حرام استفاده کرده باشد برکت نخواهد داشت بوسیدن مادر کودکش را موجب آرامش خود مادر و نشاط و سرحال بودن مادر را به همراه دارد. مادرانی که با فرزندان خود مهربان هستند اهل بهشت می باشند (13).

 

مهمترین وظایف مشترک پدر و مادر

 پدر نیز در صورت امکان موقع شیر خوردن کودک، فرزندش را نوازش و مورد محبت و لطف خود قرار دهد. محبت (فیزیکی و کلامی) والدین به کودکان بهترین غذا برای آنان می باشد. محبت یک تعامل دو طرفه است هم مادران و پدران و هم کودکان از آن بهره می برند محبت فرزندان را مطیع والدین قرار می دهد. روابط خانوادگی مناسب و عاری از توهین و خشونت و نداشتن رابطه ی سرد پدر و مادر از بسیاری از  بیماری های جسمی و روحی و روانی پیشگیری می کند. والدین سعی کنند رابطه ی شان با کودکان شان از لحاظ کلامی غنی و از نظر عاطفی حمایت گرانه باشد. برای پدر و مادر تغذیه ی روحی کودک بهتر از صدقه دادن است. و بهترین اعمال برای والدین دوست داشتن حقیقی فرزندان است. والدینی که خیر خواه فرزندان خود هستند دوست داشتنی ترین بندگان خدا بوده و از بهترین مردم حساب می شوند. بازی کردن با کودک و خود را به کودکی زدن نوعی تغذیه محسوب می شود بازی برای رشد اجتماعی، عاطفی، فیزیکی و شناختی کودک اهمیت دارد. گرچه محبت در طول عمر سرمایه ی بقاء وحیات انسان ها بوده و ضمانت تغذیه و سلامتی روح است ولی تا 7 سالگی بیشتر مورد نیاز می باشد. لمس نوزاد و کودک و ابراز محبت و عشق به آنان در سلامتی روح و جسم شان بسیار مهم است.داشتن روحیه ی سالم و خوب نوزاد در بدو تولد مرهون برنامه ریزی توسط والدین در دوران جنینی است. همیشه شاداب و با نشاط بودن والدین ضروری است. از شیر گرفتن باید با مشورت و رضایت مادر و پدر باشد (14-16).

 

تغذیه روح قبل از تغذیه جسم

گفتن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ قبل از بریدن ناف نوزاد(اولین فرصت) موجب پیشگیری از جنون خفیف، تابعه و تشنج و از  باد ی که در داخل بدن نوزادان است می باشد حفظ از وسوسه های شیطان است.

تحنک یعنی رساندن به مقدار خیلی کم از آب فرات و یا تربت امام حسین علیه السلام و یا آب آسمان  و یا خرما به قسمت بالای دهان نوزاد مستحب است (17).

 

نتیجه گیری:

اصول تفکر دینی و یا اصولی که توسط خداوند تبارک و تعالی برای زندگانی انسان و به طور عام برای تداوم حیات و بقای عالم هستی مقرر گردیده اند اصول ثابتی هستند که در هر مقوله ای از حیات و برای هر زمان و مکان جلوه و تجلی خاص خویش را دارند. بنابر این لزوم عمل به سیره نبوی و ولوی از منظر تغذیه، امری حیاتی است. و از روایات فوق الذکر می شود به یک سیره و روشی دست پیدا کرد که اگر عملی گردد فرزندان  با برکت خاص به رشد متعالی از نظر جسمی و روحی نایل آمده و جامعه ای ایده آل دینی، ارزشی و سالم در این برهه از زمان که بیماری های جسمی و به ویژه روحی و روانی به شدت شیوع پیدا کرده است، خواهیم داشت. انشاء الله تبارک و تعالی

 

پی­نوشت

 



[i]. تربیت شکل خاصی است که مربی با هدف های خاصی با اراده  و عمد جهت هدایت اعمال و رفتار کودک و نوجوان برای تماس صحیح با جامعه ، به روح انسان می دهد و به تعریف دیگر تعدیل قوا و تمایلات نفسانی و غرایز و شکوفا کردن وجدان اخلاقی و تمایلات عالی نفسانی توسط فرستنده ی پیام، در گیرنده ی پیام  می باشد.

[ii]. امام علی علیه السلام  در سفارش های خود به امام حسن علیه السلام می فرمایند : قلب و دل نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده ی پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود . پس در تربیت تو شتاب کردم. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی ،  نامه 31

[iii]. حرعاملی، محمدبن الحسن، وسائل الشیعه، 1413، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ج 14، ص450

[iv]. چند نکته در رابطه ی با قلب: 1- ذکر کمال عواطف با قلب است. 2 - . قلب منشأ حيات است .3 - مركز حيات و روح نباتى يا حيوانى، در قلب بوده و ادامه ی حیات هم با قلب است 4 - قلب، تمام هويت انسان بوده و همه ی ابعاد انساني را شامل مي‏شود).علامه مجلسی،  محمد باقر ،1404، بحار الانوار، موسسه دارالوفاء بیروت، ج23، ص142)

[v]. همان، ج23، ص110

[vi]. علامه مجلسی، محمد باقر ،1404، بحار الانوار،موسسه دارالوفاء بیروت، ج45، ص28

[vii]. کلینی، محمد ابن یعقوب، 1413 ، الکافی، دار الکتب الاسلامیه،ج1 ، ص297

[viii]. علامه مجلسی، محمد باقر ،1404، بحار الانوار،موسسه دارالوفاء بیروت، ج20، ص53

[ix]. همان، ج43، ص333

[x]. همان، ج22، ص509

[xi]. حرعاملی، محمدبن الحسن، وسائل الشیعه، 1413،موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ج 7، ص103

[xii]. همان، ج15، ص382

[xiii]. کلینی، محمد ابن یعقوب، 1413 ، الکافی، دار الکتب الاسلامیه،ج1 ، ص297

[xiv]. علامه مجلسی، محمد باقر ،1404، بحار الانوار،موسسه دارالوفاء بیروت، ج43، ص317

 -[xv]  برکت به معنی خیرالهی جستن ، ثبات و دوام چیزی است و زیاد شدن از خواستگاه نا  محسوس  و زیادت، نمو، سعادت و فایده  و برتری از معانی برکت است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 منابع

1.       قرآن کریم، سوره ی مبارکه ی روم، آیه ی شریفه ی 10

2.       محدث نوری، میرزا حسین، 1408 ، مستدرک الوسائل ، موسسه آل البیت، ج15،ص137

3.       علامه مجلسی، محمد باقر ،1404، بحار الانوار، موسسه دارالوفاء بیروت، ج32، ص447

4.       قرآن کریم، سوره مبارکه ی احزاب، آیه ی شریفه ی ۲1

5.       نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، 1386، انتشارات الهادی، خطبه ۱۱۶ و نامه 31

6.       کلینی، محمد بن یعقوب،1413، اصول کافی، بیروت، انتشارات دار الاضواء، ج2، ص644

7.       کلینی، محمد بن یعقوب،1413، اصول کافی، بیروت، انتشارات دار الاضواء، ج٦، ص٤٨

8.       مجلسی، محمد باقر،1404 ، بحار الانوار، بیروت، انتشارات موسسه الوفاء، ج٤٣، ص٢٨٥

9.       قمی، شیخ عباس،مفاتیح الجنان، انتشارات هجرت، دعای شریف کمیل، ص 120

10.   حرعاملی، محمدبن الحسن، وسائل الشیعه، 1413، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ج 14

11.   محمدی ری شهری، محمد، 1386، دانش نامه احادیث پزشکی، دارالحدیث، قم 

12.   محمدی ری شهری، محمد، 1381، منتخب میزان الحکمه، دارالحدیث، قم

13.   صالحی، هاشم، نهج الفصاحه، ترجمه: ابراهیم احمدیان، 1381، گلستان ادب،  قم، صص 93، 398، 399

14.    آمدی، عبدالواحد،1382، غرر الحکم و درر الکلم، انتشارات امام عصر علیه السلام، ص36

15.    حرانی، ابومحمد، 1384، تحف العقول، انتشارات آل علی، ص456 

16.    پارسا، محمد، 1376، روانشناسی رشد كودك و نوجوان، انتشارات بعثت، تهران

17.   محدث نوری، میرزا حسین، 1408 ، مستدرک الوسائل، موسسه آل البیت، ج15، ص137

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1392ساعت 14:15  توسط دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوجی  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

نیاز به پژوهش در دانشگاه ها و اهمیت آن:

      مراكز آموزش عالي و دانشگاه ها محل توليد و نشر علم، جايگاه  و بستر مناسب تبادل و تعامل افكار و آزاد اندیشی است كه با گرد هم آوردن دانشمندان، انديشمندان، علماء، متفكران و محققين ضمن در اختيار گذاردن ابزار و منابع تحقيق و پژوهش، راه استخراج، توليد علم و ارتقاء معرفت را هموار مي كنند.

     اساتيد، رهبران و رهروان فكري و دانش آموختگان  اين مراكز با علم به اينكه از يك طرف «العلم لا ينتهي »[1] و «شيئان لا يبلغ غايتهما العلم والعقل »[2] و از طرف ديگر در خواست عالم‌ترين و با عظمت ترين شخصيت جهان اسلام از خداوند عليم « رب زدني علما »[3] گوياي اين حقيقت است كه دانش را پاياني نيست. و از آنجایی که پژوهش مایه ی حیات دانش و اندیشه است و بدون آن علم رکود پیدا کرده و زایل می گردد. لذا با داشتن روش و رويكرد علمي و به كار گيري تكنيك هاي نوين آموزشي در بر خورد با مسائل و مشكلات زندگي سبب مي شوند تا قابليت ها و توانائي هاي بيشتري در بالا بردن سطوح علمي و عملي و افزايش بهره‌وري، كار آيي و حل مشكلات جامعه داشته باشند. «العقل غريزه تزيد بالعلم و التجارب »[4] خرد و عقل گوهري است كه به دانش و آزمايش فزوني گيرد. و در این راستا به روایاتی چند در زمینه ی ارزش پژوهش اشاره می گردد.

 

اهمیت تحیق در روایات:

ان من معادن التقوی تعلمک الی ما قد علمت علم ما لم تعلم . از مایه های پرهیز کاری است که نا دانسته ها را بیاموزی و به دانسته هایت پیوند دهی.

ضاله المومن العلم کلما قید حدیثا طلب الیه آخر. دانش و علم گمشده ی مومن است و هردم چیزی بیاموزد، چیز دیگری می جوید.

طلب العلم افضل عند الله من الصلاه و الصیام و الحج و الجهاد فی سبیل الله عزوجل . در پی دانش رفتن از نماز و روزه و حج و جهاد در راه خدا (مستحبی) بهتر است.

ان الله تعالی کتب علیکم السعی فاسعوا. خدای برترین کوشش را برشما واجب کرده است پس بکوشید

هرکس چیزی بجوید و بکوشد می یابد.

افضل الناس رجل یعطی جهده. کسی از همه ی مردم برتر است که همه ی کوشش خود را به کار بندد.

 

ابزار تحقیق

     بر خورد علمي با مسائل، نيازمند داشتن انگيزه و مهارت هايي مانند تحليل و حل مسئله، تصميم گيري، مطالعه و يادگيري فعال، طراحي و انجام پژوهش هاي علمي، انتشار نتايج تحقيقات، نگارش و ارائه ی مقالات و.... است كه در نهايت موجب تسريع توسعه ی همه جانبه ی كشور مي باشد. بديهي است كه فراگيران در اين مراكز مخصوصا جويندگان علم و دانش  بايستي بر مهارت هاي، جستجوی منابع(search)، پروپوزال نویسی، مقاله نویسی، روش تحقیق، آمار(spss)، حل مسئله، كار گروهي (مباحثه و تبادل افكار ) و تفكر انتقادي صحيح مسلط باشند. وبه عواقب سرقت علمی –ادبی آگاهی داشته باشند.

 

موانع و رکود تحقیق و پژوهش

      ضعف هاي موجود در دانشجویان در زمينه‌هايي مانند: شيوه هاي مطالعه و ياد گيري، استفاده ی بهينه از توانايي ها و معلومات اساتيد گرانقدر  و بهره كافي بردن از كلاس درس، نگارش مقاله، و مبانی تحقيق، همچنين كمبود انگيزه هاي مادي و معنوي در دو ركن مهم و ركين آموزش(استاد و دانشجو)، و نيز پايين بودن ارتباط معنوي و شايسته بين مسؤلين و اركان آموزش، و احيانا كم توجهي در زمينه ی درك حقوق متقابل و کسالت و تنبلی و راحت طلبی، موجب رکود علمی شده و مع الاسف برخی از دانشجویان به دانشگاه به چشم پاسگاه نگاه کرده و فقط در فکر پاس کردن واحدهای درسی می باشند كه اگر روند كنوني افت كيفيت آموزش، نو آوري درحد ضعيف، عدم هماهنگي با شتاب ها، كاهش انگيزه ها و عواقب ناشي از اين امور به همين صورت ادامه يابد و خداي نا كرده دانشجو در تحصيل علم و معرفت، استاد در تدريس و تربيت، كوتاهي نمايند و عنايت مسؤلين به  اين امور محدود باشد علاوه بر حصول نارضايتي حضرت حق، در دهه هاي آتي با بحران شديد افت پاسخگويي به نيازهاي علمي و سؤالات متناسب با زمان و عملكرد نيروي كار و در نتيجه پايين آمدن كيفيت خدمات و توليد علم مواجه خواهيم بود و از جهان دانش فرسنگ ها فاصله خواهيم گرفت. حضرت امام خمینی(ره) در این راستا می فرماید: اجانب با فعالیت خود مدارس و دانشگاه های ما را از محتوا خالی کرده اند... امیدوارم همه کمک کنند تا فرهنگمان و فرهنگ اسلامیمان، فرهنگی که شیخ الرئیس را درست کرده است را باز یابیم. [5]              

 

راه کارهای توسعه و رشد علمی

     به نظر مي‌رسد اساس كار اكثر اين مراكز فعلا بر حفظ آثار گذشته ها است درصورتي كه وظيفه ی اصلي اين مراكز نوآوري، پويايي، زنده بودن، حيات دادن و نسلي نو و تازه به بار آوردن توسط تحقیقات و پژوهش هاست كه با حيات و ابديت مراكز علمي در ارتباط مستقيم مي‌باشد.  لذا جهت پيشگيري ابتلاء جامعه به اين مشكل راهكارهايي از جمله: ايجاد انگيزه هاي لازم جهت تعليم  و تعلم خالصانه براي خدا همراه و قرين با تزكيه[6]، همت راستین و نيز مجهز كردن دانش پژوهان به مهارت هاي لازم كسب، توليد و به كار گيري دانش و حمایت کامل از نخبگان و اندیشمندان را مي طلبد چرا که حمایت خالصانه، بی شائبه و همه جانبه از نخبگان، رهبران، بزرگان و رهروان فکری جامعه به عنوان یکی از بهترین راه های ارج نهادن به علم و دانش، و توسعه ی آن است، تمسك قولي و عملي به حضرات معصومين عليهم السلام علي الخصوص حضرت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و تلاش و کوشش بی وقفه و مستمر، موجب ارتقاء و ماندگاري علوم و صبغه الهي گرفتن آن و در نتيجه بقاء ارزش زحمات و فعاليت هاي متمسكين به منابع و سرچشمه هاي علوم فیاض و لايتناهي خواهد بود، (انشاءالله).

 

مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی می فرماید:

     علم را می توان با تلاش و کوشش به دست آورد و جوانان ما در محیط های علمی با دستیابی به چشمه  ی جوشان علم و پیدا کردن راه های میان بر می توانند پیشرفت و ارتقای کشور را در آینده تضمین کنند. [7]

 

تعریف تحقیق:

 کاوش دقیق ، به کنه مطلب رسیدن ، واقع چیزی را به دست آوردن  و در انگلیسیresearch  گفته می شود.

 

انواع تحقیقات:

تحقیقات بنیادی:

به منظور توسعه و گسترش مرزهای دانش بشری در یک حیطه ، طراحی و اجرا می شود.

 

تحقیقات کاربردی:

     برای حل مشکل موجود و یا پاسخ به  نیاز در حیطه ای ، طراحی و اجرا می گردد که کاربرد نتایج آن در جامعه مشهود است.

 

تحقیقات بنیادی کاربردی:

 هم به جهت توسعه ی دانش و هم حل مشکل موجود در یک حیطه انجام می شود.

 

مراحل تحقیق:

1-    انتخاب موضوع و عنوان تحقیق

2-    بیان مساله

3-    بررسی متون

4-    تنظیم اهداف

5-    روش بررسی

6-    طرح کار

7-    تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری

8-    تدوین گذارش نهایی ، انتشار و کاربرد نتایج آن

 

دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوجی

18/9/92



[1]-  غرر الحكم ج2 ص1000

[2] -  غرر الحكم ج2 ص1005

[3] - سوره مباركه طه آيه شريفه 114

[4] - غرر الحكم ج2 ص950

[5] -  صحیفه نور ج5 ص30

[6] - « فان ارد ت العلم فاطلب اولآفي نفسك حقيقة العبودية» پس اگر خواهان علم ودانش هستي , ابتدا حقيقت بندگي را در عمق جان خود جستجو كن . ( بحار الانوار ج1 ص225 روايت 17 باب27)

[7] -  سخنرانی مورخ6/12/76 . طب ایرانی اسلامی در آیینه تاریخ

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1392ساعت 11:25  توسط دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوجی  | 

تهيه و تحقيق :   دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوج

 

راه های ارتباط اسلامی و سالم با کودک ، نوجوان و جوان: قسمت اول

ائمه معصومین علیهم السلام در راستای  بر قراری ارتباط سالم ، مناسب و جذاب بویژه با  فرزندان روایات بسیار زیادی دارند از جمله می فرمایند: یا بنی(فرزندم)،

 بنفسی انت(قربانت بشم)،

بضعه منی(پاره ای از تنم)،

شقیق فوادی و شقیقه فوادی(پاره ای از قلبم)،

ثمره فوادی(میوه ی دلم)، 

 قره عینی(نور چشمم)،

 ابنی و فوادی(پسرم و قلبم)،

بهجه قلبی(سرور و شادمانی قلبم)،

نور بصری(نور چشمم)،

 نورعینی(نور چشمم)،

 ریحانتی(گل من)،

ابنی و ولدی(پسرکم و فرزندم)، 

 ضیاءقلبی(نور دلم) و...

 این کلمات از بین ده ها روایت از روایات گهر بار ائمه ی معصومین علیهم السلام  استخراج شده است

 

اگر خدای ناکرده کسی شخصیت کودک و نوجوان خود را خرد کند و اهانت و بی احترامی به او نماید و او را درمیان جمع تحقیر کند به عنوان مثال: متاسفانه در جامعه شایع هم است  به  فرزند  خود نا آگاهانه و در حال غفلت گوساله بگوید اولا خودش را تنزل داده و ثانیا فرزندش به فکر رشد ذهنی و تعالی فکری خود اندیشه نخواهد کرد و با خود خواهد گفت اگر بزرگ شدم گاو خواهم شد پس چرا این همه آزار و اذیت و سختی ها ی تحصیل علم و ادب و معرفت را متحمل بشوم ؟

 وقتی از توماس ادیسون می پرسند . سبب رشد تو چه بود ؟ می گوید:

1-   پشتکارم و 2 - مادرم .

 می پرسند مادرت چگونه تو را رشد داد؟ می گوید :

هر وقت که به خانه می آمدم. مادرم به من انرژی مثبت می داد و می گفت توماسِ اندیشمندم ، توماسِ متفکرم ، توماس مخترعم، توماس دانشمندم و...

 توماس 195 اختراع به ثبت رساند یکی از آن ها برق است.

 

معصومین علیهم السلام به هیچ وجه بی احترامی و تحقیر فرزندان را اجازه نداده و خود هرگز به این عمل مرتکب نشده اند.

 

تهيه و تحقيق :   دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوج

 

راه های جذب کودک ، نوجوان و جوان: قسمت دوم

سلام علیکم

ائمه ی معصومین علیهم السلام در راستای  بر قراری ارتباط سالم ، مناسب و جذاب بویژه با  فرزندان روایات بسیار زیادی دارند و کلمات زیر  از  ده ها روایت استخراج شده است که به تعدادی از آن ها اشاره می گردد زمانی که فرزندان خود را مورد خطاب قرار می دهند می فرمایند:

الروح فِي بَدَنِي(روح جانم)،

 ارومتی(ریشه و اصل و تبارم)،

 مزاج مائی(مایه ی حیات و زندگی بدنم)،

مهجتی(شادمانی و خوشحالیم)،

 سرور قلبی(شادمانی دلم ،

قوه رکنی(پشتیبان و تکیه گاه من)،

 ضلع من اضلاعی(قوام و استحکام من)،

اعز عندی(عزیزترین من)،

 ریحانی(گل من)،

 بنفسی انت(قربانت برم)،

سکینه قلبی(آرامش و سکونت دلم)،

فداها ابوها(پدر قربانت بشود)،

 ام ابیها(مادر پدرش) و ده ها کلمه و جمله ی دیگر که بیانگر کمال احترام و شخصیت دادن به دیگران است را به ما بیان می فرمایند.

 

شما را به خدا چند بار از این کلمات برای فرزندان و همسر خود استفاده کرده اید؟ چند بار برای پدر و مادر، این جملات را به کار برده اید؟

 

بنابر این هر زمان که با کوله باری از خستگی های8-7 ساعته ی کار و تلاش روزانه به خانه تشریف بردید بعد از سلام و ادب با استفاده از کلمات مذکور در قسمت اول و دوم، با بچه ها ی عزیزتان دست بدهید، روبوسی کنید، مخصوصا  با ... و این محبت و تفقد را  از دختر بچه ها شروع بفرمایید تا همیشه شاداب ، با نشاط ، سرحال و بشاش بوده و از مومنین محسوب شوید انشاء الله تعالی و تبارک (المومن بشره فی وجهه یعنی شادابی مومن در چهره اش نمایان است) .

 

تهيه و تحقيق :   دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوج

 

3 - راه های جذب کودک ، نوجوان و جوان: قسمت سوم

سلام علیکم                        ائمه ی معصومین علیهم السلام در راستای  بر قراری ارتباط سالم ، مناسب و جذاب بویژه با  فرزندان روایات بسیار زیادی دارند از جمله می فرمایند:

تقر عینی(روشنایی چشمم)،

 یثلج قلبی(آرامش دلم)،

یبرد فوادی(خنکی قلبم)،

 مهجه قلبی (شادی قلبم)،

 راحه فوادی(شادمانی قلبم، نیروی تازه ی در دلم)،

 روعه فوادی(قوت قلب من)،

قلبی(دل من)،

تحیی فوادی(زندگی دلم)،

 حبیبی(دوستم)،

 حبیبه قلبی(دوست و عشق دلم)،

 قوه رکبی(نیروی زانو هایم)،

مفرج الکرب عن وجهی(زایل کننده ی غم و اندوه از چهره ام)،

 کاشف الکرب عن وجهی(از بین برنده ی غم و اندوه از چهره ام)، 

 بصری(چشمم)،

 روحی (جانم)،

هنیئا لک السلامه(سلامتی برای تو گوا را باد)،

نفسی لنفسک الفداء(جانم فدای تو باد)

 

چند نکته:    1 - ذکر کمال عواطف با قلب است.

2 - . قلب منشأ حيات است .

3 - مركز حيات و روح نباتى يا حيوانى، در قلب است. و ادامه ی حیات هم با قلب است

3 - قلب، تمام هويت انسان بوده و همه ی ابعاد انساني را شامل مي‏شود.

یعنی فرزندم  اولا زنده بودن تو زنده بودن من است یعنی به حدی به تو علاقمندم اگر خدای نکرده تو نباشی من هم نخواهم بود. ثانیا تو باید طوری زندگی کنی که ادامه دهنده ی حیات و زندگی من باشی. ثالثا تمام هویت و حقیقت انسانی من تویی .

این در صورتی است که والدین و فرزندان از یک منبع تغذیه شوند و آن همان منبع فیض الهی و ربوبی است.

- فؤاد در معانى جوشش، افروختگى، پختگى و يا تجزيه و تحليل و ابتكار به كار مى‏رود. كاربرد كلمه «فوائد» براى اشاره به معنايى ظريف‏تر است.

بنابر این فرزندان گرامی و یا همسر عزیزتان که از مدرسه و یا بیرون می آیند به پیشوازشان رفته و با استفاده از کلمات و جملات درربار ائمه ی معصومین علیهم السلام  موارد پیشگفت را عملی فرمایید.(قسمت 1 تا 3

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1392ساعت 14:18  توسط دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوجی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوج

تاثیر انیمیشن ها در رشد فرهنگ نماز در بین کودکان و نوجوانان

چکیده :

     توجه و پاسخ دادن به نیازهای معنوی کودکان و نوجوانان مخصوصا نیاز به پرستش و عبادت، یکی از ارکان رشد و تعالی می باشد و انیمیشن ها نقش به سزایی در رشد و ارتقاء معنوی آنان دارد اما متاسفانه کم بودن مباحث اصول و فروع دین به ویژه معارف نماز و نیز اهتمام ضعیف در پرداختن به مسائل و احکام نماز، چرایی خواندن نماز، آداب، اسرار و آثار نماز، آداب وضو، نماز اول وقت، نماز جمعه و جماعت، حضور قلب در نماز، آیات و احادیث نماز و عواقب سبک شمردن نماز، برای کودکان و نوجوانانی که ذهنی فعال و جذاب دارند در انیمیشن ها نگران کننده می باشد چرا که از 313 انیمیشن مورد بررسی تحلیل محتوایی حدودا 2 درصد به نماز پرداخته است. لذا تقویت شناخت و انتقال مفاهیم و معارف اعتقادی و احکام عبادی با روش های موثر به ذهن کودکان و نوجوانان توسط انیمیشن ها از مهم ترین و اساسی ترین راه های پرورش نسل نو براساس فرهنگ نماز می باشد.

کلید واژه:  نماز، ادبیات دینی کودک و نوجوان، انیمیشن

 

مقدمه

و من احسن قولا ممن دعا الی الله[1]

«امروز رسانه‏ها در دنيا فكر، فرهنگ، رفتار و در حقيقت هويت فرهنگى انسان ها را القاء مى‏كنند.»[2]

بیش از 32 درصد از جمعیت کشور را کودکان و نوجوانان بین 2 تا 18 ساله تشکیل می دهد[3] این امر بیانگر اهمیت آگاهی از نیازمندی های اعتقادی، اعمال عبادی، اخلاقی، روحی، جسمی، عاطفی، اجتماعی، تفریحی و آموزشی این مقاطع سنی می باشد.

«پاره ای (قسمت مهمی) از نیازهای اطلاعاتی افراد را نیازهای مذهبی و دینی تشکیل می دهند. این دسته از نیازها در اهداف نظام آموزش جایگاه ویژه ای داشته و در سلسله مراتب نیازهای مازلو از آن به عنوان نیازهای ایمنی و خود شکوفایی یاد می شود»[4] و «ترقی و رشد شخصیت انسان به اندوختن دانش، عالم شدن، پیشرفت فن آوری و افزایش ثروت محدود نیست بلکه رشد ظرفیت های معنوی، ارتقاء روحی و  اخلاقی، اساس ترقی و تعالی است»[5]  و این مهم، خود به خود حاصل نخواهد شد مگر این که نسل پیشین در مقابل نیاز های نسل کودک و نوجوان درک درستی داشته و در مقابل آن احساس مسئولیت داشته باشد.

رسانه های الکترونیکی بیشترین وقت کودکان را در انحصار خود دارد و کارتون ها و انیمیشن ها نقش فوق العاده مهم در سرگرمی ها و انتقال میراث فرهنگی و فکری و شکل گیری شخصیت کودکان و نوجوانان و چگونگی تربیت و اعمال و رفتارها را در بزرگسالی دارد. انیمیشن ها با تصویرسازی و الگوسازی مناسب، بهترین و قدرتمندترین ابزار برای فرهنگ سازی و زیر ساخت های شیوه و سبک زندگی در جامعه است. که در صورت ذائقه سازی صحیح و تولید برنامه های پرمحتوا، آموزنده و جذاب در آن ها می توان، مفاهیم دینی، علی الخصوص آموزه های نماز را به کودکان و نوجوانان به روشی صحیح به ویژه به صورت غیرمستقیم منتقل کرد. متاسفانه در تولید برخی از کارتون ها برای کودکان و نوجوانان، اهتمام خاصی به القای مفاهیم اساسی دین اسلام مانند اصول اعتقادات و مناسک و فروع دین به ویژه اهمیت، آثار و احکام نماز که همراه کودکان و نوجوانان از سنین تکلیف تا آخر عمر می باشد،  داده نمی شود. لذا  این مسئله پیش خواهد آمد که در آینده عمل به دین و مفاهیم آن کمتر شده و سرپیچی از دستورات و احکام دین از جمله سبک شمردن نماز در جامعه شایع گردد.

 

اهمیت ترویج نماز در انیمیشن ها

حضور موثر و انکار ناپذیر دین در تاریخ زندگی بشر، شناخت دینی را به یکی از اصلی ترین سرچشمه های معرفت تبدیل کرده است و از طرفی هم دغدغه ی درونی و دل مشغولی دایمی همه ی دین داران واقعی این است که نسل جدید و آینده، جامعه ای مومن به ارزش ها و عامل به احکام باشند. شکل گیری شخصیت دینی به معنی برخورداری از ویژگی های خاص مطابق با معیارهای تعالیم دینی مرهون آموزش های مستقیم و غیر مستقیم در هریک از جنبه های معرفتی انسان ها است که از بستر خانواده با عملکرد مثبت والدین و امور تاثیر گذار آغاز و در مدرسه، دانشگاه و جامعه استمرار پیدا می کند.

بیان گهر بار حضرت رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله که فرمودند: «من تعلم فی شبابه کان بمنزله النقش فی الحجر» هر کس که در نوجوانی  دانشی را یاد بگیرد مانند حکاکی در سنگ است(یعنی ماندگاری نسبتا ثابتی دارد)[6] و سخن بسیار بلند حضرت علی علیه السلام که فرمودند: «العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر» یادگیری در دوران کودکی مانند حکاکی و نقش در سنگ است[7] گویای استقرار مستمر علوم و مفاهیم دینی مانند نماز در اذهان پاک و منزه کودکان و نوجوانان است این همان احیا ی معارف و مفاهیم دینی است. حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند: خداوند بیامرزد کسی را که امر ما را احیا کند، یعنی تعالیم (علوم از جمله فقه، دانش ها، محاسن اخلاقی و معارف) ما را انتشار دهد و به دیگران بیاموزد. چون هرگاه مردم زیبایی ها و عمق کلام ما را دریابند، از آموزه های ما پیروی خواهند کرد.« فان الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتبعونا»[8] در این راستا، انتخاب قالب هنری، اعتقاد و اعتنا به مفاهیم دینی، اصلی مهم و اساسی در ارائه ی این گونه مطالب به کودکان و نوجوانان به شمار می رود.

راه های دریافت مفاهیم نماز و پرورش نسل نو بر اساس فرهنگ نماز

بدیهی است کودکان و نوجوانان از دو راه مستقیم و غیر مستقیم مفاهیم دینی را در یافت می نمایند و بهترین شیوه برای تاثیر گذاری در فراگیران روش غیر مستقیم است چرا که این محیط را خود شان با علاقه و اختیار خویش انتخاب می کنند.

 کارتون ها، بازی های رایانه ای، برنامه های تلویزیون به طوراعم، برنامه های کودک ونوجوان به طوراخص وکتاب ها، از جمله ی محیط های غیر مستقیم می باشند که در یاد دادن، انتقال و القاء نقش نماز و آثار فرهنگی و اجتماعی آن و پرورش نسل نو بر اساس فرهنگ نماز و سبک زندگی سالم دینی  به این مخاطبین خاص فوق العاده موثر خواهد بود.

انیمیشن ها به جهت داشتن فضای فانتزی و برخورداری از رنگ آمیزی های متنوع مورد توجه و جالب، از جذاب ترین و دوست داشتنی ترین برنامه ها برای کودکان و نوجوانان هستند.

 

ویژگی های دوران کودکی و نوجوانی

وجود نیازها و امکانات ویژه در کودکان و نوجوانان و داشتن ذهنی شفاف و زود جذب، نگه دارنده با تاثیر پذیری عمیق، ماندگار[9] و پردامنه، منقاد وآینده ساز، ولی کم تجربه، پاک وخالی الذهن بودن از رذایل ومنکرات، شتاب کننده ی در کارهای خوب و خیر[10] و دارای قلبی لطیف[11] و آماده ی پذیرش هر بذری[12] موجب می شود که به آنان توجه بیشتری گردد. به خاطر همین خصوصیات است که در هر برهه ای از زمان،  دشمنان با تاثیرِ مزمن، متوالی و مستمر بر این قشر، آینده ی ملتی را متحول می کردند.

درست است که کودکان دارای محدودیت تجربه، زبان و دقت تفکیک می باشند(از نظر  فکری نمی توانند مدت زیادی تفکر نموده و یا در تفکیک سره از ناسره و حق از ناحق با مشکل مواجه هستند) و قدرت دریافت رویدادهای مختلف را در یک زمان ندارند و ممکن است درک درستی از مطلب را نداشته باشند ولیکن مطالب چه صحیح و چه باطل، در لایه های ذهن آنان نقش می بندد. لذا با توجه به این محدودیت ها، ویژگی های خاص و نیازهای کودکان در سنین مختلف می طلبد که بزرگسالانِ آگاه و دلسوز، هنرمندانه و مبتکرانه راه صحیح ورود و خروج در مسائل دینی از جمله تبیین محاسن نماز را به طور درست و دقیق در اختیار این گروه قرار دهند تا علاوه بر عمیق کردن بینش نسبت به ماهیت انسان و ساختن خود از طریق اقامه نماز، جامعه را در نیل به کمال و سعادت رهنمون گردند. باید پذیرفت که در شرائط امروزی پرداختن به مفاهیم دینی و اعتقادی به ویژه نماز، نیازمند آگاهی و درایت بیشتری نسبت به گذشته می باشد. چراکه اولا دین ستیزان و مغرضان، با بهره گیری از انواع رسانه ها و هنر در تمامی زمینه های مربوط به شئون انسانی با همه ی امکانات شیطانی، سعی در گمراه کردن افکار جامعه ی اسلامی به ویژه کودکان و نوجوانان دارند و ثانیا تا گذشته ای نه چندان دور، کودک از دامان خانواده، اصول، مبانی و مفاهیم دینی را فرا می گرفت و به مرور زمان، این اصول و مبانی در  وجود او نهادینه می شد و تخطی از آن ندامت و پشیمانی را به دنبال داشت و همین احساس نیز،  پایبندی بیشتر به مبانی دینی از همه مهمتر اقامه نماز را موجب می شد. اما با گذشت زمان و ظهور فن آوری های نوین اطلاع رسانی و گسترش و نفوذ آن در زندگی مردم و دسیسه های بدخواهان، امروزه شاهد آن هستیم که به آسانی و سادگی گذشته، قادر به تاثیر در تبلیغ مبانی دینی و اعتقادی نمی باشیم و از سوی دیگر، عدم برنامه ریزی صحیح و اصولی در حوزه ی تبلیغات دینی نیز مزید بر علت شده است تا اذعان کنیم که در عصر فن آوری اطلاعات که هر روز ترفند و حربه ای تازه برای دین گریزی تدارک دیده می شود با مشکلات عدیده ای روبرو شویم.

نکته ای که در اینجا باید به آن اشاره کرد و مورد توجه روان شناسان نیز می باشد آن است که کودک، هنگام تماشای کارتون، خود را در قالب شخصیت های کارتونی می گنجاند در این راستا کارتون ها باید ضمن فراهم کردن زمینه های اندیشیدن و شناخت پیرامون مفهوم متعالی رشد و کمال انسان و القای مفاهیم متعالی دین الهی و آسمانی اسلام مخصوصا نماز و سبک زندگی بسیار متعادل و رشد دهنده در اثر اقامه ی صحیح  نماز، به کودکان و نوجوانان، طوری طراحی شوند که موجبات تجلّی فطرت و شخصیت همه جانبه ی کودکان و نوجوانان را فراهم آورده و در مسیر به فعلیت رساندن استعدادهای درونی و نهانی آنان کاملا موثر عمل کنند. تا آنان با عمده ترین و بهترین شیوه های پرستش و عبادت خدا و رسیدن به خدا وند یکتای متعال آشنا شده و ثابت قدم باشند تا در نتیجه با انجام فرائض به ویژه اقامه ی نماز به حضرت حق نزدیکتر گردند.

« یکی از مهمترین ساحت های دین ، ساحت ادبی و هنری است دین، هنر و ادبیات ارتباط تنگاتنگ وگسترده باهم دارند. تولستوی در کتاب «هنر چیست» با ارائه ی تعریفی از «هنر» و « ادراک دینی» به بیان رابطه ای از دین و هنر در جامعه پرداخته و معتقد است که «هنر و ادبیات مانند سخن و زبان، وسیله ی مفاهمه یا ارتباط جهت حرکت پیشرو آدمی به شمار رفته، پیشرفت جامعه را به سوی کمال فراهم می سازند »[13].

 اهتمام در یاد دادن مسائل و احکام نماز از جمله اهمیت و چرایی خواندن نماز، آداب وآثار نماز، آداب وضو، نماز اول وقت، نمازجماعت، نماز جمعه، حضور قلب در نماز، سبک شمردن نماز، آیات و احادیث نماز به صورت ساده و جذاب سبب می شود که کودکان با نماز آشنا شده و در نوجوانی و زمان بلوغ به نماز شوق و رغبت زیادی بدهند. چرا که مغزکودک با کمک حواس موجود در بدن، همچون دوربین عکاسی است که از هر چیزی که در برابر آن قرار می گیرد، عکس بر می دارد و از همه مهمتر حتی در دوران جنینی صدا ها را می شنود و در حد درک خود تجزیه و  تحلیل می نماید از این رو مستحب است وقتی طفل در رحم مادر قرار دارد وی را با آیات قرآن آشنا ساخته زمانی که متولد می شود در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه[14] بخوانند، تا ندای الله اکبر و لا اله الا الله و یگانگی خدا از همان ابتدای تولد در جان و دل کودک نهادینه شده و او را با توحید آشناتر سازد و از دریای معارف طرفی ببندد.

 

اجر و پاداش سازندگان انیمیشن ها

  ارزش کار تولید کنندگان انیمیشن ها در صورتی که در جهت قرب الی الله بوده و رشد دهنده ی اعتقادات دینی در کودکان ونوجوانان، ازجمله ترغیب کننده ی به نماز وشکوفا کننده ی وجدان اخلاقی در راستای شکر منعم و دفع خطر حتی احتمالی هم باشد بسیار زیاد است و خدمت گذاری به روح و عقل انسان ها با خدمت گذاری به بدن آنان به هیچ وجه قابل مقایسه نیست حضرت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم در رابطه ی با ارزش خدمت کردن به بدن می فرمایند یا علی اگر یک نفر، گرسنه ای را سیر کند ثواب بنده آزادن کردن دارد اما در راستای خدمت به جان و هدایت حتی یک انسان، آن حضرت خطاب به حضرت علىعليه السلام فرمود:لان یهدى اللّه بك رجلاً واحدًا خير لك ممّا طلعت عليه الشّمس.[15]در صورتى كه خداوند يك نفر را به دست تو هدايت كند، بر آنچه آفتاب بر آن می تابد بهتر است.

بنا بر این انجام هر گونه تلاش و کوشش در راستای تکون متعالی در مسیر فطرت پاک کودکان و نوجوانان و القای اندیشه های دینی توسط دست اندر کاران تولید انیمیشن به آنان، هر گز دور از عنایات و توجهات باریتعالی نبوده و از سوی دیگر نیز آینده ی آنان را بیمه و مصون خواهد نمود که در این بین، تولید انیمیشن هایی برمبنای داستان های واقعی و حقیقی قران کریم و معصومین علیهم السلام در رابطه با اهمیت اقامه ی نماز و نقش آن در زندگی نوجوانان و جوانان،  ثبات و ماندگاری خاصی دارند.

 

تعریف انیمیشن:

هنر حرکت بخشیدن به اشیای بی جان را انیمیشن گویند  این واژه از لغتanima  به معنی «نفس زندگی» منشق است به تعریف دیگر پویانمایی یا انیمیشن(به انگلیسی: Animation) نمایش سریع و متوالی تصاویری از اثر هنری دوبعدی، یا موقعیت‌های مدل‌های واقعی، برای ایجاد توهم حرکت است.

 

تعریف ادب:

یعنی ظرافت و زیبایی یک رفتار و هیات نیکویی که شایسته است رفتار مطابق آن باشد. ادب زیبایی رفتار است.[16] ادب به معانی فرهنگ، دانش، هنر، حسن معاشرت و حسن محضر، آزرم و حرمت آمده است.

آداب جمع ادب: رسوم، عادات و روش های پسندیده[17] را گویند. آداب دو گونه  است، آداب دینی که مستند به نصوص دینی هستند و یا غیر دینی که پیدایش آن ها ریشه در ویژگی های منطقه ای، نژادی، تاریخی، صنفی، جنسی و مانند آن دارند. لذا آداب و شرایط اقامه ی نماز را در ذهن کودکان و نوجوانان القاء کردن در مسیر زندگی سالم و متعالی بسیار کارساز خواهد بود.

 

تعریف ادبیات:

ادبیت سرشتی پیچیده دارد که از ذهن خلاق هنرمند در قالب متن ادبی، به پدیده‏ای‏ ملموس تبدیل می‏شود. فرایندی که در آن ادبیت‏ آفریده می‏شود، فرایندی ذهنی است. یعنی، اندیشه ی انسانی، آفریدگار ادبیات است. به عبارت دیگر: چگونگی تعبیر و بیان احساسات و عواطف و افکار به وسیله ی کلمات در اشکال و صور مختلف را ادبیات گویند.

 

  تعریف ادبیات کودکان و  نوجوانان:

    رحمان دوست می گوید:«حاصل تلاش هنرمندانه ای است که در قالب کلام و تصویر، عرضه شده و با زبان و شیوه ای مناسب و در خور فهم کودک و نوجوان است تا او را به سوی رشد هدایت کند».[18]

 

 تعریف ادبیات دینی:

  ادبیاتی است که ضمن در بر داشتن معیارهای( ادبیات ) به معنای خاص کلمه، عمق رابطه ی انسان با خالق جهان هستی را محور اصلی و اساس کار خود قرار دهد و همواره به حفظ استواری و پایداری این رابطه بپردازد.

«هر اثری را که انسان متعهد بوجود آورد و جنبه ی ادبی و هنری نیز داشته باشد ، ادبیات دینی محسوب می شود».[19]

 

ادبیات دینی کودکان و نوجوانان:

ادبیات دینی کودک و نوجوان، دستگاه ارتباطی فراگیری است که در ارتباط با روح لطیف و سرشت دست نخورده ی کودکان فرستنده و گیرنده ی مفاهیم عظیمی همچون آزادی، صلح،  دوستی، محبت و مدارا، مسئولیت پذیری، همنوع دوستی، خیرخواهی، آرامش و سعادت و همچنین ظلم ستیزی، استبداد گریزی و از همه مهمتر انسان شناسی در سایه ی یکتا پرستی است.[20]

این نوع ادبیات باید به سوالات و چراهای فکری کودکان و نوجوانان پاسخ های مستدل و مناسبی داده و با آموزش مفاهیم و اطلاعات دینی، به انجام دستورات دینی و رفتار های اخلاقی تشویق و ترغیب کرده[21] و آرامش بخش دوران طوفانی کودکان و نوجوانان به ویژه در این روزگار باشد.

مددپور می گوید:

«اگر ادبیات کودک روح کودکانه داشته باشد سیره ی معنوی و حفاظتی کودک را تقویت کرده و ضمن رساندن وی به کمال معنوی، زمینه ی تشرف او را به عالم تکلیف و بلوغ فراهم می کند. این ادبیات که به روح معصومانه ی او نزدیک تر است با آموز ش های دینی و ایمانی مستقیم و غیر مستقیم و تربیت معنوی مانع از فرو پاشی روح کودکانه ی  وی می شود.[22]»

 

تعریف کارتون دینی :

هر کارتونی که نمایشگر، حامل و ارائه ی پیام الهی و مذهبی و ایجاد نگرش توحیدی به هستی و زندگی در کودکان و نوجوانان  با توجه به سنین مختلف و میزان و ظرفیت فکری و درک آن ها  باشد را گویند.

 

اهمیت شناخت اصول دین

اصول دین در اسلام، تفکر، چگونه اندیشیدن و معتقد بودن بر مبنای اندیشه ی صحیح،  فطرت الهی، اعتقادات درست و بصیرت پیداکردن بر اساس دین حق را در انسان ها رشد می دهد. شناخت اصول دین به صورت تحقیقی و استنباطی از ضروری ترین، واجب ترین و ارزنده ترین مسائل برای تک تک انسان ها، بویژه برای کودکان و نوجوانان بوده و پایه های تمامي مباحث اعتقادی دین می باشد. زیرا انجام تکالیف و عمل به احکام الهی، سعادت دو جهان، اصلاح اخلاق و  همه ی رفتار ها و اعمال انسان در گرو آن است. هر عملی با وجود ایمان و عقیده ی صحیح، ارزش واقعی پیدا می کند. بنابر این نخست باید به اصول دین ایمان آورد و سپس به فروع دین که مربوط به عمل بوده و اخلاقیاتی که از آن برخاسته ‌است عامل بود.

 

فطری بودن اصول دین

خداوند متعال ودایعی را در وجود انسان ها قرار داده است یعنی مایه ها و ریشه های دین را در نهاد هر بشری نهاده است. مانند: سرشت خدا آشنا و فطرت پاک کودکانه ی خدا جوی. بنابراین، خدا پرستی ذاتی است، اگر مداخله ای مخرب نباشد و از عقل درست استفاده شود کودک خدا پرست، خدا جوی و موحد رشد می کند. چرا که اصول دین، با خلقت و فطرت انسان ها هماهنگ می باشد. [23]

 

اجتهادی و استدلالی بودن اصول دین

اصول عقاید جز از راه اندیشه و اجتهاد فکری قابل قبول نیست. دلیل توحید( لا اله الا الله) را خود انسان باید پیدا کند، واجب است مسئله ی نبوت( محمد رسول الله) و معاد( بازگشت به سوی خدا) را خود مکلف با تفکر، تعقل و تدبر حل نماید چرا که اصول عقاید، اجتهادی است و تقلید در این امور راهی ندارد. سوال کردن در مسائل اصول دین لازم و ضروری است باید تحقیق کرد و سوال پرسید تا به واقعیت رسید بنابراین باید به سوالات اعتقادی کودکان و نوجوانان، پاسخ منطقی و مستدل در حد توانایی های آنان داد.

استاد مصباح یزدی می نویسد:

«عقاید اسلامی که زیر بنای مسائل اخلاقی و احکام فقهی است، در آن حدی که لازمه ی مسلمانی است باید براساس عقل و منطق و دلیل و برهان استوار باشد نه تعبد و تقلید. و چون فطرت خدا داد و خرد طبیعی بشر او را به این اصول هدایت می کند، هر انسانی قدرت کسب معتقدات اصولی دین را دارا می باشد».[24]   

 



[1]. سوره ی مبارکه ی فصلت آیه ی شریفه ی 33

[2]. مقام معظم رهبريحفظه الله تعالی. سخنرانی تاریخ 26/2/85www.mahdaviat-conference.com/prtfi1d1aw6dj.giw.html

[3]. مرکز آمار ایران1385 .www.amar.org.ir

[4]. قربانی، ولی، 1380، بررسی نیازهای اطلاعاتی دانش آموزان دبیرستانی شهر مشهد و ارزیابی توانایی مجموعه کتابخانه ها در بر آوردن این نیازها، کتابداری و اطلاع رسانی ، ص31

[5]. آزاد، اسد الله، 1377، نقش شعر ، داستان و افسانه های عامیانه در تکوین شخصیت کودکان و نوجوانان ، کتابداری و اطلاع رسانی ص107

[6]. عرب باغی ، حسین ، دعایم الاسلام، آفتاب، ج1 ، ص83،  بی تا

[7]. علامه مجلسی، محمد باقر ،1404، بحار الانوار، موسسه دارالوفاء بیروت، ج1، ص224،

[8].اگر مردم زیبایی های سخنان ما را بشناسند ، از ما پیروی خواهند کرد شیخ صدوق ، عیون اخبار الرضا ، ج1، ص275، ح69، باب28.

[9]. اَلْعِلْمُ في‌الصِّغَر كالنَّقْشِ في‌الحَجَر/ یادگیری و تعلم در کودکی مانند نقش و حک کردن روی سنگ است.(کراجکی، ابوالفتح، کنزالفوائد، انتشارات دارالذخائر، قم، ج1، ص319)

[10]. عَلَيْك بِالاَحداثِ، فَاِنَّهُم اَسْرَعُ اِلي كُلِّ خَيرٍ/ نوجوانان را دریابید که آن ها  به هر خیر و نیکی  پیشی گیرنده هستند. (کلینی،محمد بن یعقوب ، اصول کافی،دار الکتب الاسلامیه ، تهران ،1365، ج3 ص21)

[11]. اُوصيكُم بِالشبّانِ خَيراً فَاِنَّهُم اَرِقُّ اَفْئدَةً. / شما را سفارش می کنم که با نوجوانان  به نیکی و خوبی رفتار کنید که آنان دلی رقیق و لطیف دارند. (قمی، حاج شیخ عباس، سفينة البحار، ج2، ص176)

[12]. امام علی علیه السلام  در سفارش های خود به امام حسن علیه السلام می فرمایند : قلب و دل نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده ی پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود . پس در تربیت تو شتاب کردم.

[13]. حکیمی،محمود و کاموس، م‍ه‍دی۱۳۸۳، مبانی‌ ادبیات دینی‌ ک‍ودک‌ و ن‍وج‍وان‌ ویژه ادبیات دینی، انتشارات آرون، ‌ص507‏

[14].محدث نوری، میرزا حسین، 1408 ، مستدرک الوسائل ، موسسه آل البیت، ج15، ص137

[15]. علامه مجلسی، محمد باقر ،1404، بحار الانوار،موسسه دارالوفاء بیروت، ج32، ص447

[16].معین، دکتر محمد، فرهنگ فارسی ، 1380 ،جلد 1  ،انتشارات امیر کبیر،چاپ 17، ص178

[17]. همان ، ص35.

[18].رحمان دوست مصطفی، 1368،ادبیات کودکان و نوجوان شرکت چاپ و نشر ایران ص143

[19].قزل ایاغ ،ثریا ،پاییز 1378 ،(پاسخ های 10 کارشناس و نویسنده به 6 پرسش در مورد ادبیات دینی کودک و نوجوان )ص 59

[20]. حکیمی، محمود و کاموس، م‍ه‍دی۱۳۸۳، مبانی‌ ادبیات دینی‌ ک‍ودک‌ و ن‍وج‍وان‌ ویژه ادبیات دینی، انتشارات آرون، ج1، ‌ص541‏

[21]. سید آبادی، علی اصغر، 1378، ادبیات کودک و رویکردهای جدید به دین، پژوهشنامه ی ادبیات کودک و نوجوان، 5، ص14

[22]. مدد پور، محمد، 1378، چند پرسش در باب ادبیات دینی کودکان. حقیقت آزادی و عالم کودکی، پژوهشنامه ادبیات کودک،5، ص68

[23]. مصباح یزدی، محمد تقی، 1373،‌ آموزش عقاید، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، جلد 1-2  ، صص62و63.

[24]. محمد تقى، مصباح یزدى، 1373، آموزش عقاید، ج  2و1، ناشر مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، ص11و12

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1392ساعت 9:55  توسط دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوجی  | 

 

دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوج

 

روش های موثر در نهادینه کردن نماز در کودکان و نوجوانان توسط انیمیشن ها

روش تشویق

یکی از روش های بسیار مؤثر در نهادینه کردن نماز و آموزه های دینی در کودکان و نوجوانان استفاده بردن از روش تشویق می باشد. تشویق یک شیوه ی مناسب در ایجاد انگیزش به سوی کارهای مثبت می باشد. تشویق در روح کودک و نوجوان ایجاد انگیزه کرده و آنان را به انجام اعمال نیک تحریک و ترغیب می کند. در انیمیشن ها تشویق بر کارهای خوب و تقبیح امور نامناسب و رذایل اخلاقی موجبات رشد اعتقادی و اخلاقی را سبب خواهد شد. [1]

 حضرت علی علیه السلام درباره ی نقش پاداش وکیفرالهی در رشدوتعالی انسان ها،می فرمایند: "ان الله سبحانه وضع الثواب علی طاعته، والعقاب علی معصیته ذیاده لعباده عن نقمته و حیاشه لهم الی جنته."[2] خدای سبحان پاداش را بر طاعت و کیفر را برمعصیت خود قرار داده است تا بندگانش را از عذاب خویش باز دارد و به سوی بهشت روانه سازد.

در انیمیشن ها می توان کودکانی را که کارهای مورد انتظار مانند نماز را به احسن وجه انجام می دهند  تشویق کرد یعنی پاسخ مثبت در برابر رفتار مطلوب کودک(متربی) داشت مانند: ابراز مهرورزی به او، شخصیت دادن و شروع ارتباط شایسته با کلمات محترمانه که ائمه ی معصومین علیهم السلام با واژه هایی همانند: یا بنی[3] (فرزند عزیزم)، بنفسی انت[4] (قربانت بشم)، بضعه منی[5] (پاره ای از تنم)، ثمره فوادی[6] (میوه ی دلم)، قره عینی[7] (نور چشمم)،[8]، ریحانتی(گل من)، ضیاء قلبی[9] (نور دلم) و...، و نیز واگذاری مسئولیت مناسب بالاتر که مورد علاقه ی اوست به وی، دادن پاداش مورد  توجه و علاقه ی او به کودک می باشد برای ترغیب کودکان ونوجوانان به امور دینی به ویژه اقامه ی نماز، بهتراست اصلی ترین روش، تشویق باشد، زیرا اسلام بر سهولت، محبت و ملاطفت تأکید دارد.

 پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله  معاذ ابن جبل را که به عنوان حاکم و برای هدایت، رهبری و راهنمائی به یمن می فرستادند به او فرمودند:« یا معاذ یسر و لا تعسر[10]، بشر و لا تنفر و صل بهم صلوة اضعفهم»؛ آسان بگیر و برمردم سخت نگیر، مژده بده و تنفر ایجاد نکن و نماز را به مقدار ضعیف ترین آن ها بخوان (اساس کارت تبشیر،  مژده و ترغیب باشد، کاری کن که مردم مزایای اسلام را درک کنند ) این دستور در  رابطه ی با کودکان اولاتر و شایسته تر است.

از طریق تشویق می توان انگیزه و میل فطری او را به مهر و محبت و قدردانی تأمین کرده و اعتماد او را جلب نمود. البته در صورتی که تشویق مؤثر واقع نشود و خطا و تخلفی از سوی متربی صورت گیرد به منظور آگاهی دادن به او و جلوگیری از اهمال کاری و سستی در انجام اموردینی(مانند نماز) می توان ابتدا به انذار و سپس به تنبیه روی آورد و منظور از تنبیه در این جا تنبیه بدنی نیست، بلکه در درجه ی اول استفاده از روش هایی است که کودک را از انجام ندادن کارهای مطلوب (مثلا نماز نخواندن) ناخشنود کند. بی توجهی، قهر کوتاه مدت، سرزنش، محروم ساختن به مدت کوتاه، نگاه سرد، روی برگرداندن و بی اعتنایی موقتی، تغییر چهره  و ترش رویی، ترساندن، توبیخ وجریمه کردن و امثال آن از شیوه های تنبیهی هستند که جنبه ی انسانی داشته و برای تنبیه، بهتراست از آن ها استفاده شود، نه تنبیه بدنی."[11]

تشویق ، باعث می شود کودک یا نوجوان از کار خودش احساس لذت و رضایت کند. نتیجه ی این امر، مضاعف شدن تکرار عمل است. تشویق، موجب پیدایش نشاط و رفع کسالت در فرد می گردد به شرطی که علاوه بر تحسین عمل نیک کودک و نوجوان، خود آن ها را نیز  تحسین کرد، اما در تنبیه فقط کار کودک و نوجوان را  زشت شمرد نه خود آن ها را. وتشویق باید به جا، به موقع، به اندازه، معقول و متناسب با نوع رفتار کودک و نوجوان باشد و به هیچ وجه از حد تجاوز نکند، تا موجب غرور و تباهی آنان نگردد و روحیه ی شخص در انتخاب شکل آن، یعنی زبانی، رفتاری، مالی، معنوی و جز این ها ملاحظه گردد تا  باعث ترغیب کودکان دیگر گردد، نه دلسردی آنان. و موقعی که کودک تشویق می شود باید علت آن برایش گفته شود و کودک خود را مستحق آن ببیند و آن را در درون تأیید کند.

 

روش الگویی

یکی دیگر از شیوه های مؤثر در نهادینه کردن نماز و مفاهیم دینی در کودکان و نوجوانان، روش الگویی است. در این روش کودک، از شخصیت های کارتونی مثلا از کودکان دیگر (که نماز می خوانند) به عنوان سرمشق و الگو استفاده  می کند و تحت تاثیر مشاهده، از رفتار آنان پیروی نموده و خود را با آن همساز می کند. لذا جهت رسیدن به کمال، الگو  و پیروی عینی و مشهود از یک اندیشه و عمل در جنبه های گوناگون، در کودکان بسیار موثر است.

کودک در چند سال نخست زندگی خود، همه ی کارهایش را از افراد و کارتون ها و منابع اطلاع رسانی، الگوبرداری می کند و با تقلید از آنان رشد می کند و ساختار شخصیتی اش سامان می یابد. از این رو، روش الگویی در سازمان دادن شخصیت و رفتار کودک، نقش به سزایی دارد. غریزه ی تقلید یکی از غرایز نیرومند و ریشه دار در انسان است. به برکت وجود همین غریزه است که کودک بسیاری از رسوم و سبک زندگی، آداب معاشرت، غذاخوردن، لباس پوشیدن، طرز تکلم، ادای کلمات و جمله ها را از محیط اطراف و سایر معاشران فرا می گیرد و به کار می بندد.

چشم و گوش کودکان و نوجوانان چون دریچه ای باز است، می بینند و می شنوند و ذهنشان تصاویر اشیا و کلمات را در خود نگه می دارد و همین ها شاکله ی ذهنی کودکان و نوجوانان را بنیان می نهند. بنابراین سازندگان کارتون ها و مربیان می توانند فعالیت ها و رفتارهای دینی و مذهبی خود را به گونه ای هماهنگ کنند که کودکان و نوجوانان، متوجه شوند و الگوی ذهنی آنان را در انجام این امور شکل دهند.

براین اساس، وظایف والدین در این دوران بسیار سنگین است و باید به فرزندان فرصت بدهند تا از اخلاق و رفتار خوب خود بهره مند گردند. اگر توصیه به نماز اول وقت می شود خود به آن عمل کند و یا اگر سخن ناروا خوب نیست نباید این گونه سخنان را  والدین درحضور فرزندان خود و انیماتورها و یا سازندگان برنامه های تلویزیونی در انیمیشن ها و تلویزیون ها مطرح نمایند، اگر از کودکان و نوجوانان  انتظار کار درست و خوب داریم باید در کار خیر برای کودکان  الگو بود مثلا با برنامه ریزی مناسب در انیمیشن طوری طراحی کرد که بدون رنجش، کودک اول وقت شوق به خواندن نماز را پیدا کند و به گونه ای عمل شود که در کودکان و نوجوانان دید مثبت ایجاد گردد.

 

 الگو در قرآن و سیره ی معصومین علیهم السلام

در قرآن کریم استفاده از الگو و اسوه به عنوان یکی از مهمترین روش های نهادینه کردن مفاهیم دینی مطرح است. خداوند در قرآن صراحتاً رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را  در این راستا ، به عنوان الگو معرفی می کند و می فرماید:« لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجو الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا»[12]. قطعا برای  شما در (اقتدا به)رسول خدا سر مشقی نیکو است : برای آن کسی که به خداو روز باز پسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می کند.

امام کاظم علیه السلام می فرماید: «یحفظ الاطفال بصلاح آبائهم»[13]، رفتار کودکان در اثر خوبی های رفتار مربیان( والدین و شخصیت های کارتونی و تمامی چیزهایی که تاثیرگذار در کودکان و نوجوانان هستند)حفظ می شود.

 

مسئولیت بسیار سنگین الگوها و شخصیت ها

با توجه به نقش خطیر الگوها، مسئولیتی بس سنگین متوجه تولید کنندگان کارتون ها  است که قبل از توصیه به ارزش های دینی باید خود در این امر پیشتاز باشند و سعی کنند به صورت عملی و رفتاری مفاهیم دینی را به کودکان و نوجوانان القاء نمایند.

امام صادق علیه السلام به این امرتوجه داده، می فرمایند: مردم را با رفتارخویش به حق دعوت کنید، نه با زبان خویش. " کونوا دعاه الناس بأعمالکم، و لاتکونوا دعاه بألسنتکم[14]." بنابراین بین گفتار و اعمال اسوه ها نباید تناقضی وجود داشته باشد در این صورت است که با اشتیاق کامل در نهادینه کردن روح دین در جان کودکان و نوجوانان قدم خواهند برداشت. در حقیقت، کودکی که تجلی عملی اعتقاد و باور دینی را در پدر، مادر، معلم و یا مربی خود ببیند( که این کارتون ها مربی مجازی کودکان محسوب می شوند)، زمینه های پذیرش آن باور، در وجودش بیش تر از گفتار و یا سفارش آنان، فراهم شده و عمل به دستورات دینی با اشتیاق خواهد بود.

 

روش محبت

در دین مقدس اسلام، محبت به عنوان رکن در جذب و هدایت انسان ها به شمار می رود. ادیان الهی برپایه ی محبت به دل ها رسوخ کرده و ثابت مانده اند یکی از مهمترین و مؤثرترین روش های پیامبراکرم صلی الله علیه و آله استفاده از این راه، بوده است. زیرا با این روش هم جاذبه در افراد ایجاد می کردند و هم انگیزه ی آن ها را افزایش می دادند.

میان محبت و اطاعت رابطه ای بسیار قوی وجود دارد. با ظهور محبت معقول، به اندازه و راستین به کودکان و نوجوانان، همرنگی و اطاعت پیدا می شود. محبت هر کسی که در دل آدمی بنشیند مطیع و پیرو او می شود و از خواست او سرپیچی نمی کند. انسان اسیر محبت و محکوم آن است، تا جایی که  حضرت علی علیه السلام فرموده اند: «الانسان عبد الاحسان»[15] احسان و اظهار دوستی، می تواند بشر را تا سرحد بندگی به پیش ببرد و البته این نتیجه ی طبیعی محبت ورزی صادقانه نسبت به انسانی است که فطرت بشری خویش را از دست نداده باشد.

به وجود آوردن احساسات عاطفی و اخلاقی یکی از اصول مهم و اصلی است که باید بین الگوها و اسوه ها با کودکان و نوجوانان به وجود آید تولید کنندگان کارتون ها می توانند با ایجاد فضایی آکنده از محبت ائمه ی معصو مین علیهم السلام در انیمیشن ها و نشان دادن عملی مهر و محبت آن حضرات به صورت جذاب و دلنشین مانند:  کمک به فقرا و نیازمندان، بوسیدن و بغل کردن بچه ها، یتیم نوازی ومحبت برای کودکان و نوجوانان نمازگزار و... تجربه و سابقه ی ذهنی خوشایندی در ذهن آنان ایجاد نمایند و بین مفاهیم دینی و ذهن کودکان و نوجوانان ارتباط قوی برقرار کنند.

 

روش بصیرت بخشی

در مکتب تربیتی اسلام برای بهره مندی بیشتر از دین و حاکم ساختن آن برحیات عادی و مبارزه با دیانت تقلیدی و تحدید و تعدیل آن، ابتدا همگان را دعوت به تفکر و تعقل در مفاهیم و مبادی دین و کشف حقانیت دیانت الهی از میان ادیان سنتی و موروثی می نماید و از تقلید کورکورانه از آبا و اجداد به شدت منع کرده، می فرماید:

«إنّ شرالدّواب عند الله الصّمّ البکم الذین لا یعقلون»[16]بدترین جنبندگان نزد خداوند کسانی هستند که تعقل نمی کنند و از استماع و اظهار حق عاجز و ناتوان هستند.

 یکی از محورهای اساسی در ارائه ی مفاهیم دینی، توجه به روش معرفت و بصیرت می باشد، بصیرت به معنای نوعی آگاهی عمیق و گسترده است که نتیجه ی آن ایجاد پیوند بین انسان و واقعیت مورد نظر می باشد. در قرآن کریم نیز این روش مورد تصریح قرارگرفته است:«قد جاءکم بصائر من رّبکم فمن أبصر فلنفسه و من عمی فعلیها»[17]به راستی رهنمود هایی از جانب پروردگارتان برای شما آمده است پس هر که به دیده ی بصیرت بنگرد به سود خود او، و هر کس از سر بصیرت ننگرد به زیان خود او ست.

بنابر این شخصیت های انیمیشن ها باید دارای بصیرت بوده تا بتوانند مفاهیم دینی را با درک عمیق و روشن بینی به کودکان و نوجوانان ارائه نمایند چرا که اگر بصیرت و آگاهی عمیق  نداشته باشند نمی توانند تکالیف الهی را با معرفت بشناسند و بشناسانند. پیامبراکرم صلی الله علیه و آله از سوی خداوند مأمور می شود به صراحت اعلام کند که «حرکت او و پیروانش بر مبنای بصیرت و روشن بینی است». خداوند متعال در قرآن می فرماید:" قل هذه سبیلی أدعوا إلی الله علی بصیره أنا و من اتّبعنی"[18]بگو : این است راه من، که من و هرکس پیروی ام کرد با بینایی به سوی خدا دعوت می کنم.

سوق دادن به سوی نور و روشنگری درون انسان ها که وظیفه ی پیامبران الهی بوده، بر مبنای روش بصیرت صورت می گرفت. چرا که در شناخت بر مبنای بصیرت، آگاهی و تعقل، انحراف و کج روی نخواهد بود. لذا آگاهی بخشی عمیق نسبت به هدف از خلقت و آفرینش انسان ها ، نقش دین در زندگی و چرایی عبادت و تأثیر رعایت ارزش های دینی در زندگی کودکان و نوجوانان، بصیرت، بینش و دگرگونی درونی در آنان ایجاد کرده و این تحول باطنی در آن ها موجبات تغییر رفتار و ترغیب کودکان و نوجوانان به مسائل دینی از جمله اقامه ی نماز را خواهد کرد. چرا که  بصیرت، در حدِ کودکان ونوجوانان، نگاه آنان را از سطح وپوسته ی حوادث گذرانده وبه عمق وباطن آن ها می رساند.

 

روش قصه گویی

داستان و قصه یک وسیله ی رایج و عمومی در میان همه ی اقوام و ملل  بوده  است  بنابر این  می توان مفاهیم دینی مورد نظر در ضمن تشویق، محبت، الگوبودن و بصیرت بخشی را در قالب این روش به احسن وجه در دل  کودکان و نوجوانان نهادینه کرد.

قصه در قرآن کریم، بازگو کردن سرگذشتی است که از واقعیات عینی حیات بشرحکایت دارد، تا برای آیندگان عبرتی باشد. قرآن خودش را به عنوان یک منبع داستان معرفی نموده و می فرماید:" وکلاًّ نّقص علیک من انباء الرسل ما نثبّت به فؤادک و جاءک فی هذه الحق و موعظه و ذکری للمؤمنین."[19]ما اخبار پیامبران را به صورت قصه برای تو بیان می کنیم تا به قلب تو آرامش دهیم و به این و سیله حق آشکار می گردد و برای مؤمنین موعظه و تذکرخواهد بود». و هر یک از سر گذشت های پیامبران (خود )را که بر تو حکایت می کنیم، چیزی است که دلت را بدان استوار می گردانیم، و در این ها حقیقت برای تو آمده، و برای مومنان اندرز و تذکری است.

بهتر است در قصه ها ی کارتونی از طریق گفتن حقایق و احیای تفکر دینی صحیح بر مبنای زدودن خرافات، با القاء غیرمستقیم، مفاهیم نماز آموزش داده شود.

قصه گویی روشی است که به وسیله ی آن می توان به طور غیر مستقیم در اعماق روح کودک و نوجوان تأثیر گذاشت. به عنوان مثال بازیگران و شخصیت های کارتونی می توانند، ضمن بیان وقایع و اتفاقات مهم و واقعی تاریخ صدر اسلام، روح  کودکان و نوجوانان را به همراه خویش تا زمان زندگی حضرت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه ی معصومین علیهم السلام ببرند، و الگوهایی را برایشان مجسم سازند تا کودکان و نوجوانان از گفتار و رفتارشان سرمشق گرفته و پیروی کنند.«تأثیرات قصه و داستان غیرمستقیم و نا مرئی است. به طور غیر مستقیم راه را نشان می دهد و هدایت می کند، عبرت می دهد، موعظه می کند، تشویق می  نماید، می ترساند، امیدوار می کند، همه ی این ها به طور غیر مستقیم القا می شود و به همین جهت پایدار خواهد بود.»[20] در واقع شنیدن قصه یکی از کارهای مورد علاقه ی کودکان و نوجوانان است (به ویژه اگر همراه با تصاویر متحرک و معنا دار باشد ). آن ها با هیجان زیاد داستان را  دنبال کرده  و خود را در اختیار قصه گو قرار می دهند که به صورت غیرمستقیم تأثیرات لازم را می پذیرند.

 قصه، نه تنها پیام های مفیدی برای کودکان و نوجوانان دارد، بلکه اگر به گونه ای جذاب و مناسب طراحی و بیان شود، آنان می کوشند خود را با شخصیت های قصه همانند کنند.[21]

 سازندگان انیمیشن ها می توانند با تولید داستان های مذهبی و دینی، زمینه ی نهادینه کردن آموزه های نماز را در کودکان و نوجوانان فراهم نموده و در مسیر شناخت و تعالی آنان قدم بردارند و زمینه ی علاقه و انگیزه ی آنان را در انجام مسایل معنوی فراهم آورند. در این صورت نوعی اشتیاق در آنان ایجاد می شود و در نتیجه آنا ن از انجام اعمال دینی احساس رضایت می کنند، که این رضایت باعث  درونی شدن رفتار و عمل اخلاقی در آن ها می شود.

                                                                                            وفقنا الله علی مرضاته

 

دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوج

                                                                                 30/4/1392

                                                                               همراه: 09123519579       



[1].الهامی نیا ، علی اصغر، 1384، سیره ی اخلاقی - تربیتی امام خمینی، انتشارات زمزم، صص163و164

[2]. نهج البلاغه، ترجمه: محمد دشتی، 1386، انتشارات الهادی حکمت، ۳۶۸

[3]. کلینی، محمد ابن یعقوب، 1413، الکافی، دار الکتب الاسلامیه،ج1، ص297

[4]. شیخ مفید، محمدبن نعمان، 1413، الارشاد، کنگره شیخ مفید، ص89

[5]. علامه مجلسی، محمد باقر ،1404، بحار الانوار، موسسه دارالوفاء، ج23، ص143

[6]. حرعاملی، محمدبن الحسن، وسائل الشیعه، 1413، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، ج 14، ص450

[7]. همان

[8]. محدث نوری، میرزا حسین، 1408، مستدرک الوسائل، موسسه آل البیت، ج17، ص388

[9]. همان، ج28، ص39

[10]. www.hawzah.net/fa/book/bookview/45270/24083

[11]. احمدی، احمد،۱364، اصول و روش های تربیت در اسلام ، انتشارات واحد فوق برنامه بخش فرهنگی جهاد دانشگاهی ، ص ۱۴۳

[12]. سوره مبارکه ی احزاب، آیه ی شریفه ی ۲1

[13]. علامه مجلسی، محمد باقر ،1404، بحار الانوار، موسسه دارالوفاء بیروت،ج ۵، ص ۱۷۸

[14].حمیری، عبدالله بن جعفر 1371، قرب الاسناد، انتشارات موسسه آل البیت علیهم السلام ،ص ۳۹

[15]. آمدی ، عبدالواحد،1382، غرر الحکم و درر الکلم، انتشارات امام عصر علیه السلام، ص36، حدیث 377.

[16]. سوره ی مبارکه ی انفال، آیه ی شریفه ی ۲۲

[17]. سوره ی مبارکه ی انعام، آیه ی شریفه ی ۱۰۴

[18]. سوره ی مبارکه ی یوسف، آیه ی شریفه ی ۱۰۸

[19]. سوره مبارکه ی هود، آیه ی شریفه ی ۱۲۰

[20]. امینی، ابراهیم،۱۳۷۹، اسلام و تعلیم و تبیت ، انتشارات انجمن اولیا و مربیان ج ۲، ص ۱۹۵٫.

[21]. مجموعه مقالات نماز و خانواده،۱۳۸۶، ج ۱،ص ۲۴۹

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392ساعت 8:0  توسط دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوجی  | 

شرح حدیث نبوی ص:  الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین و... [1] قسمت اول

فرزند و بچه ، تا 7سالگی آقا  و سرور است و 7سال بعدی عبد و بنده و 7سال بعدی وزیر است.

ویژگی های سید و آقا:

1-    دستور دادن

2-    مطاع بودن دستورش

3-    قدرت ظاهری

4-    نافذ بودن دستورش

5-    عدم سرپیچی ازفرمانش

ویژگی های فرمان بر

1-    مطیع بودن

2-    پذیرفتن دستور

3-    عمل به دستور

4-    ضعف ظاهری نسبت به آقا

5-    توان انجام عمل

6-    حفظ احترام آقا

فرزند تا7 سال آقاست و هر دستوری که می دهد پدر ومادر به خاطر رشد و سعادت وی باید انجام دهند تا فرزندانشان از نظرروحی به کمال برسند. بنابر این توصیه می شود دستورات فرزندانتان تا سن7 سالگی را با نوعی تدبیر عمل کنید چرا که آنان در این سنین اهل دغل ، کینه ، فساد ، خودخواهی ، حیله و تزویر نیستند همه ی دستورات و درخواست هایشان برمبنای فطرت واقعی شان است. لذا اگر شما به درخواست های منطقی و پاک آنان جواب و پاسخ مناسب و مثبت بدهید آنان نیز در بزرگسالی به دستورات منطقی و راهگشا و هدایت گرانه ی شما پاسخ مناسب خواهند داد و مطیع شما خواهند شد چون این پذیرش حرف حق در دل و جان آنان نهادینه می گردد.

گریه های کودکان را جدی بگیرید در کوتاه ترین فرصت پاسخ دهید تا آرامش خود را دوباره بدست آورند و این امر را موکول به زمان دیگری نکنید تا سبب آزرده شدن روح لطیف و پاکشان گردد.

اما سرپیچی کردن مکرر از دستورات فرزندان تا 7 سالگی این اقتضا را خواهد داشت که فرزندان به حرف پدر و مادر گوش نکردن را تمرین کرده ودر سنین نوجوانی و جوانی از دستورات آنان شانه خالی کنند.

بدانید که کودکان از همان بدو تولد مفاهیم و مطالب را درک و ضبط کرده و در حد توان خود تجزیه و تحلیل نموده و در جان خود نهادینه می نمایند. بنابر این پدر و مادر باید با حفظ احترام و شخصیت دادن به فرزندان حتی کودکان چند ماهه، اولا : این امور را تمرین کرده و ثانیا: فرزندانشان رشد متعادل را خواهند داشت همه شنیده اید که امام حسین علیه السلام آمدند کنار خیمه ها و از همه ی کودکان و بزرگسالان حتی از علی اصغر شش ماهه خدا حافظی کردند تا به همه اعلام کنند که احترام کودکان لازم بوده و آنان این امور را می فهمند و سعادت آن ها در آینده در گرو حفظ شخصیت آنان می باشد.


[1] - وسائل الشیعه ج20ص476

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1392ساعت 12:36  توسط دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوجی  | 

به مناسبت ولادت با سعادت حضرت امام حسن علیه السلام

حضرت رسول صلی الله علیه وآله و سلم  فرمودند :

«الا أن مثل هذا الدین کمثل شجره نابته ،  الایمان اصلها و الزکاه فرعها و الصلاه مائها و الصیام عروقها و حسن الخلق ورقها و الاخاء فی الدین لقاحها  و الحیاء لحائها و الکف عن محارم  الله ثمرتها فکما لا تکمل الشجره الا بثمره طیبه کذلک لا یکمل الایمان الا بالکف عن محارم الله»

بدانیدکه  این   دین   به  منزله   درخت تازه  و در حال رشدی است  که ریشه اش ایمان و شاخه اش زکاه و آبش نماز و رگهایش روزه است و برگها ی آن درخت به حسن خلق است ( اشاره به اینکه زیبائی و طرات درخت به  برگهای سرسبز و تازه آنست، همچنین جذابیت و طراوت هر کس به حسن خلق و گشاده روئی او است )  و برادری در دین پیوند آن درخت است و (لحاء) یعنی پوست درخت ایمان، حیاء است که اگر نباشد  پوششی برای او وجود ندارد .

 پرهیز از گناهان میوه ی درخت ایمان است که کمال ، نتیجه و اساس درخت همان میوه ی آن است.[1]       

اگر می خواهید فرزندانتان میوه ی خوب بوده و بهترین میوه ها را بدهند چند کا را باید انجام بدهید:

ا- به اعتقادات ، باورها و ایمان خودتان و فرزندانتان که ریشه ی درخت دین، ایمان ا ست بالاترین و بیشترین اهتمام را داشته باشید. و فرزندانتان را با توحید و نبوت و معاد وعدل و امامت به صورت استدلالی در سطح درک و موقعیت دانشی و سنی آنان تربیت و رشد دهید

1-   به ادای واجبات خود دقت فرمایید.

2-   نماز را که به مثابه آب درخت دین  است به عزیزان تان یاد داده و دائما در 5 وقت ادا نموده تا درخت دین با طراوت و شاداب مانده و از خشک شدن جلوگیری گردد.

3-    روزه را  که رگ ها (آوندهای) این درخت است را سالم نگه داشته و از آسیب ها حفظ نمایید.

4-   خوش اخلاقی به مانند برگ های درخت دین است و زیبایی درخت به برگ های شاداب و سالم این برگ هاست که اگر نباشد درخت ازچشم می افتد و در نهایت به خشکی منجر می گردد(غیر از موارد بسیار خاص) حسن خلق به انسان و خانواده و دوستان شادابی هدیه می دهد.

در جنگ احد دندان مبارک حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم  را می شکنند . و صورت مهربان آن حضرت صلی الله علیه وآله و سلم  را خون آلود می کنند. اصحاب  به حضرت می گویند این قوم را نفرین کنید اما ایشان می فرمایند: انی لم ابعث لعانا و لکنی بعثت داعیا و رحمه اللهم اهد قومی فانهم لایعلمون. [2]

من نفرین کننده مبعوث نشده ام و بلکه دعوت کننده ی به حق و رحمت به مردم مبعوث شده ام خدایا قوم مرا هدایت کن چون آن ها نمی دانند. حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم  به عنوان پدری بسیار دلسوز و مهربان حتی دشمنان خونی خود را به خود نسبت داده و در توجیه بی احترامی ها و دشمنی سرسخت آن ها می فرمایند آنان نمی دانند که ....

(پدر در همه ی شرایط خیر خواه فرزندان است اما بعضی از مدعیان پدری نه تنها در شرایط رقابتی از  فرزندان جلو می زنند بلکه آنان را  له کرده و از  روی له شده ی آنان برای مقاصد پست و ناچیز  مادی و دنیوی و رسیدن به ریاستی که پشیزی ارزش ندارد تمام سعی و  تلاش خود را به کار می گیرند.)

امام حسن علیه السلام فرمودند : ان احسن الحسن الخلق الحسن زیبا ترین زیبایی ها اخلاق زیباست( نه چهره ی زیبا و پول و مقام و ریاست و ...) [3] برادری در دین پیوند آن درخت است

5-   حیا پوشش آن است حیا عیب ها را می پوشاند و از خشک شدن درخت دین محافظت می کند همانطوری که پوست درخت از خشک شدن درخت محافظت می نماید و به آن زیبایی خاصی می دهد.

6-   پرهیز از گناهان و معاصی میوه ی درخت دین است .

اگر7 مورد مذکور عملی شد درخت دین به ثمر نشسته و میوه می دهد و گرنه اختلال و نا هنجاری در هر کدام منجر به خشک شدن درخت دین خواهد شد.

بنابراین فرزندان خود را با توجه به موارد فوق الذکر هدایت ، رشد و تربیت کنید تا از میوه ی سالم ، زیبا و مطلوب بهره مند شوید.انشاء الله



1 - جامع  الاخبار فصل 41

1 - سفینه البحار ج2 ص 681

2 - مستدرک الوسائل ج8ص443

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1392ساعت 9:39  توسط دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوجی  | 

جزوه درسی

تاریخ تحلیلی صدر اسلام

دکترمحمد حسن حاجی رحیمیان طسوج

سال 1392

 

فصل ششم  :  نگاهي به حكومت امام علي بن ابي‌طالب علیهما السلام

امام علي علیه السلام همراه با پيامبر صلی الله علیه و آله

اميرمؤمنان علي علیه السلام در سيزدهم رجب، سي سال بعد از عام‌الفيل- 599 يا 600 م- در كعبه به دنيا آمد. دوره حساس كودكي و نوجواني را در خانه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و با تربيت وي به سر برد. اين تربيت او را از قلب حساس، ديده نافذ و گوش شنوا برخوردار ساخت؛ به گونه اي كه مي‌توانست چيزهايي ببيند و صداهايي بشنود كه ديدن و شنيدن آن براي ديگران ممكن نبود.

امام صادق علیه السلام مي‌فرمايد: علي علیه السلام پيش از رسالت پيامبر صلی الله علیه و آله همراه آن حضرت نور نبوت را مي‌ديد و صداي فرشته را مي‌شنيد. پيشگام بودن آن حضرت در پذيرش و ابراز اسلام، ارزشي است كه قرآن بر آن تكيه كرده، آشكارا مي‌گويد: پيشگامان در اسلام نزد خداوند ارزشي والا دارند.

فداكاري آن حضرت در «ليله‌المبيت» سبب خشنودي خداوند و نزول بركت و عطوفت الهي به بندگانش شد. در پيمان «اخوت اسلامي» كه در آن نوعي هماهنگي و تناسب افراد با يكديگر از نظر ايمان، فضيلت و شخصيت اسلامي رعايت شده بود ، پيامبر صلی الله علیه و آله او را به برادري خويش برگزيد و بدين‌تريب، حديث منزلت را به كمال رساند. برادری با پیامبر صلی الله علیه و آله, دلاوری در همه غزوات , مقاومت آن حضرت درجنگ احد  که همه گریختند,کشتن عمروبن عبدود در غزوه خندق که از عبادت جن و انس بالاتر است در جنگ خیبر حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله پرچم سفید را به ترتیب به ابوبکر و عمر سپرد و آنها را برای گرفتن یکی از قلعه ها فرستاد که بی هیچ توفیقی بر گشتند و فرمود: فردا ، پرچم را به دست کسی خواهم داد که خداوند این دژ را به دست او می گشاید کسی که خدا و رسولش را دوست می دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند». , پیروزی آن حضرت در جنگ ذات السلاسل و... قطره ای از شجاعت آن حضرت است.

امام علي  علیه السلام و خلفاي سه‌گانه

 پس از حوادث از پيش طراحي شده‌اي كه نقطه واگرايي تاريخ قلمداد شده است، گرايش‌هاي شيعيان، عملكرد فعال خود را  از دست داد. مقايسه كردار علي علیه السلام در طول زندگي پيامبر صلی الله علیه و آله و نقش وي پس از رحلت آن بزرگوار، نشان‌دهنده نگرش انفعالي او به قدرت حاكم است. چرا كه شخصيتي كه به دليل توان و شايستگي لازم در دوران حيات رسول اكرم صلی الله علیه و آله در همه ابعاد جامعه اسلامي نقش اول را با كمال اخلاص و كارايي مناسب دارد از اين پس فقط در زوايايي بسيار محدود مورد توجه قرار مي‌گيرد.

از سوي ديگر توجه به ايمان راسخ علي علیه السلام و شايستگي كامل وي براي جانشيني پيامبر صلی الله علیه و آله و زحمات طاقت‌فرسايي كه در طول اين مدت به انجام رسيده است، اين انتظار را كه او بايد براي احقاق حقوق خود و اعتلاي اسلام راستين تا آخرين نفس جنگيده باشد، كاملاً موجه مي‌سازد. به يقين انفعال و ترك اقدام مسلحانه و خشونت‌آميز وي علل جدي داشته است.

مهم‌ترين فعاليت‌هاي امام علیه السلام در دوران خلفا

با توجه به موقعيت و مقتضيات موجود در جامعه اسلامي، مهم‌ترين فعاليت‌هاي حضرت علي علیه السلام عبارت است از:

1. تفسير قرآن و بيان مراد واقعي بسياري از آيات.

2. پاسخ به پرسش‌هاي دانشمندان به ويژه دانشمندان اهل كتاب.

3. بيان حكم شرعی رويدادهاي نوظهور و قضاياي پيچيده‌اي كه قضات از داوري درباره آن ناتوان بودند.

4. پرورش انسانهاي برخوردار از ضمير پاك و روح آماده و تربيت شاگرداني مانند عبدالله بن عباس و افرادي چون ابوذر، اويس قرني، مقداد، عمار، مالك اشتر، كميل، ميثم تمار، حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه، تا بتوانند در پرتو رهبري امام آنچه با ديده ظاهري نمي‌توان ديد با ديده دل و چشم باطن دريابند.

5. كوشش براي تأمين زندگي بينوايان و درماندگان، حضرت با دست خود باغ و قنات پديد مي‌آورد و در راه خدا وقف مي‌كرد. به كار كشاورزي بسيار بها مي‌داد و مي‌فرمود: نزد خدا، كاري محبوب‌تر از كشاورزي نيست.

6. شركت در نشست‌هاي رايزني خلفا و ارائه صادقانه راه‌حل‌ها. هرگاه دستگاه خلافت در مسايل سياسي و مشكلات اجتماعي با بن‌بست روبه‌رو مي‌شد، امام علیه السلام مشاوري مورد اعتماد بود كه با واقع‌بيني خاصي مشكلات را از راه برمي‌داشت و مسير كار را معين مي‌كرد.

به حكومت رسيدن حضرت علي علیه السلام

پس از بي‌نتيجه ماندن نقش ميانجي‌گرانه امام علي علیه السلام و برخي از اصحاب در رخداد شورش عليه خليفه سوم، آنگاه كه خليفه كشته شد و خشم عمومي فرو نشست، مردم دريافتند حوزه مسلماني بي‌سرپرست مانده است. رفت و آمد و گفتگوها آغاز شد. با آنكه گروهي از صحابه اعضاي شوراي عمر، به ويژه طلحه كه مورد حمايت عايشه نيز بود، مدعي خلافت بودند، معترضان يعني همه زندگان اصحاب بدر، بسياري از صحابه، قاريان كوفه، انصار و ... به خانه امام علي علیه السلام هجوم آورده، از امام كه تاكنون در پاسخ تقاضاي مكرر مي‌فرمود: «دعوني والتمِسوا غيري» خواستند خلافت را بپذيرد و بر اين امر پاي فشردند. در منابع از محمد بن حنفيه نقل شده است: پس از كشته شدن عثمان، اصحاب نزد پدرم آمدند و گفتند: ما براي خلافت كسي شايسته‌تر از تو نمي‌شناسيم. علي علیه السلام گفت: من وزير شما باشم بهتر از آن است كه اميرتان باشم. آنان گفتند: جز بيعت با تو چيزي نمي‌پذيريم. حضرت فرمود: بيعت نمي‌تواند پنهاني باشد و بايد در مسجد انجام شود. در اجتماع مسجد كه انصار و مهاجران حضور داشتند، طلحه و زبير نيز آزادانه بيعت كردند. سعد بن ابي‌وقاص گفت: بعد از همه مردم بيعت مي‌كنم و كسي متعرّض او نشد. از انصار گروهي اندك از عثمانيه، چون كعب بن مالك و تني چند از بهره‌مندان خوان نعمت خلافت عثمان مانند عبدالله بن عمر، بيعت نكردند و كسي متعرض آنان نشد. يعقوبي مي‌نويسد: همه مردم بيعت كردند. جز سه تن كه يكي از آنها نيز اندكي بعد بيعت كرد. امام علي علیه السلام خود درباره كيفيت بيعت مردم، مي‌فرمايد: سوگند به خدا، من خواستار خلافت و علاقه‌مند به حكومت نبودم، ولي شما مرا دعوت كرديد و به آن وا داشتيد. بيعت شما با من بدون انديشه نبود ... شما مانند شتران تشنه كه اطراف حوضهاي آب گرد مي‌آيند پيرامونم اجتماع كرديد؛ به طوري كه پنداشتم هرگاه خواست شما را نپذيرم، مرا خواهید كشت يا برخي از شما در حضور من كشته مي‌شويد. بدين‌سبب، دست گشادم و شما در كمال اختيار با من بيعت كرديد.

موانع و مشكلات حكومت علي

زماني كه علي علیه السلام به خلافت ظاهري رسيد، انبوهي از دشواري‌ها پديد آمده بود و آثار منفي اجتماعي و حتي سياسي توسعه فتوحات و كشتن عثمان آينده را تاريك تصوير مي‌كرد. بخشي از مشكلات، كه بر اساس سخنان امام علي علیه السلام در نهج‌البلاغه دليل استنكاف امام از پذيرش خلافت شمرده مي‌شود، عبارت است از: عدالت اقتصادي و اجتماعي، انحرافها و بدعتها و رفاه‌گرايي و تضعيف ارزشهاي ديني.

1. عدالت اقتصادي

خليفه دوم، ديوان را بر اساس تركيب قبيله‌اي قرار داده بود. قريش بر غيرقريش، مهاجر بر انصار، عرب بر غيرعرب و موالي ترجيح داشتند؛ در حالي كه در زمان پيامبر چنين نبود. اين وضعيت در كنار بخشش‌هاي عثمان، فاصله غني و فقير را غير قابل تحمل كرد. خمس غنايم، ماليات و جزيه سرزمين‌هاي فتح شده، كه به همه مردم تعلق داشت، تنها در اختيار افراد و گروه‌هاي خاص قرار مي‌گرفت.

 2. عدالت اجتماعي

يكي از آثار فتوحات، اختلاط نژادهاي مختلف بود. موالي يا اسيران آزاد شده در قياس با عربها از حرمت اجتماعي و حقوق مدني كمتر برخوردار بودند. جامعه، برتري عرب بر موالي را اصلي مسلم مي‌پنداشت. اين امر براي روحيه عدالت‌خواهانه امام مشكلي مهم بود. او از نظر ديني، هيچ دليلي بر درستي اين تبعيض نمي‌ديد. در حالي كه عمر فرمان داده بود بردگان عرب را از بيت‌المال آزاد كنند، امام هيچ تفاوتي ميان بردگان عرب و عجم نمي‌گذاشت و هنگام تقسيم اموال، مي‌فرمود: حضرت آدم نه غلام به دنيا آورد، نه كنيز، بندگان خدا همه آزادند ... اكنون مالي نزد من است و من ميان سفيد و سياه فرقي نخواهم گذاشت. او در پاسخ به اعتراض گروهي از عربها، فرمود: من در قرآن، برتري عرب بر عجم را نديده‌ام.

 3. انحرافها و بدعتها

انحرافات ديني و بدعتها مهم‌ترين مشكل حكومت امام علي علیه السلام بود. ناآگاهي جامعه از دين و نبودن برنامه منسجم در جهت روشنگري مردم، ابعاد اين دشواري را پيچيده‌تر مي‌ساخت. بسياري از سخنان پيامبر متروك شده بود. بنيان اين انحرافها در كنار بستر بيماري پيامبر خدا با شعار «حسبنا كتاب الله» گذاشته شد و با سخن خليفه اول در توجيه اشتباهاتش (پيامبر صلی الله علیه و آله با وحي ياري مي‌شد، ولي دست من از وحي كوتاه است و به مصلحت‌انديشي و اجتهادم عمل مي‌كنم) به طور ضمني مورد تأييد قرار گرفت. اين روند نادرست در مرحله‌اي، به طور رسمي با بخشنامه‌ها و قوانين ويژه جلوگيري از نقل و نگارش حديث، به اوج رسيد. نتيجه طبيعي اين كژروي گشايش راه نفوذ شبهه‌ها و انحراف آموزه‌هاي اسلام از مسير اصلي بود. بدين‌سبب امام علي در برابر پافشاري مردم بر بيعت با وي، فرمود: ما با مسايلي چند چهره ]و پيچيده[ مواجهيم؛ به طوري كه دلها بر آن آرام نمي‌گيرد  و عقول بر آن ثابت نمي‌ماند. افقها مه‌آلود و تاريك شده و صراط مستقيم و راه و روش سلوك زمان پيامبر صلی الله علیه و آله تغيير يافته است و ]با اين اوضاع و احوال[ بدانيد كه اگر دعوتتان را بپذيرم، بر طبق آنچه خود مي‌دانم با شما رفتار مي‌كنم و به سخن اين و آن و نكوهش سرزنش‌كنندگان گوش فرا نخواهم داد.

4. رفاه‌گرايي و تضعيف ارزش‌هاي ديني

پيدايش شكاف‌هاي اجتماعي از دوران خليفه دوم آغاز شد. هم او بود كه تبعيض در توزيع بيت‌المال را بدعت نهاد و گرايش‌هاي قومي را كه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله شديداً مخالف آن بود و با آن مبارزه مي‌كرد، احيا كرد و برتري‌جويي قومي به صورت فراگير و جدي دوباره پديدار گشت. در اين ميان، به ويژه ملتهاي غيرعرب مثل ايرانيان و روميان بيش از ساير گروه‌ها و ملتها تحقير شدند؛ تا آنجا كه شخص خليفه از ورود آنان به مدينه جلوگيري كرد و ابن عباس و پدر و فاميلش را مصر اين كار معرفي مي‌نمود.

بر همين اساس بعد از اينكه علي در روز دوم بيعت، برنامه فعاليت خود را در ترك تبعيض اعلان كرد، فرداي آن روز مردم حاضر شدند و علي به كاتبش عبدالله بن ابي‌رافع فرمود: از مهاجران آغاز كن و به هر يك سه دينار بده و پس از آن، در رتبه بعد با انصار همين‌گونه رفتار كن و نيز با هر كس از مردم كه حاضر است از سرخ و سياه همين سهم را بده. سهل بن حنيف گفت: اي اميرمؤمنان، اين شخص تا ديروز غلام من بوده و امروز آزاد شده است. آيا به او نيز همين را مي‌دهي كه سهم من است؟! علي علیه السلام فرمود: سهم او با تو برابر است.

علل ناخشنودي از حكومت علي علیه السلام

موضع سرسخت علي در حكومت و كوشش در جهت اجراي كامل عدالت در همه ابعاد، سبب ناخشنودي و مخالفت بسياري از مسئولان حكومتهاي پيشين و حتي برخي از يارانش شد. كنار نهادن روش شيخين در تقسيم بيت‌المال كه مردم سالها به آن خو گرفته بودند، اساس قرار دادن مساوات در حقوق و رعايت استحقاق‌ها، برتري ندادن اشراف و عرب بر ديگران و ترك تسامح در برابر سران قبايل، آن‌طور كه رسم پادشاهان و سياستمداران است، كار آساني نبود. مي‌فرمود: تا پايان روزگار و تا زماني كه ستاره‌اي در آسمان به سوي ستاره ديگر رود، اگر مال از آن من بود، آن را به طور مساوي تقسيم مي‌كردم؛ در حالي كه اين مال به خدا تعلق دارد و بايد بر طبق فرمان وي مصرف شود. در انديشه امام علیه السلام روغن چراغ بيت‌المال مسلمانان حتي نبايد براي لحظه‌اي صرف كار شخصي شود و نزديك‌ترين بستگان خليفه با اسيران آزاد شده ايراني و آفريقايي كه تازه اسلام آورده‌اند، در حقوق و مزايا مساوي‌اند و استحقاق و قابليت‌ها ملاك اصلي مسئوليت‌هاست. طلحه و زبير، صاحبان مطامع دنيوي و طرفداران جدي تبعيض نژادي در اولين اقدام‌هاي عملي، وقتي كه علي علیه السلام حاضر به سازش و انعطاف نشد- زيرا امام علیه السلام بر سر اصول و ارزش‌ها با كسي معامله نمي‌كرد- نقض عهد كردند (ناكثين) و منافقانه به بهانه عمره رهسپار مكه شدند تا با پيوستن به عايشه، چاره‌اي بينديشند. معاویه نیز جنگ صفین(قاسطین) را راه انداخت و در همین جریان حکمیت و صلح،  مشابهت صلح نامه حضرت علی علیه السلام با معاویه و صلح نامه حدیبیه که پیامبر صلی الله علیه و آله پیشگویی کرده بودند به وقوع پیوست.و جنگ نحروان نیز زاییده تفکرات غلط خوارج(مارقین) بود.

سيره علي بن ابي‌طالب و سيماي حكومت علوي علیه السلام

امام علي علیه السلام فرصت نيافت تا در خلافت چهار سال و نه ماهه خود، اوضاع نابسامان جامعه اسلامي را به طور كامل چون زمان پيامبر صلی الله علیه و آله سازد؛ ولي انحرافاتي كه مي‌رفت چهره اسلام را نزد انسانهاي آزاده جهان مخدوش و تنفرآور كند، زدود و دلهاي مشتاق مدينه فاضله رسول الله را اميدوار ساخت. امام در روزهاي اول خلافت به دوستاني كه از بيعت نكردن افرادي چون سعد بن ابي‌وقاص و عبدالله بن عمر اظهار نگراني كردند، فرمود: كساني را كه به من و رهبري‌ام احساس نياز نمي‌كنند، رها سازيد. هركس نمي‌خواهد با من بيعت كند، به شرط اينكه بر ضد مسلمانان برنخيزد و فتنه برپا نكند، به خود واگذاريد. در جنگ جمل، پس از چندين بار مذاكره شفاهي و فرستادن نماينده به عايشه، طلحه و زبير نامه نوشت و همه آنچه ضرورت داشت توضيح داد و گاه كه از طرف ياران و سربازانش درباره تأخير جنگ مورد انتقاد قرار مي‌گرفت مي‌فرمود: به خدا قسم، هر روز كه جنگ را به تأخير مي‌اندازم، بدان سبب است كه اميد دارم گروهي از ايشان به جمع ما بپيوندند  هدايت شوند و ... اين براي من از كشتارشان در راه گمراهي بهتر است؛ در حالي كه آنها در اين صورت به جرم گناهانشان گرفتار مي‌شوند. او براي تعظيم شخصيت انساني مردم و تعيين حدفاصل آزادي فرد و جامعه و حقوق مردم، فرمان داد هر يك از واليان هنگام ورود به مقر فرمانداري در مسجد شهر در محضر عموم بر منبر قرار گيرد و متن فرمان حكمراني‌اش را بر مردم بخواند، تا همه بدانند حاكم و مردم در برابر هم از چه حقوق و تكاليفي برخوردارند؛ تا حاكم از حدود خود تجاوز نكند و مردم به وظايف خود آشنا باشند چنين حاكمي اگر از آنچه با مردم پيمان بسته بود تخلف مي كرد، مردم حق داشتند فرمانش را نخوانند و از او به امام شكايت برند.

امام علي علیه السلام در نامه‌اي به والي خود در حجاز نوشت: در هر بامداد و شام ساعتي براي رسيدگي به امور مردم معين كن، خود پرسش‌هاي آنها را پاسخ ده و نادان و گمراهشان را متوجه ساز. با دانشمندان در تماس باش. جز زبانت واسطه‌اي بين خود و مردم قرار مده و جز چهره‌ات حاجبي مپذير. به مالك اشتر نوشت: براي ارباب رجوع وقتي را در نظر بگير و خود بر گرفتاري‌هاي آنان رسيدگي كن. براي اين موضوع مجلسي عمومي برپا ساز و در آن مجلس، براي خدايت كه تو را آفريده و به اين مقام رسانده است، فروتني كن. در اين موقع، ارتش و مأموران را از برابر چشم مردم دور ساز تا بدون هراس با تو سخن گويند. زيرا پيوسته از رسول خدا شنيدم كه مي‌فرمود: هرگز ملتي به قداست و پاكي نخواهد رسيد، مگر آنكه در ميان آنها حق ضعفا بدون هراس و لكنت، از نيرومندان گرفته شود. امام علي علیه السلام هرگز دوستان، خويشاوندان و خاندان خود را بر ديگران مقدم نمي‌داشت و حاضر نبود هيچ‌يك از ياران و بستگانش از عنوان خلافت به ناروا استفاده كند. اگر براي خريد به بازار مي‌رفت، مي‌كوشيد كسي را بيابد كه او را نشناسد. با آن همه گرفتاري هاي طاقت‌فرسا، ذخاير گرانبهايي از معارف الهي و علوم اسلامي در ميان مردم به يادگار نهاد. در مسايل گوناگون عقلي، ديني و اجتماعي، حدود 11 هزار سخن كوتاه از آن حضرت باقي مانده است. معارف اسلام را با زيباترين عبارتها و روان‌ترين بيان در سخنراني‌هاي خود تبيين كرد. امام علي علیه السلام نخستين مسلماني است كه در فلسفه الهي انديشيد. به سبك استدلال آزاد و برهان منطقي سخن گفت و مسايلي نوين را كه تا آن روز در ميان فلاسفه جهان مورد توجه قرار نگرفته بود، طرح كرد. او به اين امر بسيار اهميت مي‌داد و چنانكه اشاره شد در بحبوحه ی جنگ‌ها نيز به بحث علمي مي‌پرداخت.

فصل هفتم : امام حسن و امام حسين علیهما السلام و مقتضيات زمان

حفظ شجره طبيه دين، تفسير  تبيين گوهر زندگي‌بخش و فروزنده آن، نشاندن انسان در سايه‌سار اين نعمت، بازنمايي شخصيت انسان تا رسيدن به مقام قرب و خليفه‌اللهي، به فعليت رساندن استعدادهاي وي، تدبير نظم و سازمان جامعه در ابعاد فرهنگي، سياسي و اجتماعي- مرجعيت فكري و سياسي- وجه مشخصه امامان و جانشينان صاحب شريعت است. حركت و فعاليت مستمر امامان علیهم السلام از سال يازدهم هجرت آغاز شد و تا 250 سال ادامه يافت. در اين مدت، اسوه‌هايي با يك هدف و يك جهت در تاريخ آشكار شدند. اگر زندگي، تاريخ و سيره به ظاهر متخالف يكايك آنان را مورد بررسي و تحليل قرار دهيم، به خوبي مي‌‌توان انساني را فرض كرد كه 250 سال زندگي كرده و در موقعيت‌هاي آسان و دشوار در مسير حراست از ارزش‌هاي الهي و تبيين دين و زندگي شرافت‌مندانه گام برداشته است. در بررسي برخي از حوادث و پديده‌هاي مهم زندگي پيشوايان اسلام نتيجه مي‌گيريم كه در عمر 250 ساله امامت معصومان با آن همه دشواري‌ها و موانع، يك لحظه چشم‌پوشي از مسئوليت يافت نمي‌شود؛ بلكه با آگاهي كامل از موانع و مشكلات جامعه، سراسر درگيري، مراقبت، نشر فرهنگ قرآن، تبديل همه عرصه‌هاي اجتماعي، فرهنگي و جغرافيايي به پهنه نبرد حق و باطل و مقابله جدي با حركتهاي انحرافي است. با دقت در عملكرد اين اسوه‌ها خواهيم ديد كه در شناخت عينيت جامعه براي نشر صلاح و رستگاري، مهم‌ترين عامل، درك عميق و ديد نافذي است كه بايد يك رهبر از آن برخوردار باشد، تا با تدبير مناسب به حمايت و تقويت شايسته حق پرداخته در برابر شبهه‌انگيزي‌هاي باطل، پاسخي حكيمانه و خردپذير ارائه كند.

نرمش قهرمانانه امام حسن علیه السلام

پيشواي دوم جهان تشيع امام حسن مجتبي علیه السلام كه در شمار پنج تن آل عبا و همراهان پيامبر خدا در داستان مباهله جاي دارد، حدود هشت سال از عمر خود را در پرتو تعليمات و الطاف جد بزرگوارش حضرت محمد به سر برد. پس از آن، حدود 30 سال، همراه پدرش زيست و آنگاه ده سال در دوران سلطنت معاويه امامت امت را به عهده داشت. امتيازات فراوان اخلاقي و فضايل انساني او نزد اهل سنت و شيعه مشهور است. سيوطي، دانشمند اهل سنت، مي‌نويسد: حسن بن علي شخصيتي بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، بخشنده و مورد ستايش مردم بود. او به گواهي تاريخ، فردي بسيار دلير بود و در راه پيشرفت اسلام از هيچ‌گونه جانبازي دريغ نمي‌ورزيد. در جنگ جمل، در قلب سپاه دشمن جنگيد و در جنگ صفين با دلاوري‌هاي خود، شگفتي همگان را برانگيخت؛ چنانكه اميرمؤمنان علیه السلام از خطر نابودي نسل پيامبر خدا سخن به ميان آورد و از يارانش خواست او و برادرش حسين علیه السلام را از ادامه جنگ در قلب دشمن بازدارند. در سال چهلم هجري، مسئوليت رهبري سياسي و مذهبي جامعه اسلامي را به عهده گرفت و چون مديري كارآزموده در جهت تحقق برنامه‌هاي پدر بزرگوارش گام برداشت. حساس‌ترين بخش زندگي امام مجتبي كه از گذشته‌هاي دور تاكنون مورد پرسش و گفتگوي فراوان واقع شده و گاه موجب خرده‌گيري دوستان كوته‌بين و دشمنان مغرض گرديده است، ماجراي كناره‌گيري اجباري وي از خلافت است؛ به ويژه وقتي عملكرد وي در برابر معاويه و جهاد امام حسين علیه السلام،  عليه يزيد و حوادث پس از آن مقايسه مي‌شود، اين پرسش، در كنار پرسش‌هاي ديگر، به صورت مهم‌تري مطرح مي‌شود. بخشي از اين پرسش‌ها عبارت است از: 1. چرا شخصيتي الهي چون امام حسن علیه السلام با شخص پليدي چون معاويه صلح كرد؟ 2. انگيزه امام حسن علیه السلام و معاويه در رويداد صلح چه بود؟ 3. آيا اساساً اسلام دين صلح است يا جنگ و جهاد؟ 4. با عنايت به فرهنگ هميشه پيروز «احدي الحسنين» آيا بهتر نبود كردار امام حسين علیه السلام پيشتر به وسيله امام حسن علیه السلام انجام مي‌گرفت؟ 5. آيا مخالفت با معاويه، به عنوان نيرويي سركش و فرصت‌طلب كه هنوز كسي وي را خليفه مسلمانان نمي‌شناسد، از مخالفت با يزيد توجيه‌پذيرتر نبود؟ 6. آيا اساساً دو فرزند علي و فاطمه علیهما السلام كه شاگرد يك مكتب بودند و در موقعيتي كاملاً مساوي از تربيت و رشد برخوردار شدند، دو روحيه متفاوت و متعارض داشتند؟

صلح يا تغيير سنگر مبارزه

امام حسن مجتبي علیه السلام فرزند حماسه‌هاي فراموش نشدني بود و هرگز از كشته شدن در راه خدا نمي‌هراسيد. آنچه وي را بيمناك ساخته بود، آينده سپاه كوفيان بود. بي‌ترديد اگر با لشكري چنين شكننده پاي به ميدان رزم مي‌نهاد، معاويه او را به اسارت در مي‌اورد، تا ننگ شكست خاندانش به دست سپاه حضرت محمد را جبران كند. بدون ترديد اغلب اطرافيان امام حسن علیه السلام افرادي سياسي بودند، نه آنان كه امام حسن علیه السلام را امام از جانب خداوند پذيرفته باشند. از اين‌رو سرانجام در مرز انتخاب، ماندن را با حكومت معاويه- گرچه با اكراه- پذيرفتند. سستي رأي آنها تا بدانجا بر امام واضح بود كه فرمود: به خدا سوگند، اگر با معاويه درگير شوم، اينان گردن مرا گرفته، به صورتِ اسير به او تحويل مي‌دهند. شهادتي سازنده است كه در راه زنده كردن سنتي نيك يا ميراندن رسمي زشت، بعد از انديشيدن تدابير لازم و نوميدي از وجود راه‌هاي شرافتمندانه ديگر، در پيكاري سرخ تحقق يابد. كشته شدن امام حسن علیه السلام در آن وضعيت به معناي كشته شدن خليفه مسلمانان، شكست مركز خلافت و نابودي بسياري از شيعيان مخلص، حتي امام حسين علیه السلام بود. زيرا معاويه با به خدمت گرفتن سه عنصر زر، زور و تزوير مي‌توانست در بسياري از بديهيات و باورهاي ديني و عادات مردم ترديد پديد آورد و نظرهايش را دست كم به مردم عادي بباوراند. از سوي ديگر، او براي به دست آوردن سلطنت دنيوي حاضر بود هرگونه امتياز بدهد؛ به طوري كه ورقه سفيد امضا شده‌اي براي امام فرستاد و نوشت هرچه در آن ورقه بنويسد، پذيرفته شده است. در شروط صلح‌نامه زواياي بيشتري از راز كردار امام حسن علیه السلام را آشكار ساخته، سيماي صلح را روشن و انگيزه تن ندادن حضرت به شهادت را تحليل مي‌كند. البته در نقل بندهاي پيمان در ميان مورخان اختلاف وجود دارد، ولي از مجموع انها مي‌توان موارد زير را، به عنوان شرط‌هاي قرارداد، استخراج كرد: 1. معاويه به كتاب خدا و سنت پيامبر عمل كند. 2. پس از معاويه خلافت به حسن بن علي علیهما السلام تعلق دارد و اگر براي حسن بن علي علیهما السلام حادثه‌اي پيش آمد، متعلق به حسين بن علي علیهما السلام است و معاويه حق ندارد كسي را به جانشيني خود انتخاب كند.3. معاويه بايد ناسزا گفتن به اميرمؤمنان علي علیه السلام را ترك كند. 4. بيت‌المال كوفه به معاويه واگذار نخواهد شد. معاويه بايد هزينه زندگي بازماندگان كشته‌شدگان سپاه علي علیه السلام را از بيت‌المال بپردازد. 5. آزادگان در هر جا هستند، بايد از آزادي برخوردار باشند و كسي متعرض آنان نشود.

امام علیه السلام با آنكه مي‌دانست معاويه بر اين مواد پايبند نمي‌ماند، قرار داد را به دقت تنظيم كرد تا فرزند ابوسفيان با زير پا نهادن آن در قلمرو وجدان تاريخي مسلمانان، به ويژه مردم عرب كوهي از ننگ و بدنامي بر دوش كشد؛ با ناسزاگويي به علي علیه السلام دشمني خود را با پيامبر و همه مسلمانان كه علي علیه السلام را خليفه پيامبر مي‌دانند، نشان دهد؛ سنن اسلام را هتك كند؛ محرمات قرآن را مرتكب شود؛ آزادگان را نابود سازد و با اين كار به همه مسلمانان اعلام كند كه من تنها براي رسيدن به حكومت با شما جنگيده‌ام. عملكرد معاويه در اين مدت جامعه را براي درك انحراف موجود آماده ساخت، تا از عمق بياشوبند و اگر همه مانند شهداي كربلا تا آستانه شهادت نمي‌تازند، دست كم در معبد شهادت بايستند. سكوت رنجبار امام حسين علیه السلام در تمامي دوران خلافت معاويه نيز بر همين اساس قابل درك و كاملاً معناپذير است.

مقايسه دوستان و ياران دو امام

بيعت‌شكني كوفيان در برابر امام حسين علیه السلام پيش از آماده شدن وي براي جنگ تحقق يافت. به همين دليل، وقتي سپاه كوچك و يكپارچه او براي نبرد آماده شد، از شائبه گمان‌هاي دغدغه‌آفرين بر كنار بود و سپاهي فداكار و داراي هدفهاي بزرگ به شمار مي‌آمد. در حالي كه در ماجراي امام حسن علیه السلام سپاه وي عامل اصلي نوميدي حضرت از پيروزي نظامي بود. آنان كه با امام حسن علیه السلام بيعت كرده، در اردوگاه حضور يافتند و سپس بيعت شكستند، از كساني كه پيش از روبه‌رو شدن با امام حسين علیه السلام بيعت شكستند، بسي بدتر و خطرناك‌تر بودند. تفاوت‌ در دوستان يكي از عوامل تفاوت موقعيت‌هاي آن دو امام بزرگ است.

وضع دشمنان دو امام

دشمن امام حسن علیه السلام ، معاويه ، و دشمن امام حسين علیه السلام يزيد بود. براي روشن شدن تفاوت ميان اين پسر و پدر، گواهي تاريخ كه پسر را «كودني احمق» و پدر را «سياست‌بازي تيزبين» متظاهر و فرصت‌طلب معرفي كرده است، كافي است.

حدس امام حسن علیه السلام در مورد فرجام كار خود با دشمن تاريخي‌اش معاويه كاملاً معقول بود. به گمان قوي دنباله اين جنگ به بزرگ‌ترين فاجعه و قاطع‌ترين ضربه‌ها به اسلام و مسلمانان مي‌انجاميد و با نابودي همه شيعيان و آخرين سربازي كه دل به اسلام اصيل سپرده بود، پايان مي‌يافت. معاويه در اجراي اين‌گونه نقشه‌ها و تصفيه‌حساب‌هاي قديمي و تاريخي استعدادي عجيب داشت. دشمن امام حسين علیه السلام چنين نبود و فرجام كارش را چنان نمي‌ديد. او كودكي نازپروده بود كه به هيچ‌وجه از عهده حل مشكلات، مهار امواج مخالف و به كار بستن نقشه‌هاي وسيع برنمي‌آمد. آبرو و اعتبار پدر و پسر يكسان نبود. معاويه خود را از مشاهده‌گران رسول خدا و نماينده خلفاي پيشين در شام مي‌دانست؛ ولي يزيد چنان بي‌اعتبار بود كه اخطل شاعر بدو گفت: حقا كه دين تو دين درازگوش است امام حسين علیه السلام از اشتباه‌‌هاي معاويه مانند هجوم به سرزمين‌هاي امن خدا، روش وي در برابر مواد پيمان صلح، مسموم كردن و كشتن امام حسن علیه السلام و ياران صديق وي و بيعت گرفتن براي يزيد، بهره‌برداري كرد و بدين‌وسيله در برابر افكار عمومي بر قدرت و اصالت خود و انطباق نهضت ضد اموي با موازين اسلام افزود. او همچنين از لغزش‌هاي «جانشين معاويه» كه در شراب و بوزينه‌بازي و انواع گناه غرق بود، براي دستيابي به هدفش بهره گرفت.

امام حسين علیه السلام پيش از نهضت

حسين بن علي علیهما السلام در سوم شعبان سال چهارم هجرت، در مدينه به دنيا آمد. او حدود هفت سال آغازين زندگي‌اش را با رسول خدا سپري كرد. علاقه وصف‌ناپذير پيامبر به امام حسن و امام حسين علیهما السلام مورد تصديق همگان است؛ به گونه‌اي كه وقت نماز نيز از وي جدا نمي‌شدند. امام حسين علیه السلام 37 سال در كنار اميرمؤمنان علیه السلام به سر برد و 47 سال با برادرش امام حسن علیه السلام زندگي كرد. او در همه صحنه‌هاي سياسي و نظامي آن عصر شركت جست. در جبهه نبرد با ناكثين، در كنار بردارش امام حسن فرماندهي جناح چپ سپاه را بر عهده داشت و در صحنه صفين، با جهاد و سخنراني‌هاي پرشور، سپاه علي را ياري داد. او همچنين در نهروان شمشير اعتدال را بر فرق مقدسان ناآگاه فرود آورد و در كندن چشم فتنه‌اي كه جز علي علیه السلام كسي را ياراي بركندن آن نبود، شركت جست.

وضعيت سياسي- اجتماعي عصر يزيد

با مرگ معاويه، حكومت عدالت‌ستيزش به پايان رسد و پسرش يزيد، طبق وصيت‌نامه بي‌سابقه و تعهدي كه از رؤساي قبايل گرفته بود، در ماه رجب سال 60 ق. سلطنت را به عهده گرفت. يزيد نماينده واقعي شيوه زندگي معمول جوانان دوران جاهليت بود. رفتار ضد اسلامي و فساد آشكارش در جهان اسلام مشهور بود. حتي نويسندگان معدودي كه در پنهان ساختن اطلاعات نامطلوب خاندان اموي مي‌كوشند،نمي‌توانندازبيان اين گزارش خودداري كنند كه يزيد اولين خليفه باده‌گسار در حضور مردم است كه در جهت ارضاي غرايز حيواني خويش به كثيف‌ترين كردارها دست مي‌يازيد. بيشتر اوقات خودرا به خوشگذراني با ساز و چنگ و آوازخواني و بازي با ميمون و سگهاي شكاري مي‌گذراند. يزيد بهره‌اي از مذهب نداشت و هيچ احترامي به عواطف مذهبي ديگران نمي‌نهاد. اعتياد به الكل داشت، مجذوب آوازخوانان و در معرض انواع گناهان و كارهاي زشت بود. در دوران حكومت سه ساله او «واقعه حرّه» به فرمان وي رخ داد. او به فرمانده نيروهاي خود گفته بود: پس از فتح مدينه، شهر تا سه روز بر سربازانت مباح است. در آن واقعه، سربازان پس از كشتن چند هزار مسلمان، نواميس مردم مدينه را مورد تجاوز قرار دادند.

ماهيت، انگيزه و علل قيام امام حسين علیه السلام

پديده‌هاي اجتماعي، برخلاف بسياري از پديده‌هاي طبيعي، ابعاد مختلف دارند و عوامل گوناگوني در پيدايش آنها مؤثراند. يك نهضت ممكن است از جهتي ماهيت دفاعي و از جهتي ديگر ماهيت تهاجمي داشته باشد.

بعد از اجراي برنامه‌هاي بسيار دقيق و فشار نظامي معاويه، فرزندش يزيد مورد خوشامدگويي و تهنيت قبايل قرار گرفت. البته خلافت و جانشيني وي بدون بيعت شخصيت‌هاي شناخته شده اسلام مشروعيت نمي‌يافت. معاويه كه از اهميت و نقش بيعت اين افراد آگاه بود، پيش از مردن خطر را حس كرد. او در بستر مرگ به يزيد چنين اندرز داد: ... من همه چيز را برايت آماده كردم و همه عرب را به اطاعت تو واداشتم. هيچ‌كس در خلافت با تو مخالفت نخواهد ورزيد؛ ولي من از حسين بن علي علیهما السلام ، عبدالله بن زبير و عبدالله بن عمر بر تو بيمناكم. در ميان اينان، حسين بن علي علیهما السلام از محبت و احترام بسيار برخوردار است. زيرا او از اشيستگي‌هاي فراوان، حقوق برتر و خويشاوندي نزديك‌تر با پيامبر بهره مي‌برد ... .

يزيد در نخستين اقدام به وليد بن عتبه (حاكم مدينه) فرمان داد تا به سرعت از عبدالله بن زبير و حسين بن علي علیهما السلام بيعت بگيرد. در اين نامه، به وليد تأكيد كرد: هرگز نبايد اجازه هيچ تأخيري دهي. هر كه از اين امر سر باز زد، بي‌درنگ سر از پيكرش جدا ساز. وقتي حاكم مدينه آنان را فراخواند، عبدالله شبانه به مكه گريخت. امام حسين علیه السلام كه از مرگ معاويه آگاه شده بود، در برابر خواست وليد فرمود: شخصي چون او نبايد پنهاني بيعت كند. بيعت بايد در مسجد و آشكارا تحقق يابد. بي‌ترديد بيعت نكردن امام حسين علیه السلام به معناي نفي ضرورت حكومت در جامعه نبود. آن حضرت علیه السلام در پي نفي سيتم و تباهي بود و يزيد را شايسته جانشيني رسول خدا نمي‌دانست. امام حسين علیه السلام به حرام شمرند حلال دين محمد و حلال شمردن حرام آن معترض است. هيأت حاكمه را داراي صلاحيت لازم براي دفاع، حفظ و اجراي احكام دين، تفسير اصول و استنتاج فروع آن نمي‌داند و تاكنون نيز مترصد فراهم شدن شرايط لازم براي اعلان و پي‌گيري اين موضع بوده است. بعد از ناكام ماندن حاكم مدينه به طور طبيعي طرح تشديد فشار و تهديد مورد اجرا قرار گرفت. هرچند حضور در مدينه چه بسا در ارزيابي بهتر و آسان‌تر موقعيت سياسي و طراحي مبارزه‌اي دقيق با فساد مؤثر مي‌بود، وقتي خطر و فشار شديدتر شد و احتمال چشم‌پوشي اجباري از مدينه فزوني يافت، امام خردمندانه‌ترين راه يعني «هجرت» و گسيل به سوي مكه را انتخاب كرد. مكه از سويي، حرم امن الهي شمرده شده است و تا حدي از كانون خطر دور بود و از سوي ديگر، مركز جهان اسلام بودن و نزديكي موسم حج، به امام فرصت مي‌داد پيام خود را به مسلمانان برساند.

ارزيابي سفر به عراق در گردونه فعاليت‌هاي سياسي

برخي از محققان در ارزيابي سياسي واقعه كربلا، بر اين باورند كه رفتن به عراق مصلحت نبود. براي آشكار شدن درستي يا نادرستي اين سخن بايد به پرسش‌هاي زير پاسخ گفت: الف) آيا جز رفتن به عراق، امكان اقدام ديگري براي امام وجود داشت؟ ب) آيا پيش‌بيني سامان دادن انقلاب عليه يزيد و تشكيل حكومت در عراق قابل دفاع است؟                   در پاسخ بدين پرسش‌ها توجه به چند نكته سودمند است:

1. خطر كردن و حركت در سايه سنگين احتمال ناكامي، بخشي از ماهيت فعاليت‌هاي سياسي است.

2. براي امام كمترين سازش با يزيد و هيأت حاكمه‌اش روا نبود. اما در پي چاره‌اي است تا خود حاكميت را به دست گيرد. اين طرح قابل تغيير نبود. بنابراين هر پيشنهادي كه به نحوي آن را خدشه‌دار سازد، از نظر امام محكوم و ناپذيرفته است.

3. يزيد اجازه نمي‌داد كسي چون امام با او بيعت نكند و آسوده به زندگي خود ادامه دهد. او در انديشه كشتن امام بود.

4. اميد مقاومت در حجاز آن روز وجود نداشت. امام ناگزير بايد ضمن پذيرش اين حقيقت، به حفظ حرمت حرم نيز بينديشد.

مسأله آگاهي پيشين امام حسین علیه السلام

مسأله «غيب» و آگاهي پيشين امام از حوادث كربلا، از مسايلي است كه در بررسي اين واقعه به بروز اختلاف در تحليل‌ها انجاميده است. رواياتي كه خود جنبه تاريخي نيز دارد به راحت يا اشاره حماسه كربلا را قبل از وقوع آن پيشگويي كرده است.

در اينجا پرسش اساسي اين است: آيا امام علیه السلام از اول به قصد كربلا حركت كرد يا نه؟ اگر بر فرض به قصد كربلا حركت نكرد، آيا هدفش كشته شدن بود، با آنكه مي‌دانست كشته مي‌شود؟ به عبارت ديگر اگر امام پيش از حركت به سمت عراق از تحقق اين رويداد آگاه بود، فرض پيروزي سياسي، چيرگي بر دشمن و حتي تعقيب هدف سياسي مشخص و تشكيل حكومت، نادرست مي‌نمايد. چگونه ممكن است كسي از شهادت خود آگاه باشد و با اين حال هدف سياسي مشخصي را دنبال كند؟

در پاسخ بدين پرسش، از زواياي مختلف، ديدگاه‌هايي ابراز شده است. اين ديدگاه‌ها به اختصار عبارت است از:

الف) گروهي از اساس، آگاهي پيشين را انكار مي‌كنند. در اين صورت، تحليل سياسي مسأله با دشواري خاصي روبه‌رو نمي‌شود.

ب) دسته‌اي معتقدند امام حسين به صورت كلي از شهادت خبر داشت، ولي جزئيات زماني و مكاني آن را نمي‌دانست.

با اين فرض نيز مي‌توان نوعي هدف سياسي مشخص را تا قبل از رسدن به كربلا و تطبيق آن اخبار كلي بر حادثه‌اي كه انجام آن نزديك است در نظر گرفت. اين هدف ممكن است تشكل حكومت باشد.

ج) جمعي معتقدند مي‌توان هدف را چنان تعريف كرد كه با اين نوع آگاهي پيشين سازش داشته باشد. اگر هدف چيرگي بر فرمانروا باشد، به نظر مي‌رسد دست كم در ظاهر با تعارض روبه‌رو مي‌شويم؛ ولي اگر هدف نوعي ايثار براي به راه انداختن يك جنبش انقلابي باشد، شهادت خود يك هدف سياسي خوهد بود. البته مشكلي كه در اينجا وجود دارد آن است كه بايد اين برداشت سياسي را برداشت حداقل دانست. به عبارت ديگر، قيام امام علیه السلام فقط جنبه انكار وضع موجود دارد، اما در اثبات موقعيت جديد، چيزي را اثبات نمي‌كند و معلوم نيست منطق شهيد و هدف عالي شهادت تنها انكار وضع موجود، بدون طرح و تدبير مطلوب، باشد؛ آن هم از شخصيتي چون امام حسين علیه السلام.

د) بر اساس ديدگاهي كه هدف امام را امر به معروف و نهي از منكر مي‌داند، به دست گرفتن حكومت از زير مجموعه‌هاي اين هدف خواهد بود.

بدين‌ترتيب، مي‌توان حراست از دين، اتمام حجت با مردمي كه نامه‌ها و پيك‌هاي متعدد فرستادند، تهديدها و فشارهاي حكومت يزيد، امر به معروف و نهي از منكر، افشاي چهره ضدديني بني‌اميه، ارائه سيماي خليفه واقعي و امام راستين، تشكيل حكومت ديني، احياي حق، اصلاح امور امت، نجات مردم مسلمان  از جهالت و سرگرداني، زدودن بدعت‌ها و اجراي سنت پيامبر  را از علل و انگيزه‌هاي قيام امام حسين علیه السلام برشمرد.
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1392ساعت 8:14  توسط دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوجی  | 

جزوه درسی

تاریخ تحلیلی صدر اسلام قسمت 4

دکترمحمد حسن حاجی رحیمیان طسوج

mhajrahimian@yahoo.com

سال 1392

 

فصل پنجم  :  از سقيفه تا قتل عثمان

مقدمه: سرشت حق‌جوي انسان

پافشاري شگفت‌انگيز گروه‌هاي انساني و بسياري از دانشمندان جهان بر مسايلي چون جانشيني پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نشان‌دهنده آن است كه:

1. انسان در پي اثبات و توجيه باورهاي خويش است. 2. حق بدان علت كه حق است، هرچند جنبه اعتقادي نيز نداشته باشد، مورد دفاع جدي نوع انسان است. در مسايل تاريخي آنچه بيش از اصل پژوهش اهميت دارد، جلوگيري از حاكميت احساسات در نتيجه‌گيري از تحقيق، و استفاده ناروا  از پژوهش است. بي‌ترديد تكيه بر منابع اصلي و مورد قبول در مسايل اختلافي مورد پژوهش، و بهره‌گيري از روش علمي و بررسي جوانب مسأله در تحليل‌ها و استنتاج‌ها، بسياري از حساسيت‌ها را كاهش مي‌دهد و راه استفاده نارواي دوستان نادان و دشمنان حيله‌گر را مسدود مي‌سازد.

در بررسي واقع‌بينانه ، طرح چند پرسش مناسب است:

1. ضرورت و انگيزه نياز به جانشين چيست؟  2. انتظار خردپسند از پيامبر صلى الله عليه و آله  در اين زمينه چه بوده است؟ 3. معناي پيشوايي امت در جانشيني و وظايف ولي امر مسلمانان بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله  چيست؟ اين مباحث در تبيين و ورود صحيح به مطالب اصلي اين فصل نقشي تعيين‌كننده دارد.

برخي از دلايل نياز به جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله  عبارت است از:

1. دلايل و فلسفه بعثت پيامبران مانند قانون ثابت و ضروري هدايت عمومي. 2. نياز جامعه به زمامدار. 3. لزوم ارتباط بين عالم ربوبي و عالم انساني. 4. تفسير و بيان اصول كلي دين و آيات قرآن. 5. تأكيدهاي قرآن بر نقش جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله  در تكميل دين و اتمام نعمت.

سيره مستمر پيامبر صلى الله عليه و آله  چنان بود كه در سفرهاي كوتاه‌مدت يك يا چند روزه، براي خود جانشين تعيين مي‌كرد. پس چگونه ممكن است در سفر طولاني و بدون بازگشت (مرگ) امت را بدون راهنما و رهبر رها سازد؟ آيا معقول است شخصيتي كه عقل كل به شمار مي‌آيد، دين را نسخه شفابخش بشر در همه زمانها مي‌داند، از خود مردم به آنان مهربان‌تر بوده، براي سعادت و هدايتشان سخت‌ترين آزارها را به جان خريده است، در به ساحل نجات رساندن امت و ثمربخش كردن دين تدبيري نينديشيده باشد؟! آيا ساحت مقدس شخصيت والا و ممتاز نبي اكرم صلى الله عليه و آله  چنين كوتاهي را بر مي‌تابد؟ با عنايت به اينكه سيره ديگر پيامبران نيز بر انتصاب جانشين شايسته دلالت دارد، آيا ناديده گرفتن اين امر از سوي پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله  كوتاهي در انجام رسالت شمرده نمي‌شود!

هر پژوهشگر منصف و مسلمان حق‌طلب جا دارد از خود بپرسد: مأموريتي كه اگر پيامبر صلى الله عليه و آله  انجام نمي‌داد، همه دستاوردهاي رسالتش نابود مي‌شد، چه بود؟

بي‌ترديد اموري چون ابلاغ توحيد، معاد، روزه، قوانين اقتصادي، اتحاد سياسي و مرزبندي اعتقادي با كفار نمي‌تواند پاسخ اين پرسش به شمار آيد. زيرا همه اين موارد پيشتر در آيات متعدد بيان شده بود. از سوي ديگر، حتي اعلان محبت به يكي از ياران فداكار و با اخلاص پيامبر صلى الله عليه و آله  نيز نمي‌تواند پاسخ اين پرسش باشد. چون اين مسأله به مقدمه اعتراف گرفتن از مردم به عنوان «اولي به تصرف» نيازمند نيست.

در موقعيتي كه: 1. منافقان انديشه كودتا در سر دارند. 2. گروهي با ادعاي دروغين نبوت در اطراف مدينه طبل نافرماني و ارتداد مي‌كوبند. 3. پيامبر مسافر سراي ديگر است. جز تعيين جانشين، كدام مسئله انتظار مي‌رود؟

ابن ابي‌الحديد معتزلي، هنگام نقل گفتگوي خود با نقيب علوي درباره مسأله خلافت و رويداد سقيفه، مي‌گويد: به نقيب گفتم دلم راضي نمي‌شود بگويم اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله  گناه كردند و برخلاف گفته او گام برداشته، نص «غدير» را زير پا نهادند. نقيب در جواب گفت: دل من نيز راضي نمي‌شود بگويم «پيامبر صلى الله عليه و آله  » اهمال كار بود و امت را همين‌گونه بي‌سرپرست رها كرد و رفت. چگونه ممكن است براي پس از مرگش كسي را امير مسلمانان قرار ندهد.  عايشه- همسر پيامبر صلى الله عليه و آله  - به عبدالله بن عمر گفت: پسرم، سلام مرا به پدرت برسان و بگو: امت محمد  را بي‌سرپرست رها مكن. كسي را در ميان آنان جانشين خود ساز ... مي‌ترسم آشوب برپا شود.

سئوال اين است: وقتي چنين افرادي لزوم تعيين جانشين رهبر را دريابند، چگونه ممكن است پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ضرورت و اهميت كار را در نيابد و در اين خصوص چاره‌اي نينديشد؟! بررسي حوادث زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله  نشان مي‌دهد كه با وجود مراتب معنوي اصحاب به طور كلي، سرپيچي از فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله  ، در ميان آنان بي‌سابقه نبوده است.

وقتي فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله  با تمايلات شخصي، گرايش قبيلگي يا افكار سياسي آنان همسو نبود، با نوعي خودرأيي و اجتهاد ناموجه، مي‌خواستند پيامبر صلى الله عليه و آله  را از تصميم خود منصرف سازند يا در اجراي آن كوتاهي، يا به آن اعتراض مي‌كردند.

«يا ايّها الّذين امنوا أطيعوا اللّه و رسوله و لاتولوا عنه و أنتم تسمعون»(انفال 20). اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، خدا و فرستاده او را فرمان بريد و از او روي برنتابيد در حالي كه ]سخنان او را[ مي‌شنويد.

لاتجعلوا دعاء الرّسول بينكم كدعاء بعضكم بعضاً قد يعلم اللّه الّذين يتسللون منكم لواذاً فليحذر الذين يخالفون عن أمره أن تصيبهم فتنه او يصيبهم عذاب أليم (نور63. )خطاب كردن پيامبر صلى الله عليه و آله  را در ميان خود، مانند خطاب كردن بعضي از خودتان به بعضي ]ديگر] قرار مدهيد. خدا مي‌داند ]چه[ كساني از شما دزدانه ]از نزد او[ مي‌گريزند. پس كساني كه از فرمان او تمرد مي‌كنند بترسند كه مبادا بلايي بديشان رسد يا به عذابي دردناك گرفتار شوند.

»و ما كان لمؤمن ولا مؤمنه إذا قضي اللّه و رسوله امراً أن يكون لهم الخيره من أمرهم و من يعص اللّه و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبيناً».(احزاب 36) و هيچ مرد و زن مؤمني را نرسد كه چون خدا و فرستاده‌اش به كاري فرمان دهند، براي آنان در كارشان اختياري باشد؛ و هر كس خدا و فرستاده‌اش را نافرماني كند قطعاً دچار گمراهي آشكاري گرديده است. همچنين آمده است كه: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، در برابر خدا و پيامبرش ]در هيچ كاري[ پيشي مجوييد و از خدا پروا بداريد كه خدا شنواي داناست. اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، صدايتان را بلندتر از صداي پيامبر مكنيد، و همچنانكه بعضي از شما با بعضي ديگر بلند سخن مي‌گوييد با او به صداي بلند سخن مگوييد، مبادا بي‌آنكه بدانيد كرده‌هايتان تباه شود. كساني كه پيش پيامبر خدا صدايشان را فرو مي‌كشند همان كسانند كه خدا دلهايشان را براي پرهيزگاري امتحان كرده است؛ و بدانيد كه پيامبر خدا در ميان شماست. اگر در بسياري از كارها از ]رأي و ميل[ شما پيروي كند، قطعاً دچار زحمت مي‌شويد.

   سپاه اسامه

 با اينكه رسول خدا صلی الله علیه و آله جانشين خود را در مقاطع مختلف به خصوص روز 18 ذي الحجه در غدير خم معرفي فرموده بود، ولي حركاتي را مشاهده مي كرد كه احتمال مخالفت بــا خلافت اميرالمؤمنان علي علیه السلام مي رفت لذا تمام سران صحابه را در سپاه اسامه سازماندهي نمود تا زمان رحلت حضرت در مدينه نباشند، ولي آنها هم چون از نيت پيامبر صلى الله عليه و آله متوجه شدند از حركت با سپاه اسامه سرباز زدند، هر كدام بهانه اي آوردند و دستور پيامبر صلی الله علیه و آله را اجرا نكردند و پس از شانزده روز توقف اين سپاه حركت نكرد، بلكه كوشش كردند كه جلوي هر گونه كاري را كه مربوط به تحكيم موقعيت اميرمؤمنان علي علیه السلام وصي بلافصل وي باشد بگيرند و به عناوين مختلف پيامبر صلی الله علیه و آله را از مذاكره پيرامون اين موضوع مهم منصرف سازند.

اصرار پيامبر صلی الله علیه و آله بر اعزام سپاه اسامه

پيامبر سپاهي منظم از مهاجر و انصار گرد آورد و افراد سرشناسي چون ابوبكر، عمر، ابوعبيده و سعد وقاص را به حضور در ميان جمع سپاهيان وظيفه‌مند ساخت. آن بزرگوار با دست خود پرچم فرمانده جوان را بست و به او فرمان حركت داد.

برخي از بندهاي فرمان رسول خدا صلی الله علیه و آله روشن و سزاوار تأمل است:

 1. چرا در بزرگ‌ترين سپاه، كه به جنگ يك امپراتوري اعزام مي‌شود، جواني حدود 20 ساله به فرماندهي انتخاب مي‌شود؟

هرچند اين امر بر گروهي از صحابه گران آمد و ناخرسند شدند، زيرا در مكتب اسلام تقسيم مسئوليت بر اساس شخصيت، لياقت و كارداني افراد انجام مي‌پذيرد.

2. چرا رسول خدا صلی الله علیه و آله علاوه بر فرمان عمومي تجهيز سپاه، در فرماني جداگانه به افرادي خاص دستور حركت و حضور در سپاه داد؟ آيا به سبب تجربه نظامي آنهاست؟ اگر چنين است، چرا آنها را فرمانده نساخت؟

3. چرا علي علیه السلام كه مجاهدت و روح تسليم و شجاعت او زبانزد خاص و عام بود و بيش از همه افتخار پرچمداري و فرماندهي سپاه اسلام را زيبنده خود ساخته بود، به شركت در سپاه و حركت با آن مأمور نشد؟

4. چرا وقتي اسامه، از فرمانده كل قوا خواست به او اجازه دهد تا بعد از رهايي پيامبر صلی الله علیه و آله از بيماري، سپاه را حركت دهد حضرت موافقت نكرد و دستور حركت داد؟ فرمودند: به پيروزي بينديش و فرماني كه دادم اجرا كن. چون رسول خدا صلى الله عليه و آله  از كارشكني‌هاي جديد در حركت سپاه آگاهي يافت، با آنكه در تب شديد به سر مي‌برد، با حالت خشم به مسجد آمد و ضمن نكوهش كارشكنان، متخلفان از حركت سريع سپاه را ملعون خواند. آيا نمي‌توان دور ساختن عوامل توطئه از مدينه هنگام رحلت، يا طبيعي نماياندن امارت جوان كمتر از بيست سال بر همه صحابه و خنثي كردن بهانه كم سن بودن علي علیه السلام را هدف اين همه ترغيب و تأكيد پيامبر صلی الله علیه و آله به شمار آورد!

 قلم و دوات بياوريد تا نامه اي بنويسم

  پيامبر گرامي صلى الله عليه و آله از فعاليت هايي كه در خارج از خانه او براي قبضه كردن موضوع خلافت جريان داشت آگاه بود، لذا براي پيشگيري از انحراف مسأله خلافت كه از محورهاي اصلي بود و جلوگيري از بروز اختلاف و دو دستگي، تصميم گرفت كه موقعيت خلافت امير مؤمنان علي علیه السلام و اهل بيت خود را به طور كتبي تحكيم كرده و سندي زنده پيرامون موضوع خلافت به يادگار بگذارد. روزي كه سران صحابه براي عيادت آمده بودند كمي سر به زير انداخت و فكر كرد. بعد فرمود: كاغذ و دواتي براي من بياوريد تا براي شما چيزي بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد؛ در اين لحظه خليفه دوم سكوت مجلس را شكست وگفت: بيماري بر پيامبر غلبه كرده و درد بر او چيره گشته، نمي‌داند چه مي‌گويد! آن‌گاه به حاضران گفت قرآن پيش شما هست وكتاب آسمـــــــاني ما را كفايت مي كند. نظر خليفه مورد گفتگو قرار گرفت. گروهي با خليفه مخالفت كردند كه بگذاريد پيامبر صلى الله عليه و آله بنويسد و گروهي گفتند كه نياز نيست. برخي سخن عمر را تأييد مي‌كردند و گروهي گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله را ، بدين‌ترتيب، امتياز ميان پيشوا و پيرو از ميان رفت و از نوشتن نامه جلوگيري شد. بحث و جدل بالا گرفت رسول خدا صلى الله عليه و آله ناراحت شد و همه را از خانه بيرون كرد. ابن عباس پس از نقل اين واقعه مي گويد: بزرگترين مصيبت براي اسلام اين بود كه اختلاف و مجادله گروهي از صحابه مانع از آن شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله نامه مورد نظر خود را بنويسد.كه اگر آن نامه نوشته شده بود بذر اختلاف از بين رفته بود و آن همه جنايات در تاريخ اسلام اتفاق نمي افتاد،( نه آن همه علويان لاي جرز ديوارهـــــا شده بود و نه سر حسين علیه السلام بر سر نيزه رفته بود و نه زينب علیها سلام به اسارت می رفت و  در يك سخن آنچه از اول انحراف تا روز قيامت بر سر مسلمانان مي آيد به خاطر آن نامه نوشته نشده است.)

موضوعي كه پيامبر صلی الله علیه و آله مي‌خواست بنويسد، چه بود؟ نگارش آن براي چه كساني زيانبار بود و چه زياني داشت؟

جريان سقيفه و شكل‌گيري خلافت

خلافت ابوبكر

خبر رحلت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله به سرعت منتشر شد و مردم مدينه را در نگراني و اندوه فرو برد. در ميان ناله‌ها و فريادهاي مردم، يكي از صحابه با صداي بلند گفت: اين چه ناداني است كه شما داريد! چرا مي‌گوييد پيامبر مرده است؟

ابن عباس به او نزديك شد و اين آيه را خواند: «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفان مات أو قتل إنقلبتم علي أعقابكم ...» مردم ناباورانه اشك مي‌ريختند. ابوبكر از راه رسيد و آن آيه را كه پيشتر ابن عباس خوانده بود تلاوت كرد و بانگ برآورد: پيامبر صلی الله علیه و آله درگذشت، اما خدايش زنده است. فردي كه تا چند لحظه قبل، مرگ پيامبر صلی الله علیه و آله را سخن منافقان مي‌خواند، با پذيرش رحلت پيامبر صلی الله علیه و آله گفت: گويا اين آيه را نشنيده بودم.

هيجان مردم فرو نشست و خانواده و ناله‌هايشان ادامه يافت. هنوز مراسم تجهيز و تكفين پيامبر خدا صلی الله علیه و آله برپا نشده بود كه پيكي آهسته به ابوبكر گفت: عمر تو را مي‌خواند. ابوبكر، كه حضور در آنجا را مهم‌تر مي‌ديد، ناخشنود شد و سخن پيك را ناديده گرفت. قاصد دوباره پيام آورد. ابوبكر اين‌بار اجابت كرد  همراه عمر و ابوعبيده روانه سقيفه شد.

درباره تشكيل سقيفه سئوالات و پرسش‌هايي وجود دارد كه بخشي از آن عبارت‌اند از:

1. سقيفه گنجايش چند نفر را داشت؟   2. چرا اجتماع در آن هنگام و در آنجا برقرار شد؟ 3. چرا گروهي از انصار در سقيفه گرد آمده بودند؟                  4. چه كسي انصار را به اجتماع دعوت كرد؟ 5. آيا مقدمات اجتماع از قبل برنامه‌ريزي شده بود؟    6. چه كساني از انصار در محفل حضور داشتند؟

7. آيا گردهمايي انصار براي انتخاب جانشين بود و جنبه سياسي داشت؟   8. كدام يك از انصار و با چه انگيزه‌اي پيش از همه بيعت كرد؟ 9. آيا جز آن سه تن، هيچ يك از مهاجران از رخداد سقيفه آگاه بود؟ 10. ابوبكر، كه اواخر عمر خود را مي‌گذراند و به پيامبر صلی الله علیه و آله نيز اظهار اخلاص مي‌كرد، چگونه پس از آگاهي از رخداد، پيكر پيامبر صلی الله علیه و آله را رها ساخت و روانه سقيفه شد؟ 11. چرا به هيچ مهاجر ديگر و افرادي كه گرد جسم پاك پيامبر صلی الله علیه و آله مي‌گريستند، اطلاع ندادند؟ 12. چرا در جلسه‌اي كه سرنوشت مسلمانان تعيين مي‌شد، خاندان پيامبر صلی الله علیه و آله و صحابه بزرگ را به حساب نياوردند؟ 13. اصولاً اين‌همه شتاب براي چه بود؟ آيا واقعاً فتنه تا آن حد نزديك شده بود كه نمي‌بايست يك روز نيز صبر كرد؟ اگر خطر منافقان كيان اسلام را تهديد مي‌كند، چرا پيامبر صلی الله علیه و آله نبايد براي آن چاره انديشد و جانشين خود را مشخص سازد؟ آيا نبايد گفت در آن روز كساني تنها در انديشه حكومت بودند؟ 14. چرا و چگونه «بني اسلم» به مدينه وارد شدند؟

به هر تحليل، در سقيفه، مهاجرت، قريشي بودن و دوستي با پيامبر صلی الله علیه و آله مورد استدلال قرار گرفت و سرانجام آخرين برگ پيروزي يعني كهنسالي آشكار شد. يكي از انصار- بشير بن سعد- كه بعدها در شمار نزديك‌ترين ياران معاويه قرار گرفت، به عنوان اولين نفر، بيعت كرد. البته در آن موقعيت، زمزمه‌هايي درباره غيبت اهل بيت، بني‌هاشم و ديگر مهاجران و شخص علي بن ابي‌طالب علیهما السلام به گوش مي‌رسيد؛ ولي سرگرم بودن آن حضرت به كار تجهيز پيامبر صلی الله علیه و آله ، دور بودن بني‌هاشم از صحنه سياست‌هاي گروهي، رقابت‌هاي طايفه‌اي و حسادت‌هاي شخصي جاهلي دو قبيله اوس و خزرج، زمينه موفقيت كارگردانان اخذ بيعت را فراهم آورد. سرانجام طايفه اسلم با جار و جنجال و به شكل پليسي وارد معركه شدند و با خليفه بيعت كردند و پيروزي را قطعي ساختند.

بدين‌ترتيب، ابوبكر بن ابي‌‌قحافه در 60 سالگي به خلافت رسيد. او پير نسب‌دان قريش شهرت داشت و بشارت ظهور پيامبري با آيين جهانگير را شنيده بود. به گواهي همه تاريخ‌نگاران، او در شمار نخستين مسلمانان جاي داشت؛ ولي در سال اسلام آوردنش اختلاف فراوان است گفته‌اند كساني چون عثمان، طلحه، زبير، سعد بن ابي‌وقاص و عبدالرحمن بن عوف به راهنمايي او مسلمان شدند.

گذر از در خانه فاطمه

گروهي از حاميان علي بن‌ابيطالب علیه السلام در خانه فاطمه علیهاسلام گرد آمده بودند و درباره آنچه بايد انجام شود به گفتگو پرداختند. ابوبكر و عمر، با آگاهي كامل از حقانيت علي علیه السلام و احترام خاصي كه او در ميان گروهي از اصحاب داشت، در حالي كه از واكنش جدي وي و پيروانش بيمناك بودند، آنان را به بيعت در مسجد فراخواندند؛ ولي آنها سرباز زدند.

گروه مسلح، خانه علي علیه السلام را محاصره و تهديد كردند كه اگر علي علیه السلام و هوادارانش از خانه خارج نشوند و با خليفه بيعت نكنند، آن را به آتش خواهند كشيد. علي علیه السلام بيرون آمد و كوشيد با مطرح كردن حق خود، اعتراض خويش را آشكار سازد. بي‌درنگ خشونت و شدت آشكار شد، شمشيرها از نيام برآمد و عمر و گروهش كوشيدند به درون خانه فاطمه علیهاسلام نفوذ كنند. فاطمه علیهاسلام خشمگين در برابرشان ايستاد و با لحني ملامت‌آميز فرياد زد: شما پيكر رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر زمين نهاديد و بدون مشورت و محترم شمردن حقوق ما تصميم گرفتيد. در پيشگاه خداوند مي‌گويم شتابان از اينجا برون رويد وگرنه به پيشگاهش شكوا مي‌كنم. اين امر بر پيچيدگي موقعيت افزود و گروه مسلح بدون به دست آوردن بيعت علي علیه السلام پس از رفتارهايي نامناسب ناگزير خانه را ترك گفتند.

فدك نمادي از معنايي عظيم

يكي از اقدام‌هاي ابوبكر، در پي گردآوري زكات و سامان بخشيدن درآمدها، تصرف منطقه اقتصادي فدك است. انگيزه اصلي ابوبكر از تصرف فدك چه بود؟ چه دليلي بر جواز اين كار داشت؟ آيا واقعاً درگيري بر سر باغستان بود؟

منازعه فدك درواقع فرياد اعتراض يادگار رسول خدا صلی الله علیه و آله به انحراف پديد آمده در جهان اسلام است. چون حضرت زهرا علیهاسلام همراه زنان بني‌هاشم به مسجد آمد تا درباره فدك با ابوبكر به گفتگو بپردازد ابوبكر با گروهي از مهاجران و انصار نشسته بودند. آه سوزان و دردناك دخت پيامبر جمعيت را متأثر ساخت. خداي را سپاس گفت و به يگانگي او و رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله گواهي داد. همه را به حفظ قرآن، كه امانت بزرگ الهي است، سفارش كرد ... پس از تبيين مشروح فلسفه و هدف احكام، به قاطعيت و زحمات پيامبر صلی الله علیه و آله در تقويت راه هدايت و سعادت مردم اشاره كرد. نقش مهم علي علیه السلام در دفاع از اسلام و پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله را يادآور شد و در انتقاد از بي‌وفايي مردم فرمود: شما آن‌قدر صبر نكرديد كه بحران فروكش كند و اندكي از مصيبت بگذرد. شتابان فتنه را دامن زديد، شعله‌هاي اخلال و فساد را برافروختيد، احكام و سنن پيامبر صلی الله علیه و آله را ترك كرديد و به اهل بيت و خانواده‌اش ستم و خيانت روا داشتيد.

سرور بانوان جهان درباره فدك چنين استدلال كرد: اي پسر ابوقحافه، آيا در قرآن است كه «تو» از پدرت ارث ببري، ولي من از پدرم ارث نبرم؟! «لقد جئت شيئاً فريّاً»(مریم 27)آيا به عمد، كتاب خدا را ترك كرده، احكام آسماني‌اش را پشت سر مي‌اندازيد؟ خداوند مي‌فرمايد: «و ورث سليمان داود»(نمل 16) در داستان حضرت يحيي بن زكريا مي‌فرمايد: «فهب لي من لدنك وليّاً يرثني و يرث من آل يعقوب»(مریم6) و نيز مي‌فرمايد: «ان ترك خيراً الوصيه للوالدين و الاقربين بالمعروف حقا علي المتقين».(بقره 180)آيا خداوند متعال در اين آيه همه مردم را به طور عموم در نظر نگرفته، همه طبقات شامل اين آيات نيستند؟ شما در تشخيص عموم و خصوص و دلالت آيات، از پدر و پسرعمويم آگاه‌تريد؟آري، شما آنچه مي‌خواستيد به چنگ آورديد. بر مركب مراد سوار شديد و آن را رام خويش ساختيد؛ولي ننگ حق‌كشي براي شما باقي ماندو داغ آن، چنان بر پيشاني‌تان نقش بست كه تا پايان كار جهان محو نخواهد شد. در آخرت نيز آتش عذابي كه بر دلها اثر مي‌كندو آنها را مي‌گدازدگريبانتان را خواهدگرفت«و سيعلم الذين ظلموا ايّ منقلب ينقلبون»(شعرا 227( از ديگر فعاليت‌هاي خليفه اول پافشاري بر گسيل سپاه اسامه به مرزهاي روم بود. در زمان حيات پيامبر در حركت سپاه اسامه كوتاهي شده بود؛ اما اينك ديگر دليلي براي كوتاهي وجود نداشت. افزون بر اينكه خطر دشمنان خارجي چيزي نبود كه بتوان آن را ناديده انگاشت. از اين رو خليفه خود سپاه اسامه را از ارودگاه «جرف» بدرقه كرد و از اسامه درخواست نمود كه عمر را براي ماندن در مدينه و ياري خليفه، از همراهي با سپاه معاف كند و اسامه نيز اجازه داد. اگر چه درگيري مهمي بين سپاه مسلمانان و روميان رخ نداد، انجام موفق مأموريت و بازگشت پيروزمندانه اسامه- بعد از چهل روز يا بيشتر- از جوانبي چند براي مسلمانان ارزشمند بود.

از ديگر اقدامات خليفه، تعيين رسمي خليفه بعد از خود بود. با آنكه پس از رحلت پيامبر صلی الله علیه و آله تعيين جانشين از جانب ايشان انكار و غيرلازم شمرده شد، اما ابوبكر در بستر بيماري و بر اساس برخي نقلها در حال تب و لحظات بيهوشي اقدام به وصيت بر جانشيني عمر نمود. نه كس مانع كار او شد و نه كسي توهيني به او روا داشت.

خلافت عمر بن خطاب (13-23 ق.)

قلمرو خلافت او با طراحي ويژه نبردها در عمق خاك همسايه‌هاي قدرتمند ايران و روم در حال گسترش بود. به اتفاق مورخان تندخو و سختگير بود و در رسيدگي به كارهاي مورد نظر خود مبالغه‌اي افراط‌ آميز داشت. او خود اعتراف مي‌كرد كه مردم از تندي‌اش وحشت بسيار دارند. جداسازي شام و مصر از چنگ امپراتوري روم، و فتح ايران از دستاوردهاي خلافت ده ساله او شمرده مي‌شود. بي‌توجهي خليفه به شكايت ابولؤلؤ (فيروز) از بي‌عدالتي و رفتار تبعيض‌آميز اربابش مغيره بن شعبه (امير كوفه) را سبب اصلي كشته شدن خليفه به دست وي دانسته‌اند؛ در حالي كه با بررسي منابع و متون و حوادث بعدي كه اتفاق افتاد شايد بتوان دست امويان را در ترور خليفه نشان داد و ابولؤلؤ نيز ابزار دست امويان قرار گرفته است. عمر گفت : بیعت با ابوبکر ناگهانی و بدون دوراندیشی بود .  عهد نامه جانشینی :که ابوبکر ، عمر را به جانشینی و به خلافت منصوب کرد

انگيزه‌ها واسباب فتوحات

در بحث از انگيزه و ضرورت فتوحات شايد بتوان گفت: اهتمام افزون خلفا به جنگ و گسترش حوزه نفوذ اسلام از راه خشونت و لشكركشي، با ديدگاه نظري و سيره عملي پيامبر صلی الله علیه و آله در طول دوران تبليغ رسالت- يعني فتح دلها و انقلاب دروني نيروهاي انساني- ناسازگار مي‌نمايد. برخي با عنايت به پيامد فتوحات در كمتر از نيم قرن، معتقدند اين فتوحات آشكارا از ارزش مكتب فكري و تربيتي اسلام مي‌كاست. زيرا قرآن كريم به روشني بيان مي‌كند كه هدف بعثت پيامبران و حكومت آنان، گسترش عدالت اجتماعي و تربيت معنوي مردم است نه تأسيس امپراتوري قيصري و كسرايي، استثمار، برده‌گيري عمومي و به دست آوردن غنيمت‌هاي بي‌كران جنگي. شمشيرها و انسانهاي آموزش يافته، توانستند رسالت خود را نيك به انجام رسانند؛ پديده‌اي كه متأسفانه در دوران خلفا از ياد رفت. در اين دوره، همگام با گشودن دروازه‌هاي اسلام به روي انبوه مردم كشورهاي مغلوب، فرهنگ اسلامي به آنها آموزش داده نشد. بدين‌ترتيب، قدرت و نفوذ حكومت مركزي بسيار گسترش يافت و سربازان اسلام فزوني پذيرفت؛ ولي از مسلمانان مؤمن و پرهيزگار چندان خبري نبود. يكي از مشكلات و زيانهاي تازه اسلام‌آوردگان آن بود كه اينان مورد استفاده نارواي اشخاص مغرض قرار گرفتند و به نام اسلام و قرآن به جنگ قرآن ناطق گسيل شدند. اين استفاده نابجا به وسيله خلفاي بني‌اميه و بني‌عباس ادامه يافت و نو اسلام‌ها به ابزار كارآمد قدرتمندان براي تأمين منافع شخصي تبديل شدند. مسأله كشورگشايي تا آنجا پيش رفت كه حكومت اسلامي به امپراتوري‌هايي چون ايران و روم تبديل شد و بسياري از صحابه در سايه مقام يا ثروت به فساد گراييدند.

ممنوعيت نگارش احاديث

تاكنون براي انزواي قران و عترت پيامبر صلی الله علیه و آله از روشهايي استفاده شده است. چنانكه امروز، گروهي به بهانه اصلاح دين، پسند جهاني، پويايي و انطباقش با وجدان عصر، به دگرگون‌سازي اسلام مي‌پردازند، در گذشته نيز به بهانه‌اي، روايات را از دسترس جامعه دور مي‌نمودند و به حمايت از قرآن، احاديث نبوي را مي‌سوزاندند منع تدوين حديث، كه از زمان خليفه اول آغاز شده بود، با بخشنامه خليفه دوم شدت يافت. تبعيضات قومي ميان مهاجران و انصار در تقسيم اموال، تفاوت نهادن ميان مسيحيان عرب و غيرعرب، جلوگيري از ورود غيرعرب به مدينه به بهانه پيشگيري از آلوده شدن شهر، نمونه‌هايي از ديگر فعاليت‌هاي خليفه دوم شمرده شده است.

خلافت عثمان (24-35 ق)

با شورايي(1 )كه خليفه دوم پيش‌بيني كرده بود اشراف قريش فرصت يافتند پس از وي در كار اداره جامعه اسلامي كه خود و پدرانشان سالها با آن مبارزه كرده بودند، دخالت كنند. عثمان كه حدود 70 سال داشت به «مخالفت بيش از هفتاد نفر از صحابه با خلافتش» توجهي نكرد، بلكه به زودي عمل به سنت دو خليفه  ی پيشين را  که تعهد و سبب اصلي پيروزي‌اش به شمار مي‌آمد نيز فراموش كرد. او برخلاف شيخين، به خوش‌نشيني و تجملات علاقه فراوان داشت؛ براي خود خانه خوب ساخت و رخت و كالاي بسيار فراهم آورد؛ در دوستي و رعايت خاطر خويشان بي‌اختيار بود و ميدان را براي تاخت و تاز آنها باز گذاشت. ابوذر غفاري از ياران نزديك پيامبر صلی الله علیه و آله به جرم انتقاد از بني‌اميه و دنيازدگي آنان مورد آزار و شكنجه عثمان قرار گرفت و در نهايت به صحراي سوزان ربذه تبعيد شد. عثمان دستور داد عمار ياسر را كه حامل نامه انتقاد و اندرز جمعي از اصحاب براي خليفه بود با تنبيه وجراحات سخت بدني از خانه بيرون كنند. اوگروهي ازصحابه چون صعصعه بن صوحان وعدي بن حاتم را به جرم مخالف به شام و ساير بلاد تبعيد كرد. راندگان پيامبر- حكم بن ابي‌العاص و عبدالرحمن بن ابي‌سرح- را به مدينه باز آورد و به آنان جايزه داد

____________________________________________________

(1)شورای شش نفری عبارت بودند از: حضرت علی علیه السلام، زبیر ابن عوام ، سعد ابن ابی وقاص ، عبد الرحمان ابن عوف، عثمان(برادر خوانده عبدالحمن) و طلحه

 

ثروت هنگفت به دست آمده از فتوحات بي‌هيچ تدبير خردپسند و برنامه مناسبي در جهت ساخت كاخها و تجملات فرعوني به مصرف رسيد و اطرافيان و بستگان خليفه در خوش‌گذراني فرو رفتند. خليفه، در روز عروسي دخترش 100 هزار درهم و به روايتي 200 هزار درهم از بيت‌المال به دامادش هديه داد. زبير، صحابي بزرگ، هنگام مرگ 50 هزار دينار طلا، صدها كنيز و كاخهايي در كوفه و بصره داشت. كار جوايز و هديه‌هاي خليفه از بيت‌المال به آنجا كشيد كه مسئول بيت‌المال (ابن مسعود) به مسجد رفت و به مردم گفت: عثمان چنان مي‌پندارد كه من خزانه‌دار او و خويشاوندانش شده‌ام. داستان يكي كردن مصاحف، به ويژه به علت سوزاندن نسخه‌هاي گونه‌گون قرآن، مورد نفرت واقع شد. بدين‌ترتيب، مجموعه خطاهاي پيدا و پنهان خليفه و كارگزارانش، سستي اراده و ضعف در اداره كشور، كنار گذاشتن بسياري از سنت‌هاي معمول زمان شيخين، عزل واليان شايسته و قرار دادن خويشاوندان و بني‌‌اميه در مناصب كليدي، سرنوشت نهايي را رقم زد و آتش خشم عمومي چنان برافروخت كه حتي مداخله علي علیه السلام و ديگر بي‌طرفان نيز سودمند نيفتاد. بيجا نيست كه تاريخ‌نويسان مسلمان اين سالها را ساليان آزمايش نام نهاده‌اند. اصحاب پيامبر در اين چند سال آزمايش شدند و متأسفانه جز دسته‌اي اندك، از عهده امتحان برنيامدند.

كارگزاران خلفا

از آنجا كه دوره دو سال و سه ماه حكومت خليفه اول، بيشتر در جنگ گذشت، كارگزاران او جز در موارد معدودي، فرماندهان جنگي و امراي لشكر بودند. خالد بن وليد، كارگزار ديگر خليفه و فرمانده نظاميان شمرده مي‌شد. او كه در بيشتر جنگ‌ها بر ضد رسول خدا صلی الله علیه و آله جنگيده و در نبرد احد با يورشي ناگهاني بر مسلمانان تاخته بود، به ميگساري و ارتكاب زشتي شهرت داشت و هم اكنون در مسئوليتي كليدي به عنوان مدافع خلافت و خليفه مسلمانان انجام وظيفه مي‌كرد. شدت سرسپردگي او چنان بود كه برخي از رؤساي شورشيان و تخلف‌كنندگان از پرداخت زكات را مي‌سوزاند و حتي به اعتراض عمر بن خطاب نيز توجه نمي‌كرد. وقتي عمر درباره اعمال خالد به ابوبكر اعتراض كرد، پاسخ شنيد كه خالد شمشير خداست. از ديگر كارگزاران خليفه اول، عتاب بن اسيد، عثمان بن ابي‌العاص، يزيد بن ابي‌سفيان و عمرو بن عاص بودند.

كارگزاران خليفه دوم

با توجه به سرشت سختگير خليفه، به ويژه در مسايل اقتصادي و مالي، انتظار مي‌رفت كارگزارانش نيز خود را با روش وي تطبيق دهند؛ ولي با همه نظارت خليفه بر كار آنان، برخي از كارگزاران به ثروت‌اندوزي پرداختند، تا آنجا كه خليفه گاه مجبور مي‌شد آنها را توبيخ كرده، نيمي از اموالشان را به بيت‌المال بازگرداند. يكي ازكارگزاران خليفه دوم ابوهريره بود. او اواخر عمر پيامبر صلی الله علیه و آله ايمان آورد. به نظر مي‌رسد سرسپردگي بي‌قيدو شرط به خليفه، دليل مهم گزينش اوبه فرمانداري نواحي بحرين بود؛ وگرنه ابوهريره در ميان صحابه به دروغگويي و تدليس شهرت داشت.

عمرو بن عاص ديگر كارگزار خليفه دوم است (فرماندار حوزه مصر) كه پيش از اسلام آوردن با هفتاد بيت شعر پيامبر صلی الله علیه و آله را هجو كرده بود و تا وقتي همه روزنه‌هاي اميد غلبه بر پيامبر صلی الله علیه و آله را بسته نديد، اسلام نياورد. كارگزار ديگر خليفه معاويه بود. هر پژوهشگري كه سيره عمر را بررسي كند، در مي‌يابد او نه تنها با بني‌اميه و در رأس آنان معاويه و برادرش يزيد هيچ مخالفتي نداشت، معاويه را  از گروه «مؤلفه قلوبهم» خارج و در شمار مسلمانان جاي داد و والي شامات گرداند.

كارگزاران عثمان

هنگام به قدرت رسيدن عثمان، ابوسفيان خطاب به بني‌اميه گفت: خلافت را مانند توپ به يكديگر به ارث بسپاريد. من همواره در آرزوي اين روز بودم. بر اين اساس، عثمان با آنكه پذيرفته بود كارگزاران عمر را بركنار نسازد، در زماني كوتاه همه آنان را كنار نهاد و خويشاوندانش را به جاي آنها گمارد. منابع موجود نشان مي‌دهد كه مقام ‌يافتگان عصر عثمان از تقواي مالي، سياسي، ديني يا هر سه بي‌بهره بودند. معاويه، وليد بن عقبه، مروان بن حكم، عبدالله بن سعد بن ابي‌سرح، عبدالله بن عامر، عبدالله بن سعد، سعيد بن عاص و ... همه يا از بستگان خليفه به شمار مي‌آمدند و يا در گروه نفرين‌شدگان پيامبر صلی الله علیه و آله و تبعيديان جاي داشتند كه حتي شيخين آنها را بازنگردانده بودند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1392ساعت 8:10  توسط دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوجی  | 

تأسيس مسجد، به مثابه يك نهاد اجتماعي، نشان وحدت مسلمانان، مركز آموزش و پرورش و پرستش، مهم‌ترين و نخستين اقدام عملي حضرت محمد صلی الله علیه و آله در جهت پيوند دين و دانش بود. او نخستين خشت مسجد را خود حمل كرد. سخن پیامبر صلی الله علیه و آله در رابطه ی با عمار درهنگام ساختن مسجد مدینه: آنان قاتل تونیستند توراگروه ستمگر خواهد کشت در حالیکه تو آنان را به سوی حق دعوت می کنی .

وحدت جامعه در سايه پيوند معنوي افراد

در آن روزگار قوي‌ترين سنت اجتماعي كه روح قبايل گوناگون آنها را به هم پيوند مي‌داد، پيمان بين قبايل بود كه «تحلف» مي‌ناميدند و در مكه و مدينه به انگيزه‌هاي مختلف بدين‌وسيله ميان دو بيگانه، خويشاوندي استوار و نزديك پديد مي‌آمد.

دو قبيله اوس و خزرج و مهاجران مكه زيربناي پديده بزرگ اجتماعي و هسته مركزي امت اسلامي در مدينه شمرده مي‌شدند. وجود رخنه در اين «بنا» امري طبيعي به نظر مي‌رسيد. دوگانگي ميان اوس و خزرج كه سالياني دراز يكديگر را مي‌كشتند- تعصب همشهري‌گري يثربيان و مكيان آينده را در ابهام قرار مي‌داد. اعراب باديه‌نشين كه اسلام مي‌پذيرفتند نيز از تعصبي شديد برخوردار بودند. گوناگوني زبان، نژاد و زادگاه اين تازه ايمان‌آوردگان، در آينده نزديك، دامنه اختلافات را فزوني مي‌بخشيد و اساس توحيد و حكومت الهي را تهديد مي‌كرد. يكي از راه‌هاي كاهش اين خطر و نفوذ دادن هم‌پيماني ديني و پيوند معنوي به جاي تعصب قومي و حزبي به درون شخصيت افراد، عقد اخوت بود. بدين‌ترتيب، مهاجران كه همه دارايی‌شان را در مكه به سوداي حفظ دينشان نهاده بودند، در سرپرستي انصار قرار گرفتند و در مزرعه، خانه و آسايش آنان شريك شدند. رهاورد ديگر اين همبستگي ديني، احساس مسئوليت مسلمانان در برابر تنگدستي، بيماري و دشواري‌هاي سياسي و اجتماعي يكديگر بود.

نكته نهايي در اين بحث، تحليل پيمان برادري پيامبرصلی الله علیه و آله و علي علیه السلام  است؛ به ويژه آنكه پيامبرصلی الله علیه و آله و علي علیه السلام  هر دو از مهاجران بودند و رويكرد اجتماعي عقد اخوت بايد به استحكام روابط مهاجران و انصار انجامد، نه تحكيم مناسبات درون قبيله‌اي. افزون بر آنچه نويسندگان و متكلمان شيعه درباره اين انتخاب گفته‌اند، آنچه در نگرش اجتماعي- فرهنگي به اين پيمان اهميت مي‌دهد، اين است كه اگر عقد اخوت ميان رسول خدا صلی الله علیه و آله و يك تن از اوس يا خزرج بسته مي‌شد، معضل تحريك عواطف دو گروه انصار پيش مي‌آمد پيامبر صلی الله علیه و آله ، با انتخاب علي علیه السلام، هم بر همتايي او با خود تأكيد ورزيد و هم از بروز بحران و تعصبات جاهلي پيشگيري كرد.

همزيستي مسالمت‌آميز در قالب نخستين قانون اساسي

بر اساس اسناد تاريخي، در نخستين سال هجرت، در خانه‌هاي مدينه افرادي با عقايد متضاد ديده مي‌شدند و مسلمانان و مشركان، در حالي‌كه خويشاوند يكديگر به شمار مي‌آمدند، در يك خانه زندگي مي‌كردند. تداوم اين همزيستي، با عنايت به وحدت نسبي كوتاه‌مدت، ممكن بود؛ ولي در درازمدت چه بسا بحران‌آفرين مي‌شد. يهوديان يثرب، به رغم وحدت ديني، مجموعه سياسي و نظامي واحدي به شمار نمي‌آمدند و به دليل تعارض‌ها و تضادهاي دروني، در قالب گروه‌هاي پراكنده با تيره‌هايي از اوس يا خزرج هم‌پيمان بودند. در وضعيت جديد، كيفيت روابط آنان با مسلمانان مبهم مي‌نمود. ايجاد پيوند ميان همه قبايل، جناح‌ها و جريان‌هاي مدينه مي‌توانست تمام امكانات دفاعي شهر را در راستاي منافع خود و جامعه هماهنگ سازد و همگان را از آزادي‌هاي عقيدتي برخوردار كند.

به فرمان خدا، منشور مقدسي كه بخشي از قانون اساسي حكومت و تأمين‌كننده مصالح ملي امت اسلام شمرده مي‌شد از سوي پيامبر صلی الله علیه و آله اعلام گرديد و مورد تصويب همگان قرار گرفت. اين منشور كه هر قسمت آن داراي ابعاد گوناگون است از سه بخش اصلي تشكيل شده است:

1.     روابط مسلمانان اوس و خزرج و مسئوليت متقابل انصار و مهاجر نسبت به يكديگر در همان مقطع زماني خاص.

2.     . قرارداد ترك تعرض بين مسلمانان و يهود.

3.     . بخش عمومي و جهاني كه حافظ وحدت مسلمانان در همه زمان‌هاست.

اين منشور- كه پانزده قرن پيش منتشر شد و بيش از چهل بند دارد- امروز نيز براي از ميان بردن مشكلات اجتماعي، حقوقي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي مسلمانان سودمند است. بديع‌ترين ويژگي اين قانون، احترام به مخالفان و رسميت بخشيدن به حقوق اقليت‌هاي ديني است.

بندهايي از قانون‌نامه عمومي مدينه چنين است:

1. مسلمانان ملتي واحدند.

2. مسلمانان بايد عدالت‌پيشه باشند و در برابر ستمگران متحد گردند؛ هرچند ستمگر، فرزند خودشان باشد.

3. مسلمانان بايد يار و غمخوار هم و ياري‌كننده بينوايان باشند.

4. خون همه مسلمانان ارزش يكسان دارد و هيچ امتيازي ميان آنان نيست.

5. هر مسلماني كه به كسي پناه دهد، پناه او نزد مسلمانها محترم است.

6. اگر مسلماني مسلمان ديگري را بكشد، بايد قصاص شود؛ مگر آنكه اولياي مقتول از قصاص چشم بپوشد.

7 همه مسلمانان بايد در پيمان صلح شركت كنند و هيچ مسلماني حق ندارد بدون حضور ديگران پيمان صلح منعقد سازد.

8. اگر فردي از يهود اسلام آورد، از كمك و ياري مسلمانان برخوردار خواهد شد و با مسلمانان ديگر تفاوتي ندارد.

9. يهود بني‌عوف ]و ساير يهوديان[ با مؤمنان در حكم يك امت شناخته مي‌شوند؛ با اين تفاوت كه يهود مطابق دستور دين خود عمل مي‌كند و مسلمانان بر اساس اوامر دين خود.

10. اگر مسلماني پيمان بست، حق ندارد پيمان‌شكن باشد.

11. تنها مرجع اختلافات قضائي، حقوقي و جنايي رسول خدا صلی الله علیه و آله است.

12. امضاءكنندگان اين پيمان دفاع مشترك از يثرب را به عهده دارند.

جهت ‌دهي تدريجي مناسبات اقتصادي به سوي عدالت

پيامبر صلی الله علیه و آله از سالهاي آغازين هجرت، به اقتضاي زمينه‌هاي اجتماعي، قوانين مختلف را بيان مي‌كرد و در جهت سامان‌دهي وضعيت جامعه و حكومت گام برمي‌داشت. اين واقعيت در كنار تفاوتهاي مالي چشمگير مسلمانان، ضرورت برنامه‌ريزي اقتصادي را آشكار مي‌ساخت. در چنين موقعيتي حكم پرداخت ماليات تخلف‌ناپذير زكات- كه سرپيچي از آن تعقيب حكومتي در پي داشت- اعلام و به اجرا گذاشته شد. و از سوي ديگر، اگربه موارد هشت‌گانه مصرف زكات و صدقات توجه كنيم. قرآن كريم، ضمن بيان موارد مصرف زكات و صدقات، رويكرد عدالت‌گرايانه سياست‌هاي مالي مدينه را نشان مي‌دهد ... تحديد قلمرو مالكيت و تعيين ثروت‌هاي عمومي، قانون خمس و كيفيت تقسيم غنايم جنگي و تحريم تدريجي ربا بخشي ديگر از سياست‌هاي اقتصادي پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله به شمار مي‌آيد.

ماهيت جنگ‌هاي پيامبر صلی الله علیه و آله

 از نظر قرآن و منابع ديني جنگ تنها براي جلوگيري از آلودگي و فساد زمين، محفوظ ماندن پرستشگاه‌ها و جلوگيري از خطر ويراني مراكزي كه درمقابل جباران و طاغوتان از حاكميت قانون الهي دم مي‌زنند، جلوگيري از ستمگري و دفاع از مظلومان و به تعبيري تنها براي مقابله با هر آنچه مانع كمال، رستگاري و سعادت انسان است، مجاز شمرده شده است؛ نه براي استثمار اقتصادي يا برتري طلبي سياسي يا توسعه طلبي اجتماعي و جغرافيايي، مسايلي كه در طول تاريخ حيات پر رنج انسان، امنيت وآرامش را از آنان سلب كرده، بيشترين زيان و خسارت را بر آنها تحميل نموده است. از نظر اسلام اختلافات ديني نيز توجيه‌گر جنگ نيست و پيروان اديان و عقايد گوناگون مي‌توانند در كنار يكديگر با مسالمت زندگي كنند و نه تنها از جنگ و خونريزي بپرهيزند، بلكه در ارزش‌هاي مشترك با يكديگر همكاري كنند. خداوند در بارة زندگي مسالمت‌آميز مسلمانان با اهل كتاب، از زبان پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله مي‌فرمايد: «اي اهل كتاب، بياييد بر آن سخن حق كه ميان ما و شما يكسان است، استواري بورزيم.»  سيرة عملي پيامبر صلی الله علیه و آله نيز در تمامي درگيري‌ها با مشركان، كفار يا يهوديان، بر ترك تجاوز و ستم استوار بود و اساساً فلسفة جهاد در اسلام، برقراري عدالت و تأمين مصالح واقعي و آزادي‌هاي مردم، براساس ارزش‌هاي انساني و ديني بوده است. در همة نبردهاي پيامبر صلی الله علیه و آله عنصر سياسي در كنار عنصر ديني قرار دارد و دستاورد اصلي جنگ‌ها را تركيبي از اهداف ديني و سياسي تشكيل داده است و به هيچ صورت نشاني از كشورگشايي و مقاصد پست دنيوي، انتقام و تجاوز در آن يافت نمي‌شود.آنچه حضرت محمد صلی الله علیه و آله را حتي در جنگ‌هايش جاودانه ساخته است، محوريت اعتلاي كلمة حق در همه ستم‌ستيزي‌هاي اوست. برهمين اساس، آن حضرت نيت رزمندگان در جنگ با ستمگران و اشراف قريش را نيز مي‌كاود. قرآن کریم موارد زیر را از اسباب نزاع  بر شمرده است: آزمندی , ستم پیشگی و ناسپاسی انسان , جهل و سرکشی آدمی , پرخاشگری و پیروی از گام ها و طرح های شیطانی

پيامبر صلی الله علیه و آله و بسيج نيروها

بر پايه اسناد تاريخي، پيامبر در پي بسيج نيروهاي جهادگر و تضمين مقاومت آنان در صحنه نبرد، اين شيوه‌ها را به كار گرفته است: (1) استقبال  از رزمندگان و بدرقه آنان (2) برخورد جدي با كانون‌هاي تبليغاتي ضدجنگ و شايعه‌سازان (3) نويد پيروزي و تشويق رزمندگان (4) پيشگام نمودن خويشان در صف مقدم جبهه (5) طرح مسئله شهادت به عنوان كمال آرماني انسان و بيان اهميت جهاد در راه خدا (6) استفاده از ابزارهاي تبليغاتي مانند اشعار، سرودها و تلاوت قرآن با صوتي دلنشين (7) مانورهاي نظامي و تبليغاتي در هنگام اعزام نيروها  (8) دعا و نيايش براي پيروزي رزمندگان (9) استقامت و پايداري كم نظير در ميدان نبرد (10) سخنراني قبل از اعزام نيرو يا درگيري نظامي (11) سهيم گرداندن زنان مؤمن در تشويق مجاهدان (12) ديدار با مجروحان و دلجويي از آنان.

تدابير جنگي

اسلام به عنوان برنامه زندگي و حكومت در صورتي مي‌توانست به اهداف خود دست يابد كه برنامه دفاعي مناسب داشته باشد. برخورداري از حداقل ابزار و امكانات دفاعي از حقوق طبيعي انسان، بلكه از لوازم سرشت اوست.

برخي از اصول جنگي پيامبر عبارت بود از: (1) شناسايي دقيق و كامل دشمن از طريق جمع‌آوري اطلاعات، آمار و خبرگيري‌هاي دقيق (2) اجتناب از جنگهاي همزمان در چند جبهه، (3)  مخفي نگه داشتن اسرار نظامي (4) فشار اقتصادي بر دشمن (5) بهره‌گيري از نيروهاي تهاجمي و ضربتي و سرعت در پوششهاي عملياتي (6) فرماندهي عالي و پيشگامي در تمامي لحظات بحراني و محورهاي تشديد نبرد (7) مراقبت كامل وحدت مجاهدان (8) بهره‌گيري دقيق و مناسب از شيوه جنگ رواني (9) توجه به اصول اخلاقي و انساني (10) توجه به نظرها و پيشنهادهاي فرماندهان نظامي پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله 27 يا 28 غزوه را كه برخي به درگيري انجاميده، خود فرماندهي كرده است؛ اما بايد توجه داشت كه اصولاً جنگ جنبه فرعي و استثنايي داشته است و سيره و سنت پيامبر در مواجهه و برخورد با اين نبردها به خوبي مؤيد آن است. به هر تحليل عوامل پيروزي مسلمانان در آن درگيري‌ها را كه در قرآن نيز ياد شده است، مي‌توان به سه عامل عمده تقسيم كرد:

 عوامل پیروزی مسلمانان

الف) فرماندهی هوشمندانه پیامبرصلی الله علیه و آله مانند: تصمیم گیری سریع و صحیح،شجاعت فردی و قدرت جسمی ،اراده ی نیرومند ، روحیه ی تزلزل ناپذیری ، دور اندیشی، بهره گیری شیوه های نو، آشنایی و به کارگیری اصول جنگ.

ب) روحیه ی ایمانی و جنگ آوری مجاهدان  ازجمله : هدف و انگیزه ی توحیدی ، توکل به خدا ،یقین به نصرت و یاری خدا،انضباط،آموزش و سازماندهی صحیح و سلاح مناسب دلدادگی سربازان به فرمانده

ج) رعایت عدالت در جنگ با دشمن:تمام نبردهای پیامبر صلی الله علیه و آله دفاعی بوده و برای تحکیم پایه های صلح بوده است ،غیر نژادی و غیر مادی بوده و جنبه ی آرمانی و اعتقادی داشتن. ،سازگاری رفتار و عملکرد حضرت صلی الله علیه و آله و پایبندی ایشان به اصول انسانی از جمله: تعرض نکردن به بی گناهان ، زنان و کودکان ، مراعات حقوق اسیران و مراقبت از مجروحان.

مخالفان حضرت محمد صلی الله علیه و آله: یهودیان ، در سرزمین حجاز قبیله هایی از قوم یهود بنی قریظه ، بنی قینقاع و بنی النضیر  که خو د را فرزندان اسحاق و اسرائیل و برتر از اعراب می دانستند و در کنار مدینه زندگی می کردند چون می دانستند که پیامبری در این منطقه ظهور خواهد کرد خداوند در سوره ی بقره آیه 89 می فرماید : یهودیان و مسیحیان ، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را می شناختند، به خاطر نژادپرستی و قومیت گرایی ایمان نیاوردند. مخیریق که در جنگ احد در رکاب پیامبر صلی الله علیه و آله به شهادت رسید یکی از بزرگان وثروتمندان حقیقت طلب یهود بود هنگام عزیمت به احد وصیت کرد که اگر کشته شدم تمام اموالم از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد . این اقوام هرکدام به طریقی عهد شکنی کردند بنی قینقاع با تجاوز به حقوق یک زن مسلمان ، آتش درگیری را شعله ور ساخت . جنگ احزاب توطئه ی یهودیان بنی النضیر بود. بنی قریظه نیز در جنگ خندق به نفع قریش وارد نبرد شد. نقش منفی ، خیانت آلود کارشکنانه ی منافقان در رویداد احد ، بنی مصطلق ، تبوک ، بنی قینقاع ، احزاب و مسجد ضرار بسیار آشکار است.پس از پیروزی مسلمانان در غزوه بنی مصطلق (سال ششم) سرکرده ی نفاق طرحی ریخت که اگر به مسلمانان و پیامبر صلی الله علیه و آله کمک مالی نشود ، اصحاب از کنار او پراکنده می شوند و مدینه را ترک خواهند کرد .آیات اول سوره ی منافقین نازل شد و نقشه ی وی را بر ملا کرد و همه فکر می کردند که پیامبر صلی الله علیه و آله،  عبدالله ابن ابی را خواهد کشت.

جريان نفاق و منافقان

ماهيت نفاق، فريب و دورويي است و حكايت منافقان، حكايت چهره‌هاي زيبا و مقدس‌نماست كه بر آن نام «خدا» نقش بسته است. نفاق، پديده همراه هميشگي تاريخ است. بر پايه نظر قرآن و دلايل ديگر، كشتزار تخم نفاق، مدينه بود و علت عمده آن  پديدار شدن قدرت متشكل و سازمان سياسي و اجتماعي دولت در آن شهر بوده است. در آغاز بزرگ‌ترين سوره  قرآن، براي معرفي مؤمنان و خصوصيات و نشانه‌هاي آنان چهار آيه و براي شناساندن كفار و ويژگي‌هاي آنها دو آيه، وجود دارد؛ ولي بيش از 13 آيه به معرفي منافقان اختصاص يافته است. نفاق نوعي بيماري رواني است و منافق بيماراست . بيمار نه زنده سالم است و نه مرده؛ منافق نيز نه نور ايمان را دارد و نه گستاخي و جرأت كافر را. قرآن ويژگي‌ها، رفتار و هدف‌هاي اين گروه را مورد توجه قرار داده است. از نظر قرآن، خطر نفاق براي اسلام و مسلمانان از شرك و كفر كمتر نيست. اينان، جامه مسلماني بر تن دارند، ولي دشمنان داخلي و ستون پنجم جامعه‌اند؛ بدين سبب رويارويي با آنها از مبارزه با مشركان و كفار دشوارتر است. دروغگویی ، تظاهر به اصلاح طلبی ، فقدان شعور واقعی ، نداشتن اندیشه و فهم درست ، سرگردانی ، حیرت ، شایعه پراکنی ، اضطراب درونی ، تعصب بی جا ، دورویی و لجاجت ، بخشی از ویژگی های رفتاری و شخصیتی منافقین است

سیاست به کار گیری دین علیه دین

مسجد ضرار جلوه این سیاست است  که به بهانه انجام دادن فریضه و با هدف گفتگو در باره مسائل سری و شیوه اجرای نقشه های حزبی که برای ایجاد تفرقه در میان مسلمانان ساخته شد وقتی مسلمانان برای جنگ تبوک آماده می شدند به پیامبر صلی الله علیه و آله گزارش شد که گروهی از منافقان در منزل سویلم یهودی گرد آمده اند و راههای جلوگیری از شرکت مسلمانان در جهاد را بررسی می کنند  که  توسط ماموران پیامبر صلی الله علیه و آله غافلگیر شدند وقتی لشگر آماده شد منافقان خود را در شمار لشگر اسلام قرار دادند و در رکاب آن حضرت از مدینه بیرون رفتند ولی هنوز نیمی از راه را نپیموده بودن که به رهبری عبدالله ابن ابی بازگشتند اتحاد با عربهای بیابانی برای تصرف مدینه بعد از خروج مجاهدان به سمت تبوک بود که پیامبر صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام را برای خنثی کردن توطئه در مدینه جانشین خود ساخت پیامبر صلی الله علیه و آله در دفع شایعه خطاب به علی علیه السلام فرمود :    آیا خشنود نمی شوی که مثل تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی باشد جز اینکه بعد از من پیامبری نیست. کارشکنی و توطئه آنان در جنگ خندق وهم پیمان شدن با یهود بنی نضیر واظهار بی ادبی به پیامبر صلی الله علیه و آله بخشی از دشمنی های این گروه است آیا این گروه بعد از انقطاع وحی برچیده شد یا توسط گروه سیاسی به حکومت رسیده حمایت گردید؟

مهمترین جنگ های صدر اسلام

جنگ بدر و تغییر قبله در سال دوم هجرت: بدر روستای کوچکی میان مکه و مدینه است. جنگ بدر کبری در ماه رمضان سال دوم هجری بین مسلمانان و مشرکان مکه در سرزمین بدر رخ داد. دلیل اصلی این جنگ آن بود که مشرکان مکه اموال مسلمانان مهاجر را مصادره کرده بودند و مسلمین مهاجر در شهر مدینه در تنگدستی و فقر به سر می‌بردند. از این رو وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله خبر یافت کاروان تجاری قریش به سرپرستی ابوسفیان بن حرب از شام به مکه باز می‌گردد، تصمیم گرفت با سپاه مسلمین به کاروان حمله ببرد و به تلافی اموال مصادره‌شده‌ی مسلمانان مهاجر، اموال و کالاهای بازرگانان قریش را مصادره کند تا بنیه مالی مسلمانان تقویت شود قران نیز به آنان اجازه هجوم داد«اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر» رسول خدا صلی الله علیه و آله در دوازدهم ماه مبارک رمضان به همراه 313 تن از یاران خویش از مدینه بیرون رفت. سپاه اندک مسلمانان با 20 شمشیر وهفتاد شتر و اسب درهفدهم ماه رمضان در بدر فرودآمدند. پرچم سپاه مسلمین را نیز علی ابن ابیطالب علیهما السلام بر دوش داشت

سران قریش بی‌درنگ با سپاهی نهصد و پنجاه نفری عازم بدر شدند. ابوسفیان با کشاندن کاروان به بیراهه، آنان را از خطر رهانید و به قریش پیام داد که به مکه بازگردند اما ابوجهل با آگاهی از تعداد اندک مسلمانان و عدم آمادگی آنان برای این رویایی بزرگ، قریشیان را به نبرد تشویق کرد. سرانجام جنگ درگرفت و مسلمانان با وجود تعداد اندک‌شان، با امداد الهی بر قریش پیروز شدند، هفتاد تن از آنان را کشتند و هفتاد تن را به اسارت گرفتند. ابوجهل و حنظله پسر ابوسفیان نیز در میان کشتگان بودند. در جنگ بدر، حضرت علی علیه السلام پایمردی‌های بسیار کرد و در پیروزی مسلمانان سهم زیادی داشت، به طوری که گفته می‌شود 36 تن از مشرکان در آن نبرد به دست او کشته شدند. در این جنگ، 14 تن از مسلمانان به شهادت رسیدند. همه جنگ جویان مکه خارج شدند به جز ابولهب.و امیه ابن خلف نیز چون از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده بود که او را مسلمانان خواهند کشت در مسجد الحرام نشسته بود که تحریک کردند و اوهم رفت .حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله با شنیدن خبر آمدن جنگ جویان مکه شورای نظامی جهت بدست آوردن نظر انصار تشکیل داد غیر از جنگ بدر که با کفار قریش بود در همه ی جنگ ها، رد پای منافقین و یهودیان مشاهده می شد.

  جنگ احد در سال سوم هجرت:در پی جنگ بدر که بر اشرافیت ضربه ای هولناک وارد ساخته بود مشرکان در انتظار فرصت برای انتقام ، لحظه شماری می کردند تا اینکه سپاه قریش با سه هزار جنگ جو ، که 700 نفر آن زره پوش و سواره بودند به سوی مدینه شتافتند  سپاه اسلام با هزار نفر- به فرماندهی عبدالله ابن ابی 300نفرکه برگشتند- وتخلف برخی از رزمندگان محافظ دره ی احد سبب شد که مسلمانان شکست خورند.از شهدای جنگ احد : حمزه سیدالشهدا،حنظله و مصعب ابن عمیر را می شود نام برد   

غزوه احزاب، نبردی بود که در آن کفار و یهودیان بر ضد اسلام متحد شدند و با تشکیل یک سپاه نیرومند نظامی نزدیک به یک ماه مدینه را محاصره کردند. در این غزوه، احزاب ( دسته‌های) مختلف شرکت کرده و مسلمانان نیز برای جلوگیری از نفوذ دشمن به مدینه، اطراف شهر را خندق کنده بودند. آتش‌افروزان این جنگ سران یهود بنی نضیر  بودند. یهودیان بنی النضیر نقشه دقیقی برای براندازی حکومت اسلام کشیدند و با کمک‌های مالی و اقتصادی فراوان، گروه‌های بی‌شماری از عرب‌ها را بر علیه اسلام به جنگ وادار کردند. ده هزار مرد جنگی به فرماندهی ابوسفیان گرد آمدند. پیامبر صلی الله علیه و آله از توطئه آگاه شد و به پیشنهاد سلمان دستور داد خندقی (کانالی) بزرگ حفر کنند نیروهای دشمن مدت یک ماه مدینه را محاصره کردند ولی نتوانستند به شهر نفوذ کنند. تا آنکه روزی عمرو بن عبدود همراه عکرمه بن ابی جهل، از خندق عبور کردند. عمرو بن عبدود با شجاعت بی‌نظیر علی علیه السلام به هلاکت رسید و بقیه آنها از صحنه گریختند. پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله درباره اميرالمؤمنين علیه السلام در مقابل با عمرو بن عبدود فرمود که : لقد برز الاسلام کله الي الکفر کلّه، امروز، همينطور است که تمام اسلام در مقابل تمامي کفر قرار گرفته است  ولی نوفل بن عبدالله در میان خندق سقوط کرد و او هم با ضربه حضرت علی علیه السلام به هلاکت رسید. با کشته‌شدن قهرمانان جبهه دشمن، زمینه پیروزی قطعی مسلمانان در غزوه احزاب فراهم شد.

صلح حدیبیه در ماه ذى قعده سال ششم بود كه رسول خدا صلی الله علیه و آله به قصد عمره به سوى مكه حركت كردند. همراهان آن حضرت را در اين سفر برخى هفتصد نفر و برخى يك هزار و چهارصد نفر نوشته‏اند. پيغمبر اسلام صلی الله علیه و آله مقدارى كه از مدينه بيرون رفت و به‏«ذى الحليفة‏» - كه اكنون به نام مسجدى كه در آنجا بنا شده به‏«مسجد شجره‏»معروف است - رسيد جامه احرام پوشيد و هفتاد شتر نيز همراه برداشته بود نشانه قربانى بر آنها زد و از جلو براند تا به افرادى كه خبر حركت او را به قريش مى‏رسانند بفهماند كه به قصد جنگ بيرون نيامده بلكه منظور او تنها انجام عمره و طواف خانه خداست.  گفته شد که قریش سوگند ياد كرده‏اند تا نگذارند به هيچ قيمتى شما داخل مكه شويد و خالد بن وليد را با دويست نفر از جلو فرستاده تا خود نيز به دنبال او برسند و خالد با همراهان تا«كراع الغميم‏» آمده‏اند. پيغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: واى بر قريش كه هستى خود را در اين كينه توزيها از دست داده‏اند چه مى‏شد كه اينها از همان آغاز مرا با ساير قبايل عرب وا مى‏گذاردند تا اگر آنها بر من پيروز مى‏شدند مقصودشان حاصل مى‏شد، و اگر من بر آنها غالب مى‏شدم قريش اسلام را مى‏پذيرفتند اگر اين كار را هم نمى‏كردند با نيرو و قوه با من مى‏جنگيدند، اينها چه مى‏پندارند؟به خدا سوگند من در راه اين دينى كه خدا مرا بدان مبعوث فرموده آن قدر مى‏جنگم تا خدا آن را پيروز گرداند يا جان خود را بر سر اين كار گذارده و كشته شوم! شتر از رفتن ايستاد و ديگر پيش نرفت. پيغمبر صلی الله علیه و آله دانست كه در اين كار سرى است و از اين رو وقتى اصحاب گفتند: شتر وامانده و نمى‏تواند راه برود؟فرمود: نه، وانمانده بلكه آن كس كه فيل را از رفتن به سوى مكه بازداشت اين شتر را هم از حركت‏باز داشته است و من امروز هر پيشنهادى قريش بكنند كه داير بر مراعات جنبه خويشاوندى باشد مى‏پذيرم و به دنبال آن دستور داد همراهان پياده شوند و در آنجا منزل كنند.

عذرخواهى عمر از فرمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله):پيغمبر خدا صلی الله علیه و آله ديد كه عمر حاضر به انجام اين دستور نيست عثمان را مامور اين كار كرد و عثمان به مكه آمد و ابتدا به خانه ابان بن سعيد - پسر عموى خود - رفت و از او خواست تا وى را در پناه خود قرار دهد تا پيام رسول خداصلی الله علیه و آلهرا به قريش برساند و ابان او را در پناه خود قرار داده و به نزد قريش برد و عثمان پيغام آن حضرت را رسانيد. قريش با اكراه سخنان او را گوش دادند و در پاسخ گفتند: ما اجازه نمى‏دهيم محمد صلی الله علیه و آله به اين شهر در آيد و طواف كند . قریشيان نگذاشتند عثمان به نزد پيغمبر صلی الله علیه و آله باز گردد و او را در مكه محبوس كردند

 بيعت رضوان:از اين سو خبر به مسلمانان رسيد كه عثمان را كشته‏اند!و به دنبال اين خبر هيجانى در مسلمانان پيدا شد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نيز كه در زير درختى نشسته بود فرمود: از اينجا بر نخيزم تا تكليف خود را با قريش معلوم سازم و به دنبال آن از مسلمانان براى‏دفاع از اسلام بيعت گرفت و چون اين بيعت در زير درختى انجام شد به همين جهت آن را«بيعت‏شجره‏»نيز گفته‏اند. منادى آن حضرت فرياد زد: كسانى كه حاضرند تا پاى جان در راه دين پايدارى كنند و نگريزند بيايند و با پيغمبر خود بيعت كنند، مسلمانان دسته دسته آمدند و با آن حضرت بيعت كردند، تنها يك تن از منافقين مدينه به نام - جد بن قيس - خود را زير شكم شتر پنهان كرد تا بيعت نكند و در اين پيمان مقدس شركت نجست.

پيغمبر اسلام صلی الله علیه و آله با اين عمل به قرشيان هشدار داد كه اگر براستى سر جنگ دارند و بهانه‏جويى مى‏كنند او نيز متقابلا آماده جنگ خواهد شد و عواقب سياسى و زيانهاى مالى و جانى آن متوجه آنان خواهد شد ولو اينكه در حقيقت - همان طور كه گفته بود - سر جنگ نداشت و مامور به قتال نبود. و شايد جهت ديگر آن نيز آرام كردن احساسات تند مسلمانان و افرادى كه با شنيدن خبر قتل عثمان خونشان به جوش آمده بود و آن نرمشها را از پيغمبر صلی الله علیه و آله مى‏ديدند بوده است و در بسيارى از تواريخ اهل سنت و ديگران است كه عمر بارها مى‏گفت: من آن روز در نبوت پيغمبر صلی الله علیه و آله شك و ترديد كردم.

 پس از مذاكراتی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، على(علیه السلام )را طلبيد و  در رابطه با موافقت نامه به او فرمود: بنويس:

«بسم الله الرحمن الرحيم‏» سهيل بن عمرو گفت: من اين عنوان را به رسميت نمى‏شناسم، بايد همان عنوان رسمى ما را بنويسى‏«بسمك اللهم‏»و على(علیه السلام )نيز به دستور رسول خدا(صلی الله علیه و آله)همان گونه نوشت. آن گاه فرمود: بنويس‏«اين است آنچه محمد رسول الله با سهيل بن عمرو نسبت‏به آن موافقت كردند. . .

سهيل گفت: اگر ما تو را به عنوان‏«رسول الله‏» مى‏شناختيم كه اين همه با تو جنگ و كارزار نمى‏كرديم، بايد اين عنوان نيز پاك شود و به جاى آن‏«محمد بن عبد الله‏»نوشته شود، پيغمبر صلی الله علیه و آله قبول كرد و چون متوجه شد كه براى على بن ابيطالب علیهما السلام دشوار است عنوان‏«رسول الله‏»را از دنبال نام پيغمبر صلی الله علیه و آله پاك كند خود آن حضرت انگشتش را پيش برده و فرمود: يا على جاى آن را به من نشان ده و بگذار من خود اين عنوان را پاك كنم و به‏دنبال آن فرمود: «اكتب فان لك مثلها تعطيها و انت مضطهد»[بنويس كه براى تو نيز چنين ماجراى دردناكى پيش خواهد آمد و به ناچار به چنين كارى راضى خواهى شد

و سپس مواد زير را نوشت:

1. جنگ و مخاصمه از اين تاريخ تا ده سال (6) ميان طرفين ترك شود و به حالت جنگ پايان داده شود.

2. اگر كسى از قریشيان كه تحت قيموميت و ولايت ديگرى است‏بدون اجازه ولى خود به نزد محمد آمد مسلمانان او را به وليش باز گردانند ولى از آن سو چنين الزامى نباشد.

3. هر يك از قبايل عرب بخواهند با يكى از دو طرف پيمان بندند در اين كار آزاد باشند و از طرف قريش الزام و تهديدى در اين كار انجام نشود.

4. محمدصلی الله علیه و آله و پيروانش ملزم مى‏شوند كه امسال از رفتن به مكه صرف نظر كرده و به مدينه بازگردند و سال ديگر مى‏توانند براى زيارت خانه خدا و عمره به مكه بيايند مشروط بر آنكه سه روز بيشتر در مكه نمانند و بجز شمشير كه آن هم در غلاف باشد - اسلحه ديگرى با خود نياورند.

 5. طرفين متعهد شدند راههاى تجارتى را براى رفت و آمد همديگر آزاد بگذارند و مزاحمتى براى يكديگر فراهم نكنند.

6. تبليغ اسلام در مكه آزاد باشد و مسلمانان مكه بتوانند آزادانه مراسم مذهبى خود را انجام دهند و كسى حق سرزنش و آزار آنها را نداشته باشد

اعلام جهانی رسالت

ازمصالحه نامه ی سال ششم تعبیر به فتح مبین شده است. در سال ششم هجرت بیشتر جزیره العرب در زیر پرچم توحید  قرار گرفت و به سایر ملل جهان نیز عرضه شد.به دو نمونه از ایات اشاره می شود :

- وما تورا نفرستادیم جز برای اینکه عموم انسانها را بشارت و بیم دهی ...

-به همه انسانها بگو که من فرستاده ی خداوند به سوی همه ی شما هستم ...

 از 185 نامه و میثاقنامه  68 نامه برای پادشاهان، بزرگان قبایل و راهبان است.

نامه به خسرو پرویز

 از محمد فرستاده خدا به کسرای بزرگ ایران . درود بر آن که حقیقت جوید و به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله خدا ایمان آورد ... من به فرمان خداوند تورا به سوی او می خوانم . او مرا برای هدایت همه ی مردم فرستاده است تا همه را از خشم او بترسانم و حجت را بر کافران تمام کنم اسلام بیاور تا در امان باشی و اگر از اسلام وایمان سر بر تافتی گناه ملت مجوس بر گردن تو است

پیک :عبدالله بن حذافه در سال هفتم ، خسرو پرویز ضمن توهین به نامه پیامبر صلی الله علیه و آله به فرماندار یمن که از دست نشاندگان حکومت ساسانی بود نوشت دو نفر از افسران ارشد خود را به سوی مردی از قریش که مدعی نبوت است بفرست تا او را دستگیر و برای من بفرستند.

نامه به قیصر روم

از محمد فرزند عبد الله به «هرقل» بزرگ روم . درود بر پیروان هدایت . من تو را به آیین اسلام دعوت می کنم ... ای اهل کتاب ، ما شما را به یک اصل مشترک دعوت می کنیم : غیر خدا را نپرستیم کسی را انباز او قرار ندهیم و ...  این نظر که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از هنگام بعثت تا زمان وفات تنها عربها را به اسلام دعوت کرد و عمومیت رسالت بعد ها به وجود آمد صد در صد مغرضانه است .

ایمان به ر اه راستین (مباهله)

تنها منطقه ای از حجاز که دست از بت پرستی کشیده و به مسیحیت گرویده بودند منطقه نجران بود . رسول خدا صلی الله علیه و آله نامه ای به اسقف نجران نوشت و ساکنان انجا را به اسلام دعوت کرد. اسقف بعد از خواندن نامه برای تصمیم گیری شورایی مرکب از شخصیت های بزرگ مذهبی تشکیل داد  و هیات 60 نفره  ای را  به مدینه ، جهت بررسی دین جدید اعزام نمود که آنها مباهله را انتخاب کردند و هیات نمایندگی نجران از اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرزندان معصوم(حسنین علیهما السلام) و یگانه دختر و یادگار خود و حضرت علی علیه السلام را به صحنه مباهله آورده شگفت زده شده وعقب نشینی کردند.  اسقف نجران: من چهره هایی را می بینم که اگر دست به دعا بردارند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگترین کوهها را از جا بکند بی درنگ از جای کنده می شود  ما هرگز حاضر به مباهله نیستیم . 

فتح مکه در سال هشتم،صورت گرفت قریش علیه هم پیمانان پیامبر صلی الله علیه و آله وارد جنگ شد بدین سبب پیامبر صلی الله علیه و آله با 10 هزار نفر به آرامی وارد مکه شد سعد ابن عباده، وقتی وارد مکه شد گفت امروز روز کشتار و تلافی است. علی علیه السلام : امروز روز رحمت است

واپسين حج يا حج ولايت

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در سال دهم هجرت از سوی خداوند متعال مأمور شد که در مناسک حج شرکت کند و انحرافاتی را که در این تکلیف باشکوه عبادی، سیاسی و اجتماعی اسلام در طول تاریخ پیش آمده بود، به مردم گوشزد کند با نزول آيه وجوب حج، جمعيتي انبوه از مسلمانان مدينه و اطراف حدود 90 يا 120 هزار مسلمان ، عازم حج شدند.

پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی مکه حرکت کرد . هنگامی که به ذوالحلیفه رسید، با پوشیدن دو پارچه ساده از مسجد شجره محرم شد و لبیک‌گویان از باب بنی شیبه وارد مسجدالحرام شد؛ در حالی که خدا را حمد و ثنا می‌گفت و به حضرت ابراهیم علیه السلام درود می‌فرستاد.  در برابر حجرالاسود ایستاد و آن را استلام کرد و هفت بار دور خانه خدا طواف کرد. سپس پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز خواند و پس از نماز، سعی میان صفا و مروه را انجام داد.مردم با لباس احرام غبارآلود و اشك‌‌ريزان، شعار لبيك ... لبيك سرداده، برادروار و فرشته‌صفت خداي را عبادت مي‌كردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله خوب مي‌دانست كه امت اسلام امامي عادل و آگاه نياز دارد تا رنجهاي چندين ساله‌اش بي‌ثمر نشود.

وقتي فريضه حج پايان يافت و مردم به سوي شهرهاي خود حركت كردند، صداي مناديان پيامبر صلی الله علیه و آله در صحراي حجاز طنين افكند و مسلمانان را به توقف فراخواند. زيرا فرشته وحي پيامي جديد آورده بود: اي پيغمبر، حتماً آنچه از خدا بر تو نازل شد به خلق برسان كه اگر نرساني تبليغ رسالت و اداي وظيفه نكرده‌اي و خداوند تو را از شر و آزار مردمان حفظ مي‌كند.

رسول حق صلی الله علیه و آله همه مردم را در مكاني به نام «غديرخم» گرد آورد- در روزی بسیارگرم، همه مسلمین می خواستند بدانند چه چیز باعث شده است که پیامبر صلى الله عليه و آله دستور توقف فرموده است و آنهم در یک منطقه گرماخیز و سوزناک -. تا روح اسلام يعني مسأله خلافت و جانشيني را به طور كامل تبيين نمايد. پس از انجام فريضه ظهر، پيامبر صلی الله علیه و آله بر فراز منبر بلندي از جهاز شترها قرار گرفت و پس از نيايش پروردگار، خبر نزديك بودن رحلت خويش را اعلام كرد. آنگاه فرمود: مردم، من براي شما چگونه پيامبري بودم؟

يكباره همه فرياد برآوردند: اي رسول خدا، هرگز در اندرز دادن كوتاهي نكردي و در تربيت ما غفلت نورزيدي. خدا تو را پاداش نيك دهد ... پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: كتاب خدا و عترت (اهل بيتم) بعد از من دوش به دوش هم ، راهبر شمايند. شما بايد به درستي پيرو آنها باشيد تا گمراه نشويد. آنگاه دست علي علیه السلام  را بلند كرد تا همه حاضران او را ببينند و فرمود: «هر كه من مولاي اويم، علي مولاي اوست» او پس از آنكه اين جمله را سه بار تكرار كرد، فرمود: حاضران اين حقيقت را به ديگران برسانند. هنوز جمعيت پراكنده نشده بود كه فرشته وحي پيام شادباش خداوند را ابلاغ كرد: امروز دين شما را به كمال رسانيدم و بر شما نعمتم را تمام كردم و بهترين آيين را كه اسلام است برايتان برگزيدم

«بیشتر بدانیم   فرمود : آیا شهادت نمی دهید که معبودی جز خدای یگانه نیست و محمد بنده و فرستاده اوست و بهشت او حق و دوزخش حق است و مرگ حق است و قیامت بدون شک خواهد آمد و خداوند تمام مردگان را زنده خواهد کرد ؟ گفتند : آری به همه اینها گواهی می دهیم  عرض کرد : خدایا شاهد باش  سپس فرمود : ای مردم صدای مرا می شنوید ؟گفتند : آری. فرمود : من پیش از شما به حوض کوثر می رسم و شما در کنار حوض بر من وارد خواهید شد، حال بنگرید که پس از من با دومیراث گرانبها چگونه رفتار می کنید مردی از میان جمعیت فریاد برآورد : یا رسول الله آن دو چیزگرانبها چیست ؟فرمود : یکی، کتاب خداست یک طرفش در دست خدا و طرف دیگرش به دست شماست ، پس آن را محکم نگه دارید تا گمراه نشوید ،و دیگری عترت و خاندان من است ، و خدای نیکی کننده آگاه به من خبر داده است که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند، تا در لب حوض در قیامت به من رسند من هم از خدا همین را خواسته ام پس شما از آنها پیشی نگیرید که هلاک می شوید، و از آنها وانمانید که هلاک می شوید، سپس دست علی  علیه السلام را گرفت و بلند کرد، بطوری که سپیدی زیر بغل هر دوشان دیده شد و همه مردم علی علیه السلام  را شناختندآنگاه فرمود : ای مردم چه کسی نسبت به مؤمنان از خود ایشان سزاوارتر است ؟ گفتند : خدا و رسولش بهتر می دانند فرمود : خدا مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و من نسبت به مؤمنین از خود ایشان سزاوارترم پس هر کس من مولا و سرپرست اویم ، علی مولا و سرپرست اوست این جمله را سه بار تکرار کرد . و در روایت امام احمد بن حنبل ، چهار بار تکرار فرمود. »

اصول شیوه ها و اهداف حکومت حضرت محمد صلى الله عليه و آله  

اندیشه دینی که از زبان پیامبراکرم صلى الله عليه و آله  مطرح شد بر خلاف زندگی قبیله ای که تربیت افراد را در چار چوب های محدود شکل می داد افراد را فراتر از محدودیت های قومی تربیت می کرد. پیامبر اکرم صلى الله عليه و آله  در دوران سیزده ساله درگیری فکری با نظام جاهلی، به جای این که از راه غلبه و قهر اقدام کند از طریق ایجاد روحیه اخوت میان مسلمانان، همدلی به وجود آورد با طرح مفهوم سیاسی بیعت از همان ابتدا و نخستین بار در جریان انذار خویشاوندان نزدیک و سپس در بیعت عقبه اول بستر سازمان فکری و ایده فرهنگی واحد را فراهم ساخت. در جریان پیمان عقبه دوم جبهه دینی واحدی پدید آمد و دوازده نفرعهده دار تبلیغ اسلام، دعوت به توحید، شرایط پذیرش اسلام و بیان مسئولیت مسلمانان شدند. از این پس مهم­ترین آموزه­ها در جهت قوت بخشیدن به عقیده­ی مشترک نسبت به یکتای بی­همتا و توحید ارائه شدو خداوند به عنوان حاکم و صاحب ولایت مطلق، مطرح و رسول اکرم صلى الله عليه و آله به عنوان مسئول اعمال این ولایت و حاکمیت الهی معرفی شد.

خداوند پیامبرصلى الله عليه و آله  را «ولی» یعنی متصدی خدمت برادرانه و سرپرستی مشفقانه قرار داد. رویه­ی حکومت آن حضرت در ایجاد قسط و بسط عدالت را ملاطفت و بر پایه­ی منافع عمومی اعلام کرد و از اصل مشورت در مشارکت دادن مردم در امور سیاسی و اجتماعی نظامی و فرهنگی بهره  گرفت. بر همین اساس بود که رسول خداصلى الله عليه و آله  در اتخاذ مواضع، نقشه­های نظامی، تدابیر سیاسی و ... مشورت می­کرد.  پیامبراکرم صلى الله عليه و آله  در پرتو تعالیم اسلام، نظام اجتماعی و حکومتی خود را بر پایه­ی تعاون و همکاری دولت وملت قرار داد. مطرح کردن قانون و قدرت اجرایی در کنار اخلاق ، تعیین شرایط برای مالکیت، مصرف و تصرف در دارایی، اختلافات مالی و معیشتی را به حداقل ممکن کاهش داد.

علل و عوامل گسترش اسلام

در بحث از علل و عوامل موفقيت و گسترش اسلام مي‌توان زمينه‌ها و بسترهاي موجود در شبه جزيره عربستان را مورد مطالعه قرار داد. حكومت ملوك‌الطوايفي، زندگي قبيله‌اي و نقش محوري شيخ قبيله، نبود سلطه خارجي، وضعيت ممتاز مكه از نظر تقدس، امن بودن، مركزيت تجاري، ويژگي‌هاي عرب‌ها، برخي از اين زمينه‌ها و علل گسترش دانسته شده است؛ چنانكه موقعيت و اوضاع مدينه به لحاظ اختلافات قبيله‌اي، وجود پيروان اديان بزرگي چون يهوديت و مسيحيت و وجود امكانات اقتصادي و رفاهي بيشتر در اين شهر، تأثيرگذار ارزيابي شده است. در حالي كه هر يك از عناصر پيش‌گفته، ممكن است از جنبه‌اي و با توجيه زمينه گسترش و توفيق ياد شوند، از جوانبي و با توجيهات و شاهدي ديگر مانع گسترش تلقي مي‌شوند. چنانكه نظريه بن‌بست دعوت در مكه و واقعيت مخالفتهاي جدي يهوديان در مدينه، مؤيد همين امر است به نظر مي‌رسد براي بررسي علل گسترش اسلام، لازم است دو نكته را مورد توجه قرار داد:1. چون نمي‌توان بين بحث‌هاي تاريخي و مسايل امروزي به آساني تفكيك كرد، در بازشناسي و ارائه علل موفقيت، مناسب است علل و عواملي كه در گذشته نقش اصلي را داشته و در حال حاضر نيز مي‌تواند همين نقش را ايفا كند، تبيين گردد. 2. با عنايت به اينكه اصولاً اسلام دعوتش را مبتني بر سه اصل حكمت و پند نيكو و مجادله احسن قرار داده است و تابلوي جاودانه نفوذ و گسترش را «لا اكراه في الدين» و «فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه» قرار داده است و در دنياي كنوني و وضعيت امروزي، انسانهاي فراواني وجود دارند كه مايل‌اند جبهه‌هاي نبرد نظامي را به صحنه‌هاي گفتگوي فرهنگي و علمي تبديل كنند، مناسب است در بحث از علل گسترش به ابعادي كه هم اكنون و در اين دنياي جديد، سازنده و پيش‌برنده است تأكيد شود. با عنايت به نكات مورد اشاره به نظر مي‌رسد مهم‌ترين علت و سبب موفقيت و گسترش اسلام، قرآن و سيره و رفتار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله  بوده است.

قرآن كريم و گسترش اسلام :در آيات قرآن دست كم سه خصوصيت وجود دارد كه در هر زماني اين ويژگي‌ها به خوبي تبيين شود مورد توجه و قبول قرار مي‌گيرد: 1. تصور قرآن از خداي تعالي به گونه‌اي است خردپسند كه به آساني فهميده و تصديق مي‌شود؛ در حالي كه در اديان ديگر به سبب تحريف آن اديان و يا هر دليل ديگر، چنين نيست، اختلافي كه در تفسير تثليث مسيحي در ميان فيلسوفان و متفكران علوم الهي مسيحي وجود دارد و نيز پرسشها و اشكالاتي درباره هر يك از ديدگاه‌ها وجود دارد، شايد در كمتر موضوع ديگري وجود داشته باشد. اما خدايي كه قرآن معرفي مي‌كند درست است كه بر اساس برخي قرائت‌ها در گذشته به تشبيه يا تجسيم نزديك مي‌شده، ولي در همان زمان طرح اين مباحث نيز، نظريه غالب و ديدگاه اغلب فيلسوفان و متكلمان مسلمان توحيدي بوده است. خداي يكتا، يگانه‌اي كه احد و صمد است. نه مي‌زايد و نه زاده مي‌شود. حيّ قيوم، مهيمن، عزيز، جبار و رحمن و رحيم است و از رگ گردن به ما نزديك‌تر است و به هر جا رو كني وجه جمال او را مي‌بيني. نه در آسمانهاست و نه در اعماق زمين، نه در بارگاه شاهان و سلاطين است و نه همراه ستمگران و مستكبران؛ بلكه به پيامبرش فرمود: چون بندگانم درباره من از تو پرسند، همانا من نزديكم، دعوت خواننده را كه مرا بخواند پاسخ مي‌دهم. 2. مطالبي در قرآن وجود دارد كه فراتر از اوضاع و احوال، و زمان و مكان خاص است و تا انسان، انسان است اين مطالب براي زندگي فردي و اجتماعي او، روابطش با خود، خدا، همنوع و حتي طبيعتي كه در او زندگي مي‌كند سودمند است. 3. خصوصيت جاودانه ديگر قرآن اين است كه هيچ دين و مذهبي را به طور كلي نفي نمي‌كند، بلكه معمولاً بر وجه اشتراك خود با ديگران تكيه مي‌كند. از اين‌رو مسلمان مي‌تواند، بلكه بايد مسیح را دوست داشته باشد؛ چنانكه بايد موسي، نوح، ابراهيم را قبول داشته و عميقاً دوست داشته باشد. اصولاً قرآن اگر با اهل كتاب مخالفت مي‌كند به اين خاطر است كه به تورات و انجيل عمل نمي‌كنند.

سيره، سيما و اخلاق پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و گسترش اسلام :عامل ديگري كه در گسترش و موفقيت اسلام حايز اهميت فراوان است، وجود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله  وشخصيت معنوي اوست. دقت در ابعاد سيره و سيماي آن حضرت  براي هر انساني، در هر زمان و مكاني، درس‌آموز و سازنده است و نسبت به كساني كه با آن اسوه حسنه زندگي كرده و در زواياي زندگي، كسب، عبادت خاطراتي از اوداشته‌اند بسيار آموزنده‌تر است

جلوه هايي از اخلاق پيامبر صلی الله علیه و آله :با آنکه اهل مکه در آزار و اذیت او چیزی کم نگذاشته ،او را به ترک زادگاهش مجبور کرده،برای دستگیری اش جایزه تعیین کرده و برای کشتنش همداستان شده بودند و در جنگ احد دندان مبارکش را شکستند. باز رسول خدا صلى الله عليه و آله  دعایشان کرد  آن حضرت  متواضعانه بر زمین می نشست  روی زمین غذا می خورد و گوسفندان را به دست خود می دوشید  دعوت غلامان را می پذیرفت. رسول خدا صلى الله عليه و آله  چون از کنار کودکان می گذشت به ایشان سلام می کرد. قران کریم دعوت رسول اکرم صلى الله عليه و آله  را براساس حکمت اندرز نیکو و جدال احسن می داند.سیمای پیامبر صلى الله عليه و آله  اغلب خندان بود .چون گروهی را به جنگ می فرستاد می فرمود:به نام خدا و با توکل به خدا و در راه خدا و برآیین خدا حرکت کنید . مکر نکنید، خیانت نورزید ،دشمن را قطعه قطعه نکنید ،هیچ درختی را جز به ناچاری قطع مکنید و هیچ پیرمرد فرتوت و کودک و زنی را نکشید پس از جنگ با یهود بنی نظیر و بنی قریظه ، بعضی از همسرانش به فکر زندگانی اشرافی و تجملی افتاده، او که نمی خواست عدل اجتماعی را فدای هوس زنان کند و بیت المال را مورد استفاده خصوصی قرار دهد ،از قبول تقاضایشان امتناع ورزید. رسول اکرم صلى الله عليه و آله  در دورانی که زن را دارای روح انسانی و حقوق بشری نمی دانستند، معتقد بود در دستگاه آفرینش ، هر کدام از زن و مرد،موقعیت و مواهب مخصوص به خود را دارد و در نقشه خلقت ، مرزهای فطرت را نمی توان تغییر داد. رسول خدا صلى الله عليه و آله  با فرزندان خود نیز با مهر و عطوفت رفتار می نمود ، همواره می فرمود : او(فاطمه) قلب و روح من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است. از همان اوایل زندگی در سکوت صحرا ساعت ها به فکر و تامل فرو می رفت و در امر وجود آفرینش و حیات غور می نمود .چون فزونی عبادتش را می دیدند به دلسوزی می گفتند :چرا این همه به خود رنج می دهید ؟می فرمود :آیا بنده وظیفه شناس و سپاس گذار نباشم علاوه بر ماه رمضان و قسمت مهمی از شعبان ،در سایر ایام سال یک روز در میان روزه دار بود .وقتی که به نماز جماعت می ایستاد برای رعایت حال نمازگزاران به اختصار می کوشید حضرت علی علیه السلام ،در وصف سادگی و تواضع آن حضرت گفته است :رسول خدا صلى الله عليه و آله  بر روی زمین غذا می خورد وهمچون بردگان ساده و بی تکلف بر خاک می نشست و با دست خود پا ی افسارش را می بست، به دست خویش جامه اش را رفو می کرد. 

فصل پنجم  :  از سقيفه تا قتل عثمان

مقدمه: سرشت حق‌جوي انسان

پافشاري شگفت‌انگيز گروه‌هاي انساني و بسياري از دانشمندان جهان بر مسايلي چون جانشيني پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله نشان‌دهنده آن است كه:

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1392ساعت 9:41  توسط دکتر محمد حسن حاجی رحیمیان طسوجی  |